جمعه 19 آذر 1395 18:52:55

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسلاید شو
چاپ

کد خبر : 8661

تاریخ انتشار : 24/06/1393 - 13:45

اگر ایستادگی رهبری و مردم نبود ...

سفر مخفیانه دیک چنی به ایران و ملاقات‌های مخفیانه با او، دیدار اصلاح‌طلبان با جان کری و نامه‌نگاری‌های پشت پرده اصلاح‌طلبان آمریکایی با کاخ سفید همه و همه واگویه‌ای از رازهای سر به مهری بود که احتمال افشای شان به کابوسی برای کشتی‌نشینان اصلاحات بدل شده بود.

اگر ایستادگی رهبری و مردم نبود ...

سوادکوه-هفته نامه ۹ دی نوشت: در فضای ترس و التهاب ناشی از لشکرکشی‌های امریکا به منطقه که سراسر وجود سردمداران اصلاحات آمریکایی را فراگرفته بود، دوم خردادی‌ها درصدد چاره‌جویی برآمدند و نتیجه این همه جز نامه ننگین ۲۰۰۳ نبود. سفر مخفیانه دیک چنی به ایران و ملاقات‌های مخفیانه با او، دیدار اصلاح‌طلبان با جان کری و نامه‌نگاری‌های پشت پرده اصلاح‌طلبان آمریکایی با کاخ سفید همه و همه واگویه‌ای از رازهای سر به مهری بود که احتمال افشای شان به کابوسی برای کشتی‌نشینان اصلاحات بدل شده بود. دیک چنی معاون وقت رئیس‌جمهور امریکا بود و سفرش معنای خاصی داشت؛ سفری که بدون اطلاع مقامات جمهوری اسلامی و به بهانه قرارداد نفتی برای رایزنی‌های پشت پرده صورت پذیرفت.

 سیروس ناصری نایب رئیس هیأت مدیره و مدیرعامل شرکت اورینتال کیش و دیک چنی معاون رئیس‌جمهور امریکا، دو نفر اصلی زمینه‌ساز قرارداد نفتی هالیبرتون- اورینتال در ایران بودند. سفر چنی به ایران در سال ۷۹ که برای آماده‌سازی قراردادهای نفت و گاز در ایران صورت گرفت، تا مدت‌ها محرمانه باقی ماند. در همین سفر محرمانه بود که دیک چنی به علت عارضه قلبی، حتی چند روزی را میهمان یکی از بیمارستان‌های تهران بود. مقام معظم رهبری بعدها در سال ۱۳۸۵ در جمع مردم گرمسار از این سفر محرمانه سخن به میان آوردند. ایشان ضمن اشاره به دیپلماسی فعال دولت نهم فرمودند: «بحمدالله پایگاه سیاسی کشور و منزلت اجتماعی ملت ایران در جهان افزایش پیدا کرده است. قبل‌ها، دشمنان ما خیال می‌کردند زمینه را فراهم کرده‌اند یا فراهم خواهند کرد و با یک حرکت دست، می‌توانند کشور را از این رو به آن رو کنند. امریکایی‌ها این حرف را گفتند. چند سال قبل از این، عده‌ای از سیاسیون امریکایی به طور محرمانه و مخفیانه ـ ما مطلع نشدیم، بعد که برگشتند مطلع شدیم ـ به ایران آمده بودند و با بعضی از محافل نامساعد با نظام نشست و برخاست کرده بودند؛ وقتی رفتند گفتند در ایران کسانی هستند که منتظر یک اشاره ما هستند تا علیه نظام شلیک کنند. امروز حقیقت برای آنها روشن شده است.

نه فقط نمی‌توانند سلطه پیدا کنند، حتی لطمه هم نمی‌توانند بزنند. ملت بیدار و متحد است. ما دل‌هایمان به هم نزدیک است. ملت به مسئولان خود اعتماد دارد؛ می‌داند که آنان آنچه می‌کنند و آنچه می‌گویند، برای شخص، برای قدرت و برای زر و زور نیست. با نگاه باز نیازها و مصالح کشور مشاهده می‌شود و مردم هم تشخیص می‌دهند.»

اما شاید اوج این همه نامه موسوم به نامه ۲۰۰۳ باشد. نامه‌ای بدون امضا که از طریق سفارت سوئیس برای مقامات امریکایی ارسال شد و حرف و حدیث‌های زیادی را نیز با خود به همراه داشت. مطابق آنچه بعدها «دنیس راس»، مشاور ارشد جورج بوش پدر و پسر، فرستاده ویژه کلینتون در مسائل خاورمیانه و مشاور خارجه باراک اوباما طی مقاله‌ای در مجله نیوزویک به چاپ رساند، صادق خرازی مسئول نوشتن نامه به امریکایی‌ها شده بود و او خود نامه را تنظیم کرد. مطابق آنچه «تریتا پارسی» رئیس شورای ایرانیان امریکایی‌تبار موسوم به «نیاک» افشا کرد این نامه بعد از مشورت‌های طولانی صادق خرازی با محمد خاتمی نوشته شده است. در این نامه عقب‌نشینی‌های غیرقابل انتظاری صورت پذیرفته بود و عملاً فلسطین و لبنان نیز به امریکا فروخته شده بود. مطابق آنچه در این نامه ذلت‌بار آمده بود، در ازای «خروج نام ایران از محور شرارت» و «فروش قطعات هواپیما به ایران» از سوی امریکا، ایران متعهد می‌شد فعالیت‌های هسته‌ای خود را شفاف کند و از خلع سلاح حماس و حزب‌الله حمایت کند.  این همه در حالی بود که ایران به صورت داوطلبانه اجرای پروتکل الحاقی را پذیرفته بود. اجرای پروتکل زمینه‌ساز بازدیدهای متعدد و گسترده بازرسان آژانس از تأسیسات هسته‌ای ایران را فراهم آورد.

در واقع مطابق با این پروتکل آنها می‌توانستند هر نقطه‌ای را که مناسب بدانند برای بازرسی انتخاب کنند و بدون ممانعت ایران نسبت به بازدید از آن اقدام نمایند. سیاست تنش‌زدایی اصلاحات پایانی نداشت. نامه جنجالی ۲۰۰۳ دولت خاتمی به امریکا، به واسطه‌گری «تیم گولدیمن» سفیر وقت سوئیس در تهران از طریق «باب نی» نماینده حزب حاکم جمهوریخواه و عضو سابق کنگره امریکا برای «روو» مهمترین مشاور جورج بوش ارسال شده بود. «تیم گولدیمن» سفیر سوئیس در تهران، «باب نی» را برای انتقال پیشنهاد مذاکره ایران به کاخ سفید برگزیده بود، چون می‌دانست نماینده سابق ایالت جنوبی اوهایو تنها نماینده‌ای است که در کنگره امریکا به زبان فارسی آشنایی دارد و بویژه به موضوعات مرتبط با ایران علاقه‌مند است. گفته می‌شود گولدیمن پیش‌تر نیز به ایرانیان برای نگارش متن پیشنهادی کمک کرده است! در آغاز نامه از زبان گولدیمن نوشته شده بود: «بعد از صحبت کردن درباره این مسئله با صادق خرازی، من فهمیدم که آنها می‌خواهند مطمئن بشوند که اگر در مرحله اولیه همه‌چیز به هم خورد، قرارهایی که گذاشته‌اند و شرایط جدیدی که گذاشته‌اند افشا نشود چون نمی‌خواهند مشکل داشته باشند. به هرحال من این موضوع را به طور شفاف فهمیدم که دولت ایران می‌خواهد این مسئله را به صورت جدی با امریکا حل کند.» طی این نامه ایران تضمین‌های زیادی به امریکا می‌داد. در متن نامه آمده بود:

ایرانی‌ها باید از لحاظ امنیتی اطمینان کامل بدهندکه ایرانیان هیچ طرحی و برنامه‌ای برای ساخت(wmd سلاح‌های کشتارجمعی) ندارند. همکاری کامل با آژانس (IAEA) براساس اجازه ایرانی‌ها بر تمام (۲+۹۳ و تمام عهده‌نامه‌های آینده آژانس)

 تروریسم: برخورد قاطع علیه هرگونه عمل تروریستی در خاک ایران، همکاری کامل و تبادل اطلاعات مربوط به این موضوع.
 عراق: هماهنگی ایرانی‌ها برای برقرار کردن امنیت در عراق و تأسیس یک عراق دموکراتیک و دولت دموکراتیک که متشکل باشد از تمام گروه‌های مذهبی و قبایل در عراق.
 خاورمیانه: ۱- قطع هرگونه کمک مادی به فلسطینی‌ها (حماس، جهاد و…) از طرف خاک ایران و اجبار این گروه‌ها که اقدامات خونبار را قطع کنند علیه مردمی که در مرزهای ۱۹۶۷ قرار دارند.
۲- کاری کنند که حزب‌الله یک گروه سیاسی- اجتماعی در لبنان شود.
در مقابل نیز امریکا تعهداتی می‌داد: امریکا حمایت‌هایی که برای تغییرات سیاسی به طور مستقیم(!) در حال انجام است، دیگر انجام ندهد. لغو تمام تحریم‌های تجاری، پول‌های بلوکه شده و لغو دست یافتن به WTO

 عراق: تعقیب و پیگرد منافقین، حمایت از بازگرداندن اعضای منافقین به ایران، حمایت از برگرداندن ایرانی‌هایی که در عراق هستند. ترکیه به شمال عراق حمله نکند. احترام گذاشتن به آداب و رسوم ایرانیان و احترام گذاشتن به روابط مذهبی دیرینه ایران و نجف و کربلا.دست یافتن به انرژی صلح آمیز هسته‌ای، فناوری زیست شناسی و فناوری‌های شیمیایی.قبول کردن ایران به عنوان کشوری که حلال مسئله امنیتی منطقه است با احتساب میزان دفاعی که می‌تواند از خود کند (منظور پیشرفت‌های نظامی که ایران داشته است.) متن نامه آنقدر ذلیلانه و ساده انگارانه بود که بعد از انتشار عمومی آن واکنش‌های قابل توجهی را در میان سیاسیون موجب شد. نخستین بار ۲۵ سپتامبر سال ۲۰۰۶ (۵ مهر ۸۵) بود که شبکه چهار رادیو بی.بی.سی از ارسال نامه دولت خاتمی خبر داد. در گزارش رادیو بی.بی.سی به زمینه‌های ارسال این نامه نیز اشاره شده بود. «آوریل ۲۰۰۳ میلادی، در شرایطی که تانک‌های امریکایی در خیابان‌های بغداد حرکت می‌کردند، این نگرانی در تهران شدت می‌گرفت که شاید پس از عراق نوبت ایران باشد.» دولتمداران اصلاح طلب اگرچه نخست ترجیح دادند در مقابل این خبر سکوت کنند، اما کمی بعد تکذیب‌ها آغاز شد و در همین میان محمد حسین عادلی که در آن زمان معاون وزیر امورخارجه ایران بود، طی مصاحبه‌ای با بی.بی.سی اصل نامه را تأیید کرد و گفت: «آن نامه برای امریکایی‌ها فرستاده شد تا نشان دهد که ما آماده گفت‌وگو و حل معضلات هستیم. این اقدام در راستای سیاست‌های محمدخاتمی بود که می‌خواست همه راه‌های مسالمت‌آمیز را بیازماید.» صادق خرازی سفیر وقت ایران در پاریس و از نزدیکان محمد خاتمی نیز در جلسه بررسی سیاست خارجی دولت هشتم در بنیاد باران گفت: «ما برای اعتمادسازی اقدام به نگارش این نامه کردیم.» او افزود: «در سال ۲۰۰۳ دیوار بی‌اعتمادی بلندی میان ایران و امریکا وجود داشت و هر لحظه ممکن بود امریکا به ما حمله کند(!). به همین خاطر به پیشنهاد من دولت هشتم نامه‌ای به امریکا نوشت و همراهی‌اش با برخی سیاست‌های خاورمیانه‌ای امریکا مثل سازش در فلسطین و لزوم تبدیل حزب‌الله لبنان به یک حزب سیاسی و شفاف سازی فعالیت‌های هسته‌ای ایران را اعلام کرد.» خرازی همچنین تصریح کرد: «اما دیوار بی‌اعتمادی میان ایران و امریکا به قدری بلند بود که امریکایی‌ها حتی نامه را بررسی نکردند.»  اما کاندولیزا رایس وزیر امورخارجه امریکا هنگام شهادت در برابر کنگره، پیشنهاد ایران را در سال ۲۰۰۳ رد کرد و علاوه بر آن «فلاینت لورت» یک مسئول سابق در وزارت امورخارجه امریکا را به خاطر مطلع نکردن فوری وی از این موضوع در آن هنگام مورد سرزنش قرار داد و این همه نشان از آن داشت که باز این اتهام برای رایس و جمهوریخواهان قابل پذیرش نبوده و نیست.

اینها همه نشانی از آن واقعیت است که در برابر زورگو و قلدری همچون ایالات متحده -که عده ای امروز تحت عنوان کدخدا، قیمومیت او برای خود را پذیرفته و در حال مذاکره با او هستند- هر قدر که کرنش و تواضع صورت گیرد، استیلا و خوی گرگی او روزافزون شده و او در مطالبات خود «حد یقف» نخواهد گذارد. به عبارت دیگر تصور اینکه مذاکره با شیطان بزرگی که برخی آن را کدخدا نامیده اند، بتواند عایدی برای مردم و سیاسیون به ارمغان آورد تصوری پوچ و ناشی از مغز معیوب و غرب باور و منفعلانه چنین افرادی است.

سخن آنجاست که اگر ایستادگی رهبری و مردم نبود، اگر استقامت و شهامت دولت قبل در برابر سلطه گری همانند آمریکا نبود، وضع امروز ایران ، غزه، لبنان و سایر نقاط جهان اسلام به چه روزی مبدل می شد؟ وقتی رئیس دولت موسوم به اصلاحات، به راحتی حزب الله لبنان و فلسطین را در ازای احترام گذاردن آمریکا به سنت های ایرانی(!) که عبارتی کاملا گنگ، وقیح و مبتذل است می فروشد ، اگر این آرزو به حقیقت مبدل شده بود دیگر جنگ افتخار آفرین مردم لبنان و غزه سرافراز ، می توانست به پیروزی و سربلندی نایل شود؟ این تازه در حالی است که با دقت در نتایج تاریخی دریوزگی اصلاح طلبان آمریکایی از کدخدا، بی اعتنایی و جواب رد کدخدا به اصلاح طلبان را مشاهده کرده و برای امروزمان نتیجه لازم را اخذ کنیم. اینکه رئیس دولت ایران علاوه بر واگذاری همه تضمین های لازم برای دخالت غربی ها به امور داخلی ایران و بازرسی های نامحدود هسته ای و نظامی و ... به آمریکا، همه آنچه عمق استراتژیک انقلاب اسلامی در منطقه بوده را به طرف آمریکایی واگذار می کند اما آمریکاییان حتی حاضر نمی شوند تا نامه او را پاسخ گویند، تا چه رسد به لغو تحریم ها و احترام گذاردن به حقوق هسته ای ملت و... می تواند به خوبی این واقعیت را نشان دهد که نتیجه امروز مذاکره با کدخدا چه خواهد بود.



دیدگاه شما در مورد : اگر ایستادگی رهبری و مردم نبود ...

اگر ایستادگی رهبری و مردم نبود ...