یکشنبه 31 تیر 1397 07:33:58

 

 

 

  

 

 

 

   

 

  

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد سردبیر
چاپ

کد خبر : 44058

تاریخ انتشار : 07/09/1395 - 15:03

خودي و غير خودي در ديدگاه رهبر معظم انقلاب

يكي از وظايف الهي براي هر مسلمان , تولي و تبري مي باشد كه از فروع دهگانه دين اسلام مي باشد اين اصل خود گوياي اهميت تفكيك و مرزبندي خودي از غير خودي است.

خودي و غير خودي در ديدگاه رهبر معظم انقلاب

به گزارش سوادکوه آنلاین، مسئله خودي و غير خودي , همواره در طول تاريخ انسان مطرح بوده است و تا زماني كه حيات او بر زمين ادامه يابد و جريان هاي اعتقادي و سياسي متضاد وجود داشته باشد, تقسيم انسان ها به خودي و غير خودي از مسائل مهم حيات اعتقادي , اجتماعي و سياسي آن ها خواهد بود. بر اين اساس , ارائه ي تعريف دقيق از خودي و غير خودي , ضروري مي باشد. در اين باره تعاريف مختلفي ارائه شده است :


1. برخي معتقدند هر كسي ايراني است , خودي مي باشد.
2. برخي بر اين اعتقادند كه هر كس قانون اساسي را بپذيرد, خودي است.
اشكالاتي كه اين دو تعريف دارند, اين است كه ايراني بودن تعريفي ملي گرايانه است كه جز مليت , معيار ديگري را مورد توجه قرار نداده است . بر اين اساس , دايره ي خودي چنان گسترده مي شود كه هر ايراني - گر چه بسيار پليد باشد, مانند منافقين - خودي محسوب مي گردد و غير هر ايراني - گر چه از بهترين انسان ها باشد - غير خودي شمرده مي شود. و پذيرفتن قانون اساسي هم نمي تواند مبناي تعريفي جامع و مانع براي خودي و غير خودي باشد; زيرا قبول قانون اساسي براي خودي بودن , كافي نيست . البته اگر كسي تمام مواد قانون اساسي را بپذيرد و به آن التزام عمل داشته باشد, يكي از ويژگي هاي خودي را داراست , اما حقيقت خودي بودن در اين ويژگي خلاصه نمي شود; زيرا ولايت و فقاهت و احكام اسلامي كه در قانون اساسي آمده است , چه جايگاهي براي يك بهايي يا مسلمان بي قيد و وابسته به قدرت هاي بيگانه مي تواند داشته باشد و چه اندازه پذيرش آن ها مي تواند حقيقت داشته باشد.
مناسبت ترين تعريف اين است كه خودي كسي است كه به اسلام اصيل , ولايت فقيه , انديشه هاي امام خميني(ره ), رهبري نظام و تبري و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب, التزام قلبي و عملي داشته باشد. بنابراين تعريف, كسي كه هر يك از شرايط ذكر شده را نداشته باشد, غير خودي است.
از اين رو, كسي كه مسلمان نباشد, يا اسلام او اسلام امريكايي باشد, يا به ولايت فقيه اعتقاد نداشته باشد, يا با انديشه هاي امام خميني (ره ) هم سو نباشد, يا از رهبري نظام و ولي فقيه اطاعت نكند و يا سر ستيز و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب نداشته باشد, غير خودي است . خلاصه نبايد دايره ي خودي را آن قدر فراخ بگيريم كه دشمنان در دايره ي خودي ها قرار گيرند و نبايد دايره ي آن را آن قدر تنگ كنيم كه خودهاي ضعيف را از آن خارج نماييم . بحث خودي و غير خودي , ريشه در عقل و شرع دارد و بر قرآن , روايات , عقل , سيره ي عقلا و فطرت متكي است :

1. در قرآن كريم , آيات فراواني وارد شده كه انبيا و طرفداران آن ها را از مخالفان جدا كرده و مرز مشخص ميان آن ها قرار داده است . قرآن كريم در سوره ي آل عمران , آيه ي 118 مي فرمايد: «يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانه من دونكم لا يائلونكم خبالا»; «اي كساني كه ايمان آورده ايد! از غير خود, كسي را به دوستي نگيريد كه آن ها از هر گونه شر و فسادي درباره ي شما كوتاهي نمي كنند.» همچنين در سوره ي فتح , آيه ي 29 مي فرمايد: «محمد رسول الله و الذين معه اشدائ علي الكفار رحمائ بينهم»; «محمد(ص ) فرستاده ي خداست و كساني كه با او مي باشند, بر كافران سخت دل و با يك ديگر مهربانند.» آن چه از آيات قرآن استفاده مي شود, اين است كه اعتقاد به خودي و غير خودي از ضروريات مسلم همه ي اديان - از جمله اسلام - است.

2. در سنت رسول خدا(ص) و ائمه ي معصومين (ع) نيز اين تقسيم بندي وجود دارد. پيامبر(ص ) و يارانش خودي و سران مشركين و دوستان و پيروان آن ها غير خودي بودند. در دوره ي ائمه ي اطهار(ع ) نيز مرز بين خودي و غير خودي به جدي ترين شكل وجود داشت. زندان ها, تبعيدها, آوارگي ها, اسارت ها و شهادت ها گوياي مرز خودي و غير خودي بود. كربلا مظهر تمام عيار مرز خودي و غير خودي شيعيان با مسلمانان ديگر بود. در زمان ائمه (ع), شيعيان از خودي و غير خودي با كلمه ي «نحن» و «هؤلاء» نام مي بردند. در زيارت جامعه ي كبيره نيز مضامين فراواني از قبيل «فمعكم معكم لا مع غيركم»; پس با شما, با شما باشم نه با غير شما؟؟ وجود دارد كه تقسيم خودي و غير خودي از آن ها استفاده مي شود. امام سجاد(ع) فرمود: «من رغب عناليس منا و من لم يكن معنا فليس من الاسلام في شي ئ»; «كسي كه از ما روي گردان باشد, از ما نيست و كسي كه با ما نباشد, بهره اي از اسلام ندارد.», (بحارالانوار, ج 23, ص 313).

يكي از وظايف الهي براي هر مسلمان , تولي و تبري مي باشد كه از فروع دهگانه ي دين اسلام مي باشد اين اصل خود گوياي اهميت تفكيك و مرزبندي خودي از غير خودي است.

3. عقل : عقل همواره به جدايي سره از ناسره , دوست از دشمن , حق از باطل و صالح از ناصالح , حكم مي كند. از ديدگاه عقل , دفع ضرر محتمل واجب است و مخلوط شدن دوست و دشمن , مي تواند خطرناك باشد و موجوديت دوستان را به شدت تهديد كند; از اين رو, عقل حكم مي كند كه دوستان خود را از دشمنان و وابستگان آن ها جدا كنيم تا بتوانيم منافع و مصالح خود را حفظ كرده , خويشتن را از ضربه هاي دشمن در امان داريم .

4. سيره ي عقلا: از اول عالم تا حال , سيره ي عملي عقلاي عالم , مرزبندي بين خودي و دشمنان و وابستگان آن ها بوده است , به طوري كه بخش عظيمي از تاريخ گذشتگان , انعكاس همين مرزبندي هاست . براي شناخت دقيق خودي از غير خودي لازم است كه مردم را به پنج دسته تقسيم كنيم : 1. خودي , 2. طرفداران خودي , 3. غير خودي هاي فعال , 4. غيرخودي هاي غيرفعال , 5. افراد بي تفاوت . خودي ها به اسلام , انقلاب و نظام اسلامي , انديشه هاي امام (ره ), ولايت فقيه و ولي امر مسلمين و حب و بغض الهي با دوستان و دشمنان , اعتقاد و التزام عملي دارند. بخش قابل توجهي از كشور ما را اين گروه تشكيل مي دهند كه در صورت لزوم مي توانند اوضاع نامطلوب را عوض كنند. طرفداران خودي ها كساني مي باشند كه به نمودار ياد شده , اعتقاد دارند, اما در صحنه ي عمل وارد نمي شوند. خودي ها را دوست دارند و تائييد مي كنند. غير خودي ها به اصول شش گانه ي خودي معتقد نيستند و اگر فعاليتي بر عليه خودي ها داشته باشند, غير خودي فعالند.

كساني كه مخالف اصول ششگانه ي خودي ها نيستند, اما نسبت به خودي ها و شكست و پيروزي آن ها احساس ندارند, بي تفاوتند; مثل مسلماناني كه عملا" تفاوتي بين حاكميت شاه و دموكراسي غربي با حاكميت ولي فقيه قائل نيستند. عوامل پايداري خودي ها را مي توان در امور ذيل , خلاصه نمود:

1. مهرباني با يك ديگر 2. وحدت 3. شناخت دوست و دشمن 4. ارتباط و مذاكره با يك ديگر 5.ترويج فرهنگ خودي 6. تطهير و اصلاح مجموعه ي خودي از افراد ناسالم 7. حضور در صحنه ها و تصاحب مراكز قدرت در برابر غير خودي ها 8. حذف غير خودي ها از مجموعه ي نظام 9. استقامت براي حفظ اسلام و مصالح مسلمين در برابر سختي ها و مشكلات 10. تعاون و همكاري و همياري سازنده بين نيروهاي خودي «تعاونوا علي البر و التقوي» 11. مبارزه با دشمنان «جاهد الكفار و المنافقين» امام خميني (ره ) مي فرمايد: «هميشه با بصيرت و با چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد لحظه اي آرامتان نمي گذارند», (صحيفه ي نور, ج 21, ص 109) 12. اطاعت از ولي امر مسلمين بر اساس آيه ي مباركه ي «يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» ؛ (نساء / 59)
اصول و اهداف غير خودي ها را مي توان در موارد ذيل خلاصه نمود:

1. بي اعتنايي به اسلام 2. ضديت با انديشه هاي امام خميني (ره ) 3. ولايت گريزي 4. مخالفت با انقلاب و نظام اصيل اسلامي 5. پيروي از فرهنگ غرب 6. حب و بغض غير الهي .
حضرت آيه الله خامنه اي درباره ي شناخت خودي از غير خودي مي فرمايند: «خودي آن است كه دلش براي اسلام مي تپد. دلش براي انقلاب مي تپد. به امام ارادت دارد. براي مردم به صورت حقيقي - نه ادعايي - احترام قائل است . غير خودي كيست ؟ غير خودي كسي است كه دستورش را از بيگانه مي گيرد. دلش براي بيگانه مي تپد. دلش براي برگشتن آمريكا مي تپد. غير خودي آن كسي است كه از اوايل انقلاب , در فكر ايجاد رابطه ي دوستانه با آمريكا بود. به امام اهانت مي كرد, اما اگر كسي به دشمنان بيرون از مرز يا هم دستان آن ها اهانت مي كرد, ناراحت مي شد...», (سخنان مقام معظم رهبري بعد از حادثه ي كوي دانشگاه)
براي اطلاع بيشتر ر.ك : محمدرضا اكبري , خودي و غير خودي , انتشارات پيام عزت (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 1/14092)
 

منبع : پرسمان دانشجویی
دیدگاه شما در مورد : خودي و غير خودي در ديدگاه رهبر معظم انقلاب

خودي و غير خودي در ديدگاه رهبر معظم انقلاب