شنبه 20 آذر 1395 16:12:37

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار سوادکوه
چاپ

کد خبر : 4721

تاریخ انتشار : 17/02/1393 - 02:02

اختصاصی/ یادی از معلمین بازنشسته:

روزی که بازنشسته شدم...

معلم دُر با ارزشی است اما نباید در صدف تنهایی و بازنشستگی آنقدر فراموش شود تا روزی که به خاکش می سپارند دوباره بر سر زبان ها افتد

 روزی  که بازنشسته  شدم...

به گزارش سوادکوه آنلاین، هفته، هفته معلم است و در تمامی  مدارس به  مناسبت این روز و قدردانی  از زحمات عزیزی به نام معلم  جشن پرپاست.

همه با گل و شیرینی به دست بوسی معلمان  می روند. در همین روزها  هستند کسانی که دلشان هنوز هم هوای تدریس دارد، هنوز هم برای گچ وتخته سیاه  دلشان پر می زند.

اما در این روزها در کنج خانه نشسته اند وبه  یاد آن روزها اه حسرت می کشند و به این فکر می کنند که چه زود فراموش شده اند. بعد از 30 سال خدمت عاشقانه حال خانه نشینی برایشان طاقت فرساست و دلشان هوای شاگردانشان را کرده است.

با خانم معلمی بازنشسته  همکلام می شوم. دنیایش دنیای دیگریست.53 بهار از زندگیش می گذرد . می گوید:دلتنگم برای 30 سال گذشته ام." معلم ابتدایی بوده است  و از 19 سالگی  پا در راه تدریس نهاده!

چند سال اول خدمتش را در روستاهای دور افتاده این شهرستان گذرانده  است و بهترین  و پربارترین  سال ها را همین دوران می داند."جوانی کم تجربه بودم  که وارد این عرصه شدم  "وحال با اندوخته ای 30 ساله  نگاه خیسش منتظرمانده تا شاید شاگردانش برای تبریک گویی به کنارش  بیایند.

اما افسوس که نام و یادش در فراموشخانه یادها قرار گرفته  است.

از خاطرات تلخ وشیرین ایام خدمتش می پرسم، می گوید" تازه وارد عرصه تدریس شده بودم  ،مهارتم بسیار پایین بود، زمانی که می خواستم  اعداد را به بچه های کلاس اول تدریس کنم به جای تداعی سازی و تصویرانگاری اعدا برای بچه ها اعداد را فقط پای تخته می نوشتم  و می گفتم  مثلا بچه ها این 1 است و بچه های بیچاره هم مجبور به یادگیری بودند. حال که به آن دوران  می نگرم آن خاطرات برایم ارزشمند وشیرین  است."

از دغدغه هایش می پرسم ، می گوید:" معلم زیر بنای هر جامعه  است به خصوص  معلمان پایه ابتدایی  و مسئولان بیشتر باید به قشر فرهنگیان توجه نشان دهند. دغدغه های مالی می تواند  بر تدریس یک معلم  اثرگذار باشد . همچنین باید برای  یک معلم بازنشسته  که سال های جوانی خود را برای ساخت فرزندان این جامعه صرف کرده است  باید مزایایی خاص اندیشید  و آنقدر آنها را برای بیمه های تکمیلی و طلایی و... سرگردان  و آواره  این نهاد و آن نهاد نکرد."

می گوید:"همه ارگان های دولتی  بعد از بازنشستگی  می توانند حداقل 1 فرزند خود را در آن نهاد مشغول به کار کنند اما آموزش و پرورش  تنها ارگانیست که در آن این رسم بی معناست  و حال فرزندان که تحصیل کرده اند تا کاری داشته باشند  در گوشه خانه نشسته اند و آن بیشتر رنجم می دهد."

"باید معلم را تکریم کرد اگر فردی مهندس، پزشک ،وزیر یا حتی رئیس جمهور شود باید بداند  که ابتدا زیر پر وبال یک معلم رشد کرده و بالیده است و معلم پله به پله با صبر و استقامت الفبای زندگی را به وی آموخته است  پس معلم وشغل معلمی جایگاهی فراتر از این چیزی است که در جامعه هست،  تمام تلاش مسئولان  باید این باشد  که دغدغه های آنها را بر طرف کنند.

روز معلم را به این معلم عزیز تبریک می گوییم  و از او جدا می شویم  تا به دست بوسی  پیری دیگر در مکتب عشق برویم.

سراغش را در کوچه پس کوچه های شهر می گیریم  تا بلاخره او را در تنها پارک شهر میابیم. پیرمردی 60 ساله  که 10 سال واندی  از دوران بازنشستگی اش می گذرد . عینک ته استکانی و کت وشلوار  تمیز ومرتبش  هنوز هم ابهت معلمی را در او زنده  نگه داشته است.

به کنارش می روم  و سر بحث را با او باز می کنم. با مهربانی پذیرایم می شود و خوب می داند  که امروز در تقویم روزگار  روز معلم است و برایم این شعر را می خواند  و آن را به همه معلمان تقدیم می کند

"بر آنکه کنار تخته فرسود سلام 

                                  خود سوخت ولی روشنی افروخت سلام

بر موی سپید و تن افتاده زپای

                                بر دست و بر انگشت گچ آلود سلام"

طرز بیان  و حرفهایش را که بشنوی  به یقین می رسی  که وی معلم ادبیات بوده است. می گوید" همواره به تدریس علاقه داشتم  و از اینکه در کنار بچه ها بودم لذت می بردم . در کنار بچه ها بودن برایم آرامشی شگرف به همراه داشت.

از تدریس در مدارس ابتدایی کارم را شروع کردم  اما شوق بیشتر دانستن و آموختن همواره در من وجود داشت  بخصوص به ادبیات علاقه وافری داشتم  برای همین  به دانشگاه رفتم  و این رشته را ادامه دادم  و 15 سال معلم ادبیات  در مقاطع  راهنمایی و دبیرستان بودم."

بهترین خاطراتش را زمانی می داند که شاگردانش را می بیند و بهتر از آن زمانی است که می بیند شاگردانش همان کسانی که روزگاری در زیر پر وبال او بودند امروز انسان های موفقی در زندگی و جامعه خود هستند  و اینجاست که به خود می بالد.

بدترین خاطره اش هنگامی بود که حکم  بازنشستگی اش را به دستش دادند می گوید:" آن روز بدترین  دوران زندگیم بود، من که با تمام وجود شغلم و با بچه ها بودن را دوست داشتم حال باید از همه چیز دست می کشیدم و فکر می کردم بی مصرف شده ام. و این رسم روز گارست..."

در آخر کلامش جمله ای ماندگار بر زبان می آورد" معلم  دُر با ارزشی  است  اما نباید در صدف تنهایی و بازنشستگی آنقدر فراموش شود تا روزی که به خاکش می سپارند  دوباره بر سر زبان ها افتد"

آری، بیایم حتی یک روز به بهانه  روز معلم از معلمانی یاد کنیم  که شاید سال هاست یاد و نامی نشانی از آنها نیست اما به گردن ما حق بزرگی دارند. اگر امروز من و تو به جایگاهی که هستیم رسیدیم با همت، غیرت و استقامت این زحمت کشان بود. پس یاد کنیم از تمامی معلمان بازنشسته و آنهایی که دیگر در این دنیا نیستند تا شکوفایی شاگردانشان را ببینند و بگوییم  ما هنوز هم شاگردان مکتب عشقیم و هنوز مهربانی هایتان از یادمان نرفته است.

نویسنده : سارا ربیعی

دیدگاه شما در مورد : روزی که بازنشسته شدم...

 روزی  که بازنشسته  شدم...