سه شنبه 16 آذر 1395 19:38:57

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین اخبار ایران و جهان
چاپ

کد خبر : 43902

تاریخ انتشار : 04/09/1395 - 13:31

آرامش در سایه مقاومت یا تسلیم؟

اینکه کسی گمان کند مقاومت در برابر آمریکا و تروریست‌های تکفیری، منطقه‌ غرب آسیا - و به طور خاص کشورهایی نظیر یمن، عراق، سوریه و لبنان - را به «زمین‌سوخته» تبدیل کرده و راه‌حل هم این است که با آمریکا، عربستان، ترکیه و... همراه شده و به یک مجموعه تبدیل شویم، بدیهی‌ترین واقعیات را نادیده گرفته است.

آرامش در سایه مقاومت یا تسلیم؟

به گزارش سوادکوه آنلاین،سعدالله زارعی طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:

 
باور اینکه کسانی در متن جامعه ایران و  بخصوص در حوزه نخبگان نتوانند حقایقی که معاندان جمهوری اسلامی هم به آن اعتراف می‌نمایند، درک کنند و به تجزیه و تحلیل‌های غیرواقعی درباره انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن بپردازند، بسیار دشوار است.

درباره توانایی ایران در راهبری منطقه غرب آسیا و پذیرش این راهبری نکات زیادی در مطبوعات و سایر رسانه‌های غربی و غیر غربی مطرح شده‌اند و بخصوص پس از نقش‌آفرینی محوری ایران در دفع جریانات تروریستی- تکفیری، صلاحیت و توانمندی و پذیرش این دو در سطح منطقه جلوه ویژه‌ای پیدا کرد.
 
همه دشمنان به این نکته اذعان دارند که اگر اقدام شجاعانه و مدبرانه ایران نبود الان تروریست‌های تکفیری حتی بر آن دست از کشورهای عربی- نظیر عربستان- که به آنان کمک بی‌دریغی کرده‌اند، مسلط شده بودند.
 
این روزها این اعتراف بطور رسمی هم به مناظرات پربیننده تلویزیونی آمریکا هم کشیده شد و به نقش مهارگر حزب‌الله لبنان در قضایای اخیر تروریستی و نقش مؤثر هر گروه دیگر مرتبط با ایران اعتراف شد.
 
همین امروز در عراق گروههای پارلمانی مختلف شیعه،‌ سنی و کرد برای تثبیت «حشد شعبی» در حال یک توافق تاریخی‌اند و این به آن معناست که اگر پیش از بحران دو سال اخیر عراق، به شیعه به عنوان یک طایفه نگاه می‌شد پس از موفقیت ایران و طوایف عراقی در دفع فتنه داعش، هم اینک توافق بر سر استقرار دائمی گروهی بزرگ که در تبلیغات آمریکایی و سعودی به عنوان یک جریان شیعی معرفی می‌گردید، به عنوان «راه حل دائمی» عبور از بحران‌ها و مشکلات نگریسته می‌شود.

اگر بخواهیم مصادیق دیگری از آنچه به آن اشاره شد در بقیه کشورهای عضو محور مقاومت نشان دهیم، از صدها مورد هم فراتر می‌رود. پس کاملاً واضح است که از یک سو تلاش جهادی و مدبرانه جمهوری اسلامی در شکل‌دهی به جریاناتی که بصورت قائمه وحدت و پیشرفت و امنیت در سطح کشورهای درگیر بحران موفق بوده‌اند و از سوی دیگر هم اینک کشورهایی نظیر عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن خود را دارای نیروهایی می‌دانند که می‌توانند خطرات را دفع نمایند و جالب‌تر این است که این واحدها امروز به شکلی منسجم شده‌اند و به یک بلوک منطقه‌ای تبدیل گردیده‌اند.
 
همین چند روز پیش «هادی عامری» فرمانده سپاه بدر و یکی از فرماندهان حشدالشعبی با صراحت اعلام کرد که نیروهای حشد بعد از پاکسازی موصل به سوریه برای کمک به دولت این کشور خواهند رفت.

اما درست در کشاکش شکل‌گیری یک فضای جدید مبتنی بر اعتماد به ایران  و اعتقاد منطقه‌ای و بین‌المللی به توانایی ایران در حل بحران‌های منطقه‌ای و شکل‌دهی به رونق و پیشرفت در منطقه و به ثمر نشستن تلاش‌هایی که برای آن خون‌دل‌ها خورده شده و خون‌های مطهری هم نثار شده است، از درون سیستم جمهوری اسلامی نداهایی بلند می‌شود و با قلب واقعیات و تحلیل‌های نادرست، ایران را به توقف حرکت و حتی عقبگرد از موقعیت منطقه‌ای خود فرا‌می‌خوانند و در واقع به دشمنان شناخته شده‌ای که اقتدار و اعتبار ایران را برنمی‌تابند، آشکارا پیغام می‌دهند که ما در درون سیستم جمهوری اسلامی با آنچه شما می‌خواهید هم رأی و همراه هستیم!

همین هفته یک تحلیل از روند منطقه  و حرکت ایران از سوی یک مرکز مطالعات استراتژیک که در واقع در حکم مانیفست رسمی بود، در یک همایش رسمی ارائه شد و به گونه‌ای انعکاس نظرات و جمعبندی دولت تلقی گردید و محافل خارج از کشور از آن به عنوان مقدمه‌سازی دولت برای شکل‌دهی به یک توافق منطقه‌ای مطابق الگوی برجام یاد کردند به عبارت دیگر سطح تفاوت و محتوای متمایز تحلیل مورد اشاره با مواضع خارجی نظام که در بیانات حضرت امام خمینی(ره)  و حضرت امام خامنه‌ای- دامت برکاته- منعکس می‌باشد، آنقدر دوگانه بود که دشمن را به طمع انداخت و تصور کرد علیرغم بایکوت برجام از سوی غرب، ایران داوطلبانه برجامیزه کردن اقتدار و توانمندی منطقه‌ای خود را شروع کرده است.

آنچه در آن تحلیل- تحت عنوان رویکرد جدید در سیاست خارجی- مطرح گردید پیش از آن طی دو سه ماه اخیر از سوی افراد دیگری در حد و اندازه اعضای فلان حزب منحله هم مطرح شده بود اما آنچه این افراد مطرح می‌کردند بعنوان نظری شخصی و جدای از نظر حاکمیت تلقی می‌شد.
 
اینک همان سخنان یک جا و در یک قالب رسمی و با تأکید بر اینکه این تحلیل شخصی نیست و «ما حصل مطالعات، مباحثات و پژوهش‌هایی است که طی ماه‌های گذشته با همفکری و مشورتی شبکه‌ای از متخصصان سیاست خارجی و منطقه‌ای تهیه شده است»! ارائه می‌شود و از این منظر ممکن است تصور شود که سطح بحث اساساً از سطح کارشناسی به سطح «تصمیم» تغییر یافته است.

مطالبی که در این تحلیل ارائه شده است شامل چند ادعای اساسی است:
 
1- تلاش ایران برای دست یافتن به قدرت برتر در منطقه - که در سند چشم‌انداز بیست ساله ایران آمده است - سیاستی خطا و حساسیت‌زاست و از این رو ایران به جای دویدن برای برنده شدن باید به توافق با عربستان و ترکیه برای رسیدن به محیطی متعامل روی آورد.
 
 
2- نقش‌هایی که طی سالهای گذشته از سوی بازیگران مختلف - از جمله ایران - ایفا شده‌اند، همه کشورهای منطقه را به سمت نابودی دستجمعی سوق داده و هزینه‌های سرسام‌آوری را برای همه پدید آورده است. بنابراین ایران باید به جای تلاش برای رسیدن به موقعیتی شکوهمند و توأم با اقتدار، به قدرتمندسازی منطقه با مشارکت عربستان و ترکیه روی آورد.
 
3- سیاست رقابتی کنونی و اقدامات متقابل امنیتی ایران، منطقه را به «زمین سوخته» تبدیل کرده و بخش عمده‌ای از مشکل را در منطقه ما شکل داده است بر این اساس قیمت این منطقه به شدت تنزل یافته و همین موضوع از یک سو از توجه آمریکا به منطقه غرب آسیا کاسته و از سوی دیگر به دلیل کاهش قیمت منطقه در چشم آمریکا، رغبت ایالات متحده به حل منازعات منطقه ما را کاهش داده و این سبب اطاله و تعمیق بحران‌های امنیتی در منطقه ما شده است.

در اینجا به بیان چند نکته بسنده می‌کنیم:

1- برخلاف آنچه در این مقاله و در مقالات دیگر- که به بعضی از آنها اشاره شد- آمده است، توانمندی ایران در سطحی که بحران‌های امنیتی منطقه را حل کرده یا کاهش دهد، نه تنها ضدیتی با منافع و امنیت دیگران ندارد بلکه مورد استقبال کشورها و ملت‌های دیگر نیز می‌باشد. البته به جز آن دسته از کشورهایی که اساسا برای برهم زدن منطقه سیاست جنگ و بحران‌سازی را در پیش گرفته‌اند. با این وصف این تصویرسازی که تلاش ایران برای افزایش موقعیت و اقتدار خود در خارج از مرزها با منافع ملت‌های دیگر مغایرت داشته و سبب برانگیختن دشمنی آنان می‌شود، مشکوک به نظر می‌رسد. کاملا واضح است که آمریکا، رژیم صهیونیستی، رژیم سعودی و یکی-دو دولت دیگر در منطقه، اقتدار منطقه‌ای ایران را مهمترین مانع تحقق سیاست‌های شیطانی خود می‌دانند و خواستار اقتدار و اعتبارزدایی از ایران هستند. آنکه در درون دستگاه جمهوری اسلامی لحیه می‌جنباند تا چنین چیزی را به «سیاست رسمی ایران» تبدیل کند، فاجعه‌بار‌ترین نوع خیانت را به اجرا می‌گذارد.

2- اینکه کسی گمان کند مقاومت در برابر آمریکا و تروریست‌های تکفیری، منطقه‌ غرب آسیا - و به طور خاص کشورهایی نظیر یمن، عراق، سوریه و لبنان - را به «زمین‌سوخته» تبدیل کرده و راه‌حل هم این است که با آمریکا، عربستان، ترکیه و... همراه شده و به یک مجموعه تبدیل شویم، بدیهی‌ترین واقعیات را نادیده گرفته است. امروز نه وضع ایران که از سیطره آمریکا خارج شده، در نسبت‌سنجی با زمان رژیم پهلوی زمین سوخته است نه عراق که از یک سو از شر رژیم صدام حسین و از سوی دیگر توأمان از اشغال آمریکا و داعش نجات یافته است، زمین سوخته است، نه سوریه که قبل از بحران قادر به دفع حملات رژیم صهیونیستی به خاک خود نبود و امروز ظرفیت پیدا کرده که می‌تواند به برکت نیروی جدید خود، جنگ احتمالی با رژیم جعلی اسرائیل را ببرد، زمینی سوخته است. نه لبنان که در سال 1361 سه روزه به اشغال رژیم صهیونیستی درآمد و همین رژیم در سال 1385 بعد از 33 روز جنگ نتوانست بر یک روستای لبنان هم تسلط پیدا کند، زمین سوخته است و نه یمن که روزگاری ملک شخصی پادشاه سعودی تلقی می‌شد و امروزه با تکیه بر انصارالله به مهمترین معضل سعودی تبدیل گردیده، زمین سوخته است. امروز ایران دارای جایگاه قدرت و اعتبار است ولی نه به قیمت ضعیف شدن دیگران بلکه از مسیر اعتباربخشی و توانمندسازی دیگران. بله منطقه ما - براساس شواهد و قرائن- برای آمریکا منطقه‌ای تمام شده تلقی می‌شود اما نه از آن رو که منطقه ما از جنگ با تروریزم زخمی شده است بلکه از آن رو که این منطقه به دست دشمنان غرب افتاده و امکان سیطره آمریکا بر آن از بین رفته است.

3- تلاش ایران برای رسیدن به موقعیتی برتر در منطقه مانع نابودی دستجمعی منطقه شده است نه اینکه به قول این آقایان سبب نابودی دستجمعی شده باشد. برای یک لحظه به این سوال بیندیشیم که اگر ایران اقتداری نداشت و مطابق وظیفه انسانی و الهی خود به کمک ملت‌های مظلوم دیگر نمی‌شتافت، با حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق، با حملات رژیم صهیونیستی به لبنان و غزه، با حمله عربستان به یمن و با حمله گروه‌های تروریستی سلفی به عراق و سوریه و لیبی و... چه وضعی پیش می‌آمد؟ آیا همین عربستان، ترکیه و قطر که بیشترین وابستگی را به آمریکا داشته و بیشترین کمک را به گروه‌های تروریستی کرده‌اند، دچار بحران نمی‌شدند؟ پس منصفانه این است که گفته شود اگر ایران مجهز به نیرویی توانمند و مبتکر برای کمک به دولت‌ها و ملت‌های منطقه نبود، منطقه غرب آسیا و به خصوص ایران بی‌دفاع می‌ماند و آتش بحران‌آفرینی آمریکا و تروریست‌ها حتما به ایران هم می‌رسید.
 

منبع : مشرق
دیدگاه شما در مورد : آرامش در سایه مقاومت یا تسلیم؟

آرامش در سایه مقاومت یا تسلیم؟