شنبه 13 آذر 1395 15:11:30

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار سوادکوه
چاپ

کد خبر : 4445

تاریخ انتشار : 08/02/1393 - 02:29

به یاد مادران آرمیده در خاک

کاش قدرش را بیشتر می دانستم

ای کاش ما فرزندان این نسل یادمان بماند پول ،کار وزندگی مرفه هرکدام قابل بازگشت است و جایگزینی برای آن وجود خواهد داشت جز نگاه و دستان پر عطوفت مادر و پدر!

کاش قدرش را بیشتر می دانستم

به گزارش سوادکوه آنلاین، روزهای گذشته که مصادف   شده   با  روز مادر  و هفته   زن، خیلی  ها  با دسته  گل  و  شیرینی  به  دیدار مادر  شتافتند  و خیلی  های  دیگر  که  داغ   نبود  مادر  بر  سینه هاشان  سنگینی  می کرد با شاخه های  گل  جعبه های  شیرینی  بر سر قبرش  رفتند  و بی تابانه  اشک  حسرت  ریختند. ما هم به  بهانه  روز  مادر  به دیدار اهل  قبور آمدیم.

 

برمزاری که روی آن حک شده بود مادر ؛ خانم جوانی  با شیرینی از عابرین پذیرایی  می کرد.در کنارش نشستم  و گفتم از مادر بگو! باران  اشک  مجالش  نداد ،انگار حسرتی  در دل داشت. گفت:" کاش قدرش را بیشتر می دانستم، مادر تمام تکیه گاه من بود."

 

بلند شدم  بر سنگ مزار مادری دیگر رفتم ، شلوغ بود . تمام  فرزندان به دور قبر مادر جمع شده بودند، آمده بودند روز  مادر را در کنار مادر و به یادش سرکنند اما در میان آنها مردی  سی وچند  ساله  بیشتر بی تاب  مادر  بود ، پرسیدم چرا؟  "من بسیار با مادرم  تندی  می کردم  و وقتی او جان  می داد  با او قهر بودم  ومجالی  نیافتم  تا برای  آخرین بار  از او عذر خواهی کنم  بگویم که چقدر دوستش دارم."

سنگ  قبری  دیگر ،موطن مادر مهربان دیگری  بود، مادر که تازه رخت از این دنیا بسته بود و پسرکوچکش که بر خاک افتاده بود ومادر را صدا می کرد وشاید دلش برای نوازش های  مادر تنگ شده بود.

 

خانمی  به همراه فرزندانش  در گوشه ای دیگر از شهر خفتگان خاک  نشسته  ومشغول فاتحه خوانی بودند، فاتحه اش که تمام شد  گفت:" کاش بیشتر به حرف های مادرم گوش می کردم ، دلم برای  شنیدن  صدایش  ونگاه  گرمش تنگ شده است.کاش  می شد زمان را به عقب برگرداند."

و پسر جوان  دیگری  می گفت:" اگر مادرم بر می گشت  هیچگاه  بر سرش فریاد نمی کشیدم  وهیچگاه  نمی گذاشتم  با آن پا های ناتوانش  مدام سرپا بایستد  و کار کند . دلم برای عطر چادر نماز مادرم تنگ شده است."

و همه در حسرت یک نگاه دوباره مادر بودند.اینجا  مزار مادران خفته در خاک است.

به دیار خفتگان خاک که می آییم در میابیم که انسان تا زنده است  باید قدر هم را بداند. به خصوص قدر عزیزی به  نام مادر  که همتایی  در دنیا برایش وجود ندارد.

هرچیزی  را که از دست بدهی  دوباره می توانی آن را بدست بیاوری به جز پدر ومادر!

پس تا زنده اند،دست بوس زحمت هایشان  باشیم و دل نازکشان  را با غرور وخودخواهی های کودکانه امان  نشکنیم.

ای کاش ما فرزندان این نسل یادمان  بماند پول ،کار وزندگی مرفه  هرکدام قابل بازگشت است  و  جایگزینی  برای  آن وجود  خواهد داشت  جز نگاه،وجود  ودستان  پر عطوفت  مادر و پدر!

از دیار در خاک آرمیدگان  که باز می گردیم  تلنگر نگاه های  حسرت آمیز فرزندان مادر از دست  رفته  را به یاد بیاوریم ،نکند  روزی که مادرمان پیر و فرتوت شد دست از او بکشیم  و او را روانه  سرای  سالمندان  کنیم.

همیشه  بیاد بیاوریم  زمانی  که کودکی ناتوان  بودیم  او زیر پر وبالمان را گرفت  و به ما زندگی کردن آموخت  واز ما در برابر کوران  حوادث  با عشق ومحبت  مادرانه اش مراقبت  کرد.

گریه ها و حسرت به دل ماندن ها بعد از رفتن  مادر او را دیگر به ما بر نخواهد گرداند  پس  تا فرصت هست  دم را غنیمت شماریم وقدرش را بدانیم.

گردآورنده: سارا ربیعی



برای این پست 1 دیدگاه مطرح شده است. شما نیز دیدگاه خود را بیان کنید
  • پاسخ به نظر دوشنبه 08 اردیبهشت 1393 - 16:15
    مجیدامیری سوادکوهی

    همه روزمان را روز مادر بدانیم و همه روز بوسه بر بهشت خدا بزنیم تا هست قدرش را بدانیم.انشاالله

    4 0
دیدگاه شما در مورد : کاش قدرش را بیشتر می دانستم

کاش قدرش را بیشتر می دانستم