شنبه 20 آذر 1395 18:08:51

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسلاید شو
چاپ

کد خبر : 6574

تاریخ انتشار : 04/04/1393 - 00:53

.آنچه باید درباره سیاست "آسیامحور" آمریکا آموخت؛

افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان است

در حالیکه برخی سیاستمداران ما بر اساس ژئوپلتیک سنتی، چشم به اروپا دوخته‌اند؛ خود اروپایی ها و آمریکایی ها برای مدیریت جهان آینده، چشم به آسیای شرقی دوخته اند.ایران باید به سمت "مدیریت همکاری های شرقی" برود،چیزی که آمریکا از آن متضرر می‌شود.

 افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان است

سوادکوه-چند ماه پیش، «پایگاه خبری - تحلیلی دبکافایل» که به منابع امنیتی رژیم صهیونیستی مرتبط است، طی چندین خبر و گزارش مختلف، نسبت به کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه (آسیای غربی و شمال آفریقا) بخاطر آنچه رشد فزاینده نفوذ و اقتدار ایران نامیده می شود؛ واکنش های منفی و عصبی نشان داد. جدای از این دست واکنش ها، نشانه های بسیاری مشاهده می شود که حاکی از اراده دولت «باراک اوباما» برای کاهش تمرکز بر غرب آسیا و در عوض؛ افزایش تمرکز بر شرق آسیاست.

اگر چنین پدیده ای، در قالب یک رفتار راهبردی یا حداقل تاکتیکی وجود داشته باشد؛ چه نگرانی هایی، «ایالات متحده» را به اتخاذ چنین سیاستی وادار نموده است؟ پاسخ درست به این سئوال می تواند بخوبی؛ ضدحمله راهبردی آینده ایران را ترسیم نماید.

«موسی نعیم»[1] در کتاب معروفش به نام: "پایان قدرت" که توسط «انتشارات بنیاد کارنگی» در مارس 2013 م. منتشر شد و توسط «فایننشال تایمز» بعنوان کتاب سال 2013 معرفی شد؛ تغییرات آرام مؤلفه های قدرت جهانی را مورد بررسی قرار داد: «ما می دانیم که مفهوم قدرت تغییر می کند: از غرب به شرق و از شمال به جنوب، از کاخ های ریاست جمهوری به میادین عمومی ...، به آرامی اما مطمئناً»[2].

همان سال، «سازمان ملل»، "گزارش توسعه انسانی" سالانه خویش را با نام: "خیزش جنوب" منتشر نمود که در بخشی از آن؛ چنین آمده بود: «پدیده "خیزش جنوب" در حال تغییر چهره جهان در قرن 21 میلادی است و در حالیکه کشورهای در حال توسعه؛ به رشد اقتصادی خود ادامه می دهند، صدها میلیون نفر از فقر رهایی می یابند و میلیاردها نفر به طبقه متوسط می پیوندند»[3].

به نظر می رسد که تغییر مؤلفه های قدرت آفرین از غرب عالم به شرق آن، بیشتر برگرفته از سه موضوع خاص باشد: 1- تمرکز جمعیتی انبوه در آسیا بخصوص شرق و مرکز، 2- اجتماع کشورهای با توسعه اقتصادی بالا در شرق جهان (آسیا) نسبت به کشورهای غربی (اروپا و آمریکا)، 3- افزایش سرسام آور جمعیت طبقه متوسط در اقتصادهای نوظهور آسیایی.

سه عضو تأثیرگذار «گروه بریکس» (اقتصادهای نوظهور) که در 2012 م.، چیزی حدود 28 درصد از قدرت اقتصادی جهان (تولید ناخالص) را در اختیار داشت[4]؛ آسیایی هستند: چین، هند و روسیه. جالب تر اینکه، گزارش های معتبر غربی تصدیق می کنند که سرعت افزایش جمعیت طبقه متوسط این سه کشور بسیار سریع تر از کشورهای غربی است. هر چند این خود یک فرصت برای این کشورهاست اما می تواند به مثابه ابزاری باشد که آمریکا از آن تهدیدی علیه این دولت ها بسازد.

تا پیش از این، پیش بینی می شد که چین برای سال 2019 م. به ابرقدرت اقتصادی جهان تبدیل شده و از آمریکا پیشی بگیرد، این در حالیست که طبق مطالعات جدید «صندوق بین المللی پول»؛ تولید ناخالص داخلی چین در پایان سال 2014 از آمریکا پیشی خواهد گرفت و بعد از آمریکا، به ترتیب این هند و ژاپن هستند که در انتظارند[5]. سال 1391 ه.ش، «مؤسسه نایت فرانک» آینده اقتصادی جهان را برای سال 2050 م. بررسی کرد، طبق تخمین های این مؤسسه؛ در 2050 میلادی، 6 کشور از 10 اقتصاد برتر جهان آسیایی خواهند بود[6].

افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان است

چنانچه کشورهای آسیای غربی و شمال آسیا با منابع عظیم انرژی، در حوزه ترانزیت انرژی به کشورهای با توسعه اقتصادی بالا و مصرف بالای انرژی در آسیای شرقی گره بخورند؛ ضمن اینکه ترانزیت انرژی برای شان مقرون به صرفه تر است، یک بلوک اقتصادی- سیاسی قدرتمند را تشکیل خواهند داد. این بلوک اقتصادی- سیاسی در صورتیکه به فکر رهبری جهان و بازیابی قدرت استراتژیک و امنیتی در جهان نیز بیفتد؛ در آن صورت حاکم بلامنازع جهان در آینده، "قطب شرقی عالم" خواهد بود نه قطب غربی آن. چرا که هم جمعیت مصرف کننده در شرق جهان است و هم تولیدکنندگان اصلی انرژی همکاری راهبردی خود را با شرق تعریف کرده اند و نه غرب؛ بنابر این غرب هم در عرصه واردات و هم در عرصه صادرات؛ محتاج شرق است.

برخی از آینده پژوهان، بدین نتیجه رسیده اند که جهان در آینده، دیگر توسط قدرت های کشوری مدیریت نخواهد شد. این بدین معناست که اگر در گذشته، جهان شاهد تقابل یک تک قطبی در شرق (شوروی) و یک تک قطبی در غرب (آمریکا) بود و اکنون شاهد یک تک قطبی در غرب (آمریکا) است، در آینده؛ این قطب های چندکشوری شده هستند که در مقابل هم صف آرایی خواهند کرد و این بدلیل فرآینده آرام تقسیم قدرت در جهان است. در این مختصات است که ایده استراتژیک "رهبری همکاری های جهانی" بجای رهبری جهان نشسته است.

افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان است

اوایل سال 1391 ه.ش، «روزنامه هافینگتون پست» در تحلیلی به قلم: "چارلز کوپچان"، در اینباره نوشت: «موازنه قدرت در جهان، به سرعت درحال تغییر است. چین و سایر كشورهای در حال توسعه با شتاب زیاد از پله های قدرت بالا می روند. دراین میان، سه ستون جهان غرب، یعنی آمریكا، اروپا و ژاپن، باركود اقتصادی مداوم و رأی دهندگان ناراضی مواجهند ... عدم اتفاق نظر درباره اینكه كدام كشور بر جهان تسلط خواهد داشت، قابل توجیه است؛ زیرا قرن 21 تحت تسلط هیچ كشوری قرار نخواهد داشت. آمریكا همچنان از قدرت خوبی برخوردار خواهد بود اما دوره رهبری غرب؛ رو به پایان است ... طی نیمه دوم قرن 20، معمولاً دو سوم تولیدات جهان به جبهه متحدان غربی متعلق بود. اكنون این میزان به نصف كاهش یافته و این كاهش بزودی از نصف نیز بسیار كمتر خواهد شد. در 2010 میلادی از پنج اقتصاد برتر جهان، چهار اقتصاد متعلق به دولت های توسعه یافته غرب؛ یعنی آمریكا، ژاپن، آلمان و فرانسه بود ... طبق برآورد «گروه بانكداری و سرمایه گذاری بین المللی گلدمن ساكس» در 2050 م.، آمریكا تنها قدرت غربی حاضر در گروه پنج تایی قدرت های برتر خواهد بود. آمریكا، هند، برزیل و روسیه با فاصله ای زیاد پس از چین قرار خواهند گرفت ... ابعاد اصلی تغییر، بزودی رخ خواهد داد، انتظار می رود ثروت چین تا نیمه دوم دهه آینده از آمریكا فراتر رود. بانك جهانی پیش بینی می كند كه تا 2025، دلار، یورو و یوآن واحد های پول در سیستم پولی 'چند ارزی' جهان را تشكیل خواهند داد ... عاقلانه ترین اقدام برای واشینگتن، این خواهد بود كه بجای مبارزه علیه موج غیر قابل اجتناب تغییر وتلاش برای تمدید دوره سلطه خود؛ در جهت "هدایت جهان به سوی اشكال جدید حكومت جمعی و همكاری" گام بردارد»(خبرگزاری ایرنا).

افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان استآمریکا تصویر روشنی از این آینده دارد و به همین دلیل است که در راستای انفصال در همکاری ها شرق آسیا با غرب آسیا حرکت می کند و جلوگیری از این بلوک بندی را در دستورکار قرار داده است. چند سال پیش، «ساموئل هانتینگتون» - نظریه پرداز معروف جنگ تمدن ها- یکی از بزرگترین مخاطرات موجودیت «ایالات متحده»، را چین معرفی کرد. «آلوین تافلر» در کتاب اخیرش با نام: "ثروت انقلابی" نیز ضمن اشاره به سه بنیاد اصلی در ثروت آفرینی، شامل بنیاد فضا، بنیاد زمان و بنیاد دانش؛ اعلان می نماید که چینی ها در هر سه عرصه رشد سرسام آوری نسبت به غربی ها داشته اند.

بنابر این در حال حاضر، برخی ناظران معتقدند که "استراتژی مهار چهار گانه" برای تقابل با "بلوک چهار کشور" (: چین، هندوستان، روسیه و ایران) توسط آمریکا در حال پیگیری است. آمریکا سعی دارد برای جلوگیری از تشکیل بلوک چهار کشور؛ از طریق افغانستان به انفصال در خط همکاری های این چهار قدرت شرقی اقدام نماید[7].

به همین دلیل بود که وقتی «اوباما»، دستور خروج نیروهای آمریکایی از عراق را صادر کرد؛ همزمان اعزام 17 هزار سرباز آمریکایی به افغانستان را در دستور کار قرار داد و اکنون نیز شدیداً خواهان امضای پیمان امنیتی با افغانستان برای حضور طولانی مدت نظامی- اطلاعاتی- امنیتی در این کشور است. در اصل، افغانستان نقطه وصل این چهار قدرت و گرانیگاه بلوک چهار کشور است. نکته مهم این است که این چهار کشور نیز بیکار ننشته اند و در راستای ایجاد این بلوک اقتصادی- سیاسی؛ تلاش هایی را کلید زده اند.

به یاد بیاورید که چطور آمریکا در برابر تأسیس "خط لوله ایران - پاکستان - هندوستان" کارشکنی هایی انجام داد، خط لوله ای که بلندپروازی آن تا خاک چین می توانست برسد. به همین دلیل کمی بعد از اینکه «نواز شریف» - نخست‌وزیر پاکستان - تصریح کرد که حل مشکل انرژی پاکستان در اولویت نخست اسلام آباد قرار داد و دولت پاکستان؛ علیرغم فشارهای آمریکا، برنامه ای برای صرف نظر کردن از تکمیل "خط لوله صلح" ندارد[8]، افزایش عملیات های ضدامنیتی از خاک پاکستان علیه ایران کلید خورد[9].

به همین منوال، وقتی «ولادیمیر پوتین» دوباره به ریاست جمهوری روسیه رسید، در اولین نشست تلویزیونی خویش اعلان نمود که سیاست های "همکاری های فرا آتلانتیکی مدودیف" را به حالت تعطیل در خواهد آورد و سیاست خارجی روسیه را بر جبهه نزدیک این کشور، همکاری های شرقی و تأسیس «اتحادیه گمرکی اوراسیا»؛ استوار خواهد کرد. در مقابل، این «هیلاری کلینتون» بود که پیشتر و در یک مصاحبه علنی اعلام کرده بود که اجازه بازیابی قدرت روسیه را نخواهد داد. کمی بعد اتحادیه اروپایی، «طرح مشارکت شرقی» را برای تحت الشعاع قرار دادن «اتحادیه اروسیایی پوتین» تدوین کرد و به اوکراین و دیگر کشورهای غرب اوراسیا پیشنهاد نمود. نتیجه آن شد که اوکراین به بهانه نپذیرفتن طرح اتحادیه اروپا توسط «ویکتور یاناکویچ» - رئیس جمهور سابق اوکراین- دست خوش یک کودتای اطلاعاتیِ شبه مردمی شد.

درست وقتیکه آمریکا در حال اجرای تحریم هایی علیه روسیه بدلیل الحاق کریمه به «فدراسیون روسیه» است، مهمترین خبری که کشورهای اروپایی را با شوک مواجه کرد؛ خبر انعقاد قرارداد بزرگ انرژی بین روسیه و چین بود. همه غربی ها از جمله آمریکا، پیام این حرکت «پوتین» را بخوبی دریافت نمودند.

همچنین چین؛ علیرغم انتظارات آمریکا، سیاست های امنیتی و نظامی خویش در حوزه مرزهای جنوبی و بخصوص در مرزهای دریایی خویش را افزایش داد. از زمانیکه چین امتداد قدرت اقتصادی خود در جنوب شرقی آسیا را گسترده تر کرد و به «اتحادیه آ سه آن» قدرت بیشتری داد؛ همواره آمریکا احساس خطر بیشتری نسبت به جاپای اژدها در این منطقه کرده است. برای نمونه، از وقتی که «یینگلاک شیناواترا» قدرت را در تایلند به دست گرفت، تلاش های مهمی برای تعمیق مناسبات اقتصادی و نظامی با چین ترتیب داد که موجبات نارضایتی «ایالات متحده» را فرآهم آورد[10]. نهایتاً زمانیکه سلطنت طلبان تایلند، اعتراضات به دولت قانونی «شیناواترا» را کلید زدند و در حالیکه حزب «شیناواترا» پیگیر دموکراتیزاسیون تایلند بود؛ آمریکا علیرغم شعارهای دموکراسی طلبانه اش بطور خاموش از معترضان حمایت کرد. در نهایت پادشاه تایلند، بار دیگر یک فرمانده ارتش را بجای نخست وزیر مردمی گمارد.

افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان است

حتی می توان تا حدودی، بخشی از عطش دولت آمریکا برای پیشبرد توافقنامه هسته ای پایدار با ایران و سپس ایجاد فاز جدیدی از رابطه با ایران را که برخی استراتژیست های آمریکا در پی آن هستند را در همین پاردایم؛ معنا نمود. جدا کردن منابع انرژی ایران از قدرت های نوظهور آسیایی و وصل کردن آنها به قدرت های غربی، علاوه بر اینکه به معنی تأمین پایدار منابع مورد نیاز غرب است؛ به این معنا خواهد بود که چین و هند برای تأمین انرژی به غرب وابسته خواهند شد زیرا کشورهای خلیج فارس نیز در جناح غرب هستند. در واقع، بخشی از بازی دیپلماتیک آمریکا در مورد موضوع هسته ای ایران، تابع مهار "بلوک چهار کشور" است.

بنابر این تا حدود زیادی، بسیاری از استراتژیست های آمریکایی بدین نتیجه رسیده اند که «ایالات متحده» با سرگرم شدن بیش از اندازه در معادلات بسیار پیچیده آسیای غربی و شمال آفریقا (خاورمیانه) که یک طرف اغلب دعواهای آنجا؛ ایران است، عرصه را برای رشد سریع و سرسام آور چین در جنوب شرقی آسیا و آفریقا باز کرده است. در این صحنه است که آمریکا تصمیم می گیرد، امتداد حضور نظامی خود در مرزهای شرقی ایران و روسیه و مرزهای غربی چین را افزایش دهد؛ زیرا ایران و روسیه، به مثابه منابع سرشار انرژی برای دو موتور اقتصادی آینده جهان یعنی چین و هند هستند.

اواخر آذرماه 1391 ه.ش، «لئون پانه تا» - وزیر دفاع آمریکا- سفر مهمی به استرالیا، میانمار و تایلند داشت و حرف های مهمی در آنجا زد. «پانه تا» گفت: «آمریکا در حال افزایش تعهدات نظامی خود با هم پیمانانش در منطقه آسیا- اقیانوس آرام است و «پنتاگون» فعالیت های دفاعی خود با شرکای جنوب شرق آسیا؛ را افزایش خواهد داد. مشکلات بودجه آمریکا و کاهش هزینه ها، مانعی در راه رویکرد پنتاگون نیست». او همچنین پیشتر و در خلال «اجلاس امنیتی سنگاپور» اعلام کرده بود که آمریکا در نظر دارد تا سال 2020 م.، حدود 60 درصد از نیروی دریایی اش را به منطقه آسیا- اقیانوس آرام منتقل و 6 ناو هواپیمابر را در این منطقه مستقر کند[11].

دلایل آمریکا برای پیشبرد سیاست جایگزینی تمرکز از آسیای غربی (خاورمیانه) به آسیای شرقی، اما روی دیگری هم دارد. از زمانیکه آمریکا جا پای نظامی خویش در کمربند مرزی ایران را بویژه به بهانه 11 سپتامبر 2001 م. محکم کرد؛ ایران تلاش های گسترده ای ترتیب داد تا از مدیریت امنیتی- اطلاعاتی محیط راهبردی پیرامون اش باز نماند. حال که یک دهه از آغاز این جنگ ناپیدای اطلاعاتی گذشته، نتایج در حال رونمایی هستند. آمریکا مجبور شده که عراق را ترک کند و رژیم صهیونیستی که بعنوان پاسبان منافع غرب در منطقه شناخته می شود؛ تجربه های بسیار ناموفقی را در "جنگ 33 روزه" با «حزب ا... لبنان» و جنگ های "22 روزه" و "8 روزه" با گروه های مقاومت اسلامی فلسطین را به ثبت رسانده است. موفقیت سیاسی و میدانی جبهه ایران در سوریه هم که دور از چشم ها نیست.

بنابر این، آمریکایی ها ترجیح می دهند که باخت راهبردی در مرزهای غربی ایران را با باخت راهبردی در مرزهای شرقی ایران؛ تکمیل نکنند. کمربند امنیتی- اطلاعاتی آمریکا در مرزهای شرقی ایران، برای جلوگیری از نفوذ ایران به آسیای شرقی است و به همین دلیل؛ اکنون شرق ایران، مهمتر از غرب آن است.

در مجموع، به نظر می رسد که سه فاکتورِ: افزایش توسعه همکاری های اقتصادی- امنیتی روسیه و چین در شرق آسیا، توسعه اقتصادی هندوستان در آسیای مرکزی و توسعه امنیتی- سیاسی ایران در غرب آسیا که در قالب یک قدرت منطقه ای بروز یافته است؛ آمریکا را بر آن داشته که از طریق اتخاذ سیاست های چندگانه جدید با عنوان "آسیامحوری"، از به هم پیوستگی این چهار کشور و در نتیجه ایجاد یک بلوک قدرتمند سیاسی، اقتصادی و امنیتی جلوگیری بعمل آورد.

این سیاست آمریکا را نباید یک راهبرد همیشگی دانست، بلکه باید فرض کرد که آمریکا به مرزهای چین نزدیک می شود که بعد از بازیابی قدرت از دست رفته اش؛ دوباره به منطقه آسیای غربی باز گردد. شاید نام دیگری که خود آمریکایی ها بر سیاست "آسیامحوری" گذاشته اند، یعنی سیاست های "بازتوان سازی"؛ حاکی از همین حقیقت باشد. به هر روی، تصمیم سازان و تصمیم گیران در «جمهوری اسلامی»، باید به این سمت حرکت کنند که ضمن توسعه نفوذ در آسیای غربی و مهار نفوذ آمریکا در جبهه اول استراتژیک ایران؛ از آینده ای که در انتظار عرصه بین المللی است، غافل نشوند.

این واقعیت که توسعه نیروی انسانی و توسعه اقتصادی قدرت های شرقی، در حال پیشی گرفتن شتابان از قدرت های غربی در این زمینه هاست؛ نویدبخش آینده اقتصادی است که ناگزیر در حوزه های امنیتی و سیاسی نیز تأثیر خواهد گذاشت. "هندسه جهانی" در حال تغییرات شگرف، چه در حوزه قدرت نرم و چه در حوزه قدرت اقتصادی است، افراط در تلاش برای نزدیکی به اروپا که جذابیت اقتصادی خود در برابر شرق آسیا را رفته رفته از دست می دهد؛ بمعنای تفریط در تنظیم سیاست های صحیح همکاری با چین، هند و روسیه نباید باشد.

در حالیکه برخی سیاستمداران ما بر اساس تعالیم ژئوپلتیک سنتی، چشم به اروپا دوخته اند؛ خود اروپایی ها و آمریکایی ها برای مدیریت جهان آینده، چشم به آسیای شرقی دوخته اند. در حالیکه ما باید به سمت "مدیریت همکاری های شرقی" برویم، آمریکا در جهت ضدهمکاری های شرقی گام بر می دارد. هر تغفالی درباره آینده ای که ممکن است لاجرم باشد، ضرر هنگفتی است که فردا آن را درک خواهیم کرد؛ در عرصه راهبردی، "باید فرزند آینده بود".

 

 

[1] موسی نعیم: سردبیر سابق نشریه فارین پالیسی برای چهارده سال است که طی مدیریت وی، نشریه ارتقاء یافت و فارین پالیسی توانست "جایزه بهترین مجله برای تعالی ملی" را کسب کند. او همینطور ستون نویس در «فایننشال تایمز» و برنده جایزه بهترین ستون نویس بوده است. وی در حال حاضر عضو ارشد در برنامه اقتصاد بین المللی بنیاد کارنگی است- برگرفته از بیوگرافی موسی نعیم در پایگاه اطلاع رسانی بنیاد کارنگی

[2] «The End of Power»- «Moisés Naím»- «Carnegie Endowment for International Peace»- 5Mar, 2013

[3] «ایران، رتبه دوم جهان در رشد توسعه انسانی»- «روزنامه دولتی ایران»- 26/12/1391

[4] «گروه بریکس خواهان نقش بیشتری برای خود شد»- «شبکه خبری یورونیوز فارسی»- 29Mar, 2012

[5] «پایان اقتصادی آمریکا؛ چین قدرت اول»- «روزنامه همشهری» به نقل از «شبکه خبری یورونیوز»- 10/2/1393

[6] «10 اقتصاد برتر جهان به این ترتیب پیش بینی شده اند: هندوستان، چین، آمریکا، اندونزی، برزیل، نیجریه، روسیه، مکزیک، مصر و ژاپن ... همچنین، 10 اقتصاد برتر جهان در سال 2010 (عبارتند از:) آمریکا، چین، ژاپن، هندوستان، آلمان، روسیه، برزیل، بریتانیا، فرانسه و ایتالیا»- «10 اقتصاد جهان در سال 2050 را بشناسید؛ هندوستان در قله»- «روزنامه همشهری»- 24/1/1391

[7] برای مطالعه بیشتر، رجوع شود به: «آمریکا در جهان معاصر»- «ساموئل هانتینگتون»- ترجمه از: «وحید امیرى»- «ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى»- فروردین- اردیبهشت 1382 ه.ش- شماره 187، 188- / «افغانستان ابزار اجراي استراتژي مهار چهارگانه آمريكا»- «محمد خاکی نهاد»- «خبرگزاری فارس»- 4/12/1387/ «استراتژي مهار چهارگانه»- «محمد خاکی نهاد»- «خبرگزاری فارس»- 9/1/1388

[8] «وزیر نفت پاکستان خبر داد/ تکمیل بخش پاکستانی خط لوله صلح پس از لغو تحریم های ایران»- «خبرگزاری فارس»- 30/9/1392

[9] اشاره به اقدامات جدید گروهک جیش العدل در بازه زمانی مهرماه 1392 ه. الی فرودین ماه 1393 ه.ش

[10] رجوع شود به: «Unsteady Thailand Between the U.S. and China»- «Sonia Rothwell»- «Real Clear World: RCW»- 9Jul, 2012

[11]   «تأکید پانه تا بر تغییر موضع استراتژیک آمریکا»- «سيدرضا ميرطاهر»- «پایگاه اطلاع رسانی خبر و تفسیر معاونت برون مرزی صدا و سیمای ج.ا.ا.»- 27/8/1391


منبع : مشرق
دیدگاه شما در مورد : افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان است

 افراط در سیاست اروپامحور؛ عقب ماندگی از آینده راهبردی جهان است