شنبه 13 آذر 1395 06:03:32

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار سوادکوه
چاپ

کد خبر : 4186

تاریخ انتشار : 30/01/1393 - 16:16

اختصاصی/ به روایت رضا عالمی:

خاطراتی از سرزمین نور2

کاروانیان نیز مانند من هریک درگوشه ای سر در گریبانند، به یاد شهدا فاتحه ای می خوانم اما در دلم غوغایی عظیم درگرفته است. واقعا سرزمین عجیبی است اینجا! در این خاک غریب احساس هویت می کردم.

خاطراتی از سرزمین نور2

به گزارش سوادکوه آنلاین، ساعت 10/22دقیقه 6ام فروردین 1393 است. چند ساعت پیش من به همراه برادر،پسردایی ها و زن دایی ها ازخانه پدربزرگم راهی سپاه پاسداران سوادکوه شدیم.

شوق وصف ناپذیری وجودم را فرا گرفته آنچنان که شرح آن بر روی کاغذ غیر ممکن است. ما به مسافرتی دعوت شده ایم که شاید سعادتی  بزرگ می خواهد تا کوله بارت را ببندی و راهی دیار نور شوی!

بارها از تلوزیون صحنه های جنگ را دیده بودم اما باز هم نمی توانستم آنها را به طور واقعی در ذهن خود تداعی کنم، آخر نسل من با جنگ،خاکریز،صدای توپ وتانک وتفنگ، با شهادت و رشادت بیگانه است.

واژه  شهید همواره برایم نامفهوم بود و همیشه از خود می پرسیدم آخر این شهید کیست؟کیست که به راحتی جان فدا می کند؟

باید به این سفر می رفتم تا پاسخ سوال هایم را بجویم.کاروانی که ما را با وادی عشاق می برد خود به نام شهیدی مزین شده است، شهید کمیل ایمانی! شیرمردی از همین آب وخاک! ومن می رفتم تا ذره ذره وجودم را به  دنیایی از جنس این شیرمردان بسپارم.

همه کاروانیان با شوق وافری مشغول ذکر بودند وحس عجیبی برهمه مستولی شده بود. بلاخره بار سفر بسته شد و همه مهیای رفتن شدند.

15/1بامداد اتوبوس به سمت دیارعشاق روانه شد. آنقدر حس معنویت اعضای کاروان به عمق وجود آدمی رخنه می کرد که نفهمیدیم چه وقت به تهران رسیدیم. ساعت 5 بامداد را نشان می داد. دیگر وقت نماز نزدیک می شد، بعد از عبور از بهشت زهرا ،کاروان برای ادای فرضیه نماز متوقف شد. بعد از نماز همه کاروانیان سیراب معنویت مداحی حاج آقا احمدی شدند.

ساعت ودقیقه ها به کندی می گذشت ومن بی تاب تر از هرلحظه منتظر رسیدن به میعادگاه عاشقان!

بلاخره ساعت 3 بعدازظهر وارد اندیمشک شدیم. ابتدا به دوکوهه رفتیم، تنم لرزید! مانند مسخ شدگان به این سو وآن سو نگاه می کردم.

خدایا در این وادی چه چیز نهفته است که مرا به خود جذب می کند؟ کاروانیان نیز مانند من هریک درگوشه ای سر در گریبانند، به یاد شهدا فاتحه ای می خوانم اما در دلم غوغایی عظیم درگرفته است. واقعا سرزمین عجیبی است اینجا! در این خاک غریب احساس هویت می کردم.

 

در مسیر می رفتم و با خود نجوا می کردم. این جا همه عشق بود و دلربایی معشوق، همه دل بود ودلدادگی!

واقعا بوی بهشت به مشامم می رسید. الحق و الانصاف این جا بهشت زمین است و ملائك در این سرزمین حضور دارند، این جا، جاییست كه افراد بهترین معامله را انجام دادند. احساس پرواز داشتم. احساس پوچی را كنار زده بودم، و خود را معنادار حس می كردم. اینجا حس می کردم خدا به من نزدیک تر است...

پلاكاردهای زیبایی در میانه راه بود : كجایند مردان بی ادعا – واینكه با وضو وارد شوید –،كجائید ای شهیدان خدایی. وقتی این پلاكاردها را می خواندم، دل از جانم می ربودند مرا به وادی دیگری می بردند.

ناگاه عکس شهیدان هم سن وسالم را دیدم، بغض فروخورده ام شکست...

خدایا من اگرجای آنان بودم چه می کردم؟ آیا می توانستم ازهمه لذت ها،خوشی ها وعزیزانم بگذرم وجان خود را بر کف دست گیرم و برای حفظ کشورم  راهی آوردگاهی چنان دهشتناک شوم؟

نه!دهشتناک نه!کارون و اروند وکرخه  شاهد عشق بازی عاشق معشوق  بوده اند وچه سندی بالاتر از این؟

کاش می توانستم اندکی از شهامت این غیور مردان را در خود بپرورم! طلاییه،مهران،هویزه همه جا جای پای بزرگ مردانی را دیدم که بی هیچ چشم داشتی از پی معشوق دویدند و به خود بالیدم که فرزند این آب وخاکم، سرزمینی که چنین فرزندانی را در تاریخش به یادگار گذاشته است.

 

سفر که به پایان می رسد با خود عهد می بندم پرچم شهدا را همواره سرافراز نگه دارم و نگذارم یک قطعه از خاک وطنم را غارتگران به یغما برند وقطره ای از خون آنها پایمال شود.

 

گردآورنده: سارا ربیعی



برای این پست 2 دیدگاه مطرح شده است. شما نیز دیدگاه خود را بیان کنید
  • پاسخ به نظر سه شنبه 02 اردیبهشت 1393 - 13:23
    یونس کجوری گشنیانی

    مدیریت محترم پایگاه اطلاع رسانی سوادکوه آنلاین درود بر شما از آنجا که نگارش مطلبی در موضوع راهیان نور زیرعنوان خاطراتی از سرزمین نور طبق شنیده ها منجر به تکدر خاطربازماندگان آن سفرکردگان به معارج و حضور بارگاه کبریایی گردید اعلام می دارم که اینجانب هرگز نیت و قصدم جریحه دارکردن احساسات این گروه از شهروندان یا توهین و جسارت به ساحت مقدس شهیدان یا بازماندگان آنان یا فرهنگ شهید و جهاد و شهادت نبوده است از این که ناخواسته آنان را رنجاندم و آنان از نقدم چنین برداشتی کرده انداز حضور تک تک آنان پوزش می خواهم.بی گمان آرامش و ثبات امروز کشور ما مدیون جان فشانی قهرمانانی است که جان گرامی خود را برای دفاع از جغرافیای اعتقادات و سرحدات ما فدا کرده اند به روان و روح آنان درود می فرستم وزنده نگهداشتن یاد آنان را پیشگیری از پیدایش روح سستی و کرختی در اردوگاه ملی می دانم. یونس کجوری گشنیانی 2/2/1393

    0 1
  • پاسخ به نظر سه شنبه 02 اردیبهشت 1393 - 22:48
    سوادکوهی

    آقای کجوری خجالتم خوب چیزیه اون نقد بود یا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بسه چیه مشکلی براجایگاهت پیدا شد باهات تماسی گرفتن هنوزم میگم امسال تو جایگاهشون توفرمانداری نیست تو تلویزیون و رادیو بیگانه هست چون موضع گیرت درس هم جهت با اوناس ولی همینکه فهمیدی اشتباه میگفتی و به اشتباهت پی بردی یا از ترس از دست دادن پستت یا واقعا فهمیدی اشتباه میکردی جای شکرش باقی هست ولی برو خودتو و افکارتو درس کن÷

    1 0
دیدگاه شما در مورد : خاطراتی از سرزمین نور2

خاطراتی از سرزمین نور2