شنبه 20 آذر 1395 18:05:28

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین اخبار ایران و جهان
چاپ

کد خبر : 41595

تاریخ انتشار : 22/06/1395 - 11:13

روایتی منتشر نشده از 7 ماه زندگی یک دیپلمات ایرانی

برادر شهید رکن آبادی گفت: پیکرهای متعددی از شهدای منا را دیده ام؛ چه حضوری و چه در تصویر؛ وضعیت ظاهری شهید رکن آبادی نسبت به خیلی از پیکرهایی که آورده بودند، خیلی خیلی بهتر بود.

روایتی منتشر نشده از 7 ماه زندگی یک دیپلمات ایرانی

به گزارش سوادکوه آنلاین، بانزدیک شدن به عید قربان و اولین سالگرد "فاجعه منا"، آل سعود این قبیله نقابدار دوران معاصر، داغ میلیونها ایرانی و مسلمانان حق طلب جهان، تازه شده و سوگوار غم شهادت صدها زائر حج ابراهیمی است که با احرام خونین به شهادت رسیدند و با خون خود رسواگر فساد و ستمکاری رژیم صهیونیستی حجاز شدند، به همین مناسبت، گفتگویی کردیم با برادر شهید غضنفر رکن آبادی دیپلمات سابق کشورمان که ناگفته های فاجعه منای خونین سال گذشته را واکاوی کنیم.

  
 
ثبت و ضبط زوایای مختلف جنایات سبعانه آل سعود در تاریخ حرمین، نیازمند گفتگو با بستگان شهدا و سایر شاهدان و مسئولان مختلف ستادی حج سال نود و چهار است، تا با جمع اوری اسناد و خاطرات مربوط به این کشتار خونین، سازمانهای بین المللی و حق طلبان جهان را به کارزاری جهت خلع ید از آل سعود از مدیریت حرمین شریفین و محاکمه و پیگرد جنایی این قبیله نقابدار وابسته به صهیونیسم بین المللی اقدام شود.

باهمین رویکرد، آنچه پیش روی شماست حاصل گفتگویی صریح با مرتضی رکن آبادی برادر شهید غضنفر رکن آبادی است که اطلاعات و توضیحات خود را برای مخاطبین میزان عرضه کرده است.

به عنوان سوال اول بفرمایید که شما چگونه از تصمیم مرحوم رکن آبادی برای عزیمت به سفر حج در سال گذشته با خبر شدید و پس از آگاه شدن از این موضوع چه واکنشی از خود نشان دادید؟
حدود 4 ماه قبل از رسیدن موسم حج، معاونت امور بین الملل بعثه مقام معظم رهبری با شناختی که از شهید رکن آبادی داشت، ایشان را برای همراهی کاروان حج بعثه مقام معظم رهبری در قالب هیئت علمی دعوت کرد.
  
به دلیل آنکه در آن زمان من خودم مامور صداوسیما در بعثه مقام معظم رهبری بودم، جزو اولین نفراتی بودم که متوجه این دعوت و سفر اخوی برای مراسم حج شدم؛ از همان لحظات اولیه نسبت به مسئولانی که از شهید رکن آبادی این دعوت را به عمل آورده بودند درخواست کردم که سفر ایشان را کنسل کنند چرا که مطمئن بودم سعودی های صهیونیست از کنار فرصت حضور شهید رکن آبادی در خاک عربستان به سادگی نخواهند گذشت.
  
از طرف دیگر بارها و بارها با برادرم صحبت کرده و تلاش داشتم نسبت به خطراتی که ممکن است در این سفر تهدید کننده باشد وی را آگاه کنم؛ بعد از یکی دو هفته تقریبا برادران، خواهران و دیگر بستگان ما متوجه قصد عزیمت شهید رکن آبادی به عربستان سعودی در قالب کاروان بعثه مقام معظم رهبری شدند و همگی نیز نسبت به خطراتی که اطمینان داشتند در خاک عربستان وجود دارد، هشدارهای لازم را به او دادند.
  
اما ایشان به وظایفی که بر دوش وی گذاشته می شد یک نگاه تکلیف گرا داشت؛ شهید رکن آبادی در پاسخ به هشدارهای ما می گفت: "آن روز که من به جبهه می رفتم مگر نمی دانستم که چه در انتظار من است؟ آن روزی که به سوریه و لبنان می رفتم مگر نمی دانستم چه چیزی انتظارم را می کشد؟ من به وظیفه خودم و تکلیفی که بر عهده ام گذاشته شده نگاه می کنم و برایم فرقی نمی کند که در تهران یا خاک سعودی یا خاک لبنان و یا حتی در نیویورک باشم؛ وقتی اراده حق بر این مصمم باشد که شهید شوم پس شهید می شوم؛ اگر در تهران باشم ممکن است شهید شوم؛ اگر هم در خاک سعودی باشم و اراده خداوند درباره شهادت من در آنجا تعلق نگیرد، قطعا شهید نخواهم شد."
  
به این وسیله تمام ما را به نوعی اقناع می کردند که نسبت به خطراتی که ممکن است در خاک سعودی در انتظارش باشد، نگران نباشیم.
  
تماس های تلفنی شما و برادر شهیدتان هنگامیکه که ایشان در خارج از کشور به سر می بردند چگونه بود؟ 
زمانیکه برادرم در لبنان به عنوان سفیر بود و یا حتی در سوریه به عنوان کاردار بود و یا در سال 72 که برادرم به عنوان دبیر اول سفارت در لبنان بود، همیشه بنا به اخلاق شخصی سعی می کردم در خارج از کشور گفتگوی تلفنی زیادی با وی نداشته باشم مگر در حد ضرورت؛ به همین دلیل در این سفر هم من تماس تلفنی با شهید رکن آبادی تنها در حد ضرورت داشتم؛ مثلا دقیقا چند روز قبل از شهادتشان مدیرانی از دانشگاه امام صادق (ع) با من تماس گرفتند، آنها قصد داشتند شهید رکن آبادی برای آنها در دانشگاه امام صادق (ع) کلاس برگزار کند، من هم با اخوی تماس گرفتم و در این خصوص با وی صحبت کردم.
  
آیا شهید رکن آبادی در سفر حج سال گذشته با شما و یا اعضای خانواده ارتباط تلفنی داشت؟
بله؛ بعد از حادثه سقوط جرثقیل در مسجدالحرام با توجه به نگرانی شهید رکن آبادی از وضعیت مادر، بلافاصله خود ایشان با ما تماس گرفت و خبر سلامتی اش را داد؛ درست مثل زمان انفجار سفارت ایران در لبنان که اولین اقدام شهید رکن آبادی پس از حادثه تماس با مادر و رفع نگرانی از وی بود.
  
از آن روز فاجعه منا برایمان گویید؛ چگونه از ماجرا باخبر شدید و اولین حدسی که زدید چه بود؟
صبح روز عید قربان ما به وسیله شبکه خبر از روی دادن این جنایت در منا باخبر شدیم؛ در همان دقایق اولیه بدون آنکه هنوز چیزی مشخص باشد من به اعضای خانواده خودم و مهمانانی که آن روز در منزل ما حضور داشتند، همان اوایل و در ساعتهای نزدیک به 11 یا 12 ظهر گفتم که "حاجی را بردند"؛ بسیار مطمئن بودم که این قضیه ای که اتفاق افتاده قطعا یک پرش برادر ما را گرفته؛ اطمینان 100 درصدی داشتم که سعودی ها از فرصت حضور برادرم در خاکشان نخواهند گذشت؛ از همان لحظه ای که فیلم فاجعه منا را دیدم، دست و پایم را گم کردم؛ فقط آن لحظه وضو گرفتم و دو رکعت نماز خواندم تا خداوند به من آرامش بدهد و بتوانم کارها را پیگیری کنم و بعد از نماز بلافاصله با دوستانی که در سازمان حج و بعثه مقام معظم رهبری بودند تماس برقرار کردم.
  
پیگیری های شما از وضعیت برادرتان از چه زمانی آغاز شد؟ پیگیری و حال عمومی بقیه اعضای خانواده‌تان به خصوص پدر و مادر چگونه بود؟
تا شب اول همه دوستان در سازمان حج و بعثه مقام معظم رهبری می گفتند که هنوز دیر نشده، خیلی ها در بیمارستان ها هستند، خیلی ها در مسیر هستند؛ مدام به ما می گفتند صبر کنید و نگران نباشید؛ دو سه روز به همین منوال سپری شد؛ چون پدر و مادر پیر و بیماری دارم، برای رعایت حالشان، شب اول حادثه به آنها گفتم "با برادرم صحبت کردم، حالش خوب است"؛ آنها را آرام کردم تا شب اول را حداقل با آرامش بخوابند.
  
از فردا برادرها و خواهرها که مدام به شهید رکن آبادی زنگ می زدند و پاسخی دریافت نمی کردند، مشکوک شده بودند؛ آنها شک کرده بودند که چرا شهید رکن آبادی جواب تلفنشان را نمی دهد.
 
روز دوم من به اعضای خانواده گفتم که "ایشان مجروح شده و در بیمارستان است و علت خاموش بودن تلفنش هم همین است و من از طریق یکی از دوستان ایشان توانسته ام با او صحبت کنم"؛ روز دوم را به همین منوال گذراندیم.
  
روز سوم برادران و خواهران مدام می گفتند که شماره آن دوست را به آنها بدهم تا آنها نیز جویای حال برادرم شوند؛ وقتیکه پیگیری های برادران و خواهران و پدر و مادر و همچنین خانواده خود شهید رکن آبادی شدیدتر شد، ناچار شدم در آن لحظه واقعیت را بگویم که من هیچگونه صحبتی با برادرم نکردم و مسئولان سازمان حج و زیارت و بعثه مقام مقام معظم رهبری، از ایشان بی خبر هستند.
به این ترتیب همه تسلیم رضای خدا شدیم.
  
اولین خبر از شهادت شهید رکن آبادی چگونه به دست خانواده شما رسید و واکنش شما نسبت به آن خبر چگونه بود؟
حدود 50 روز به همین صورت گذشت که ما مدام پیگیر خبر بودیم و خبری نمی شد. تا آنکه آقای اوحدی عکسی را برای من ایمیل کردند و گفتند که این جسد برادر شماست که پیدا شده؛ اگرچه این عکس شباهت آنچنانی با برادر من نداشت، ولی آقای اوحدی اصرار داشتند که این عکس برادر شماست و مطمئن باشید که ایشان شهید شده است؛ از آقای اوحدی خواستم که خبر شهادت شهید رکن آبادی را به هیچ وجه رسانه ای نکنند تا ما حضورا به خاک سعودی برویم و هویت پیکر را تایید کنیم.
  
حدود ده روزی هم به همین منوال گذشت تا ویزایی گرفته شود و شرایط برای اعزام اعضای خانواده من که دو تن از برادران بنده به همراه  برادرزاده ام (فرزند شهید) بودند فراهم شود. سه نفری به عربستان سعودی عزیمت و بعد از نبش قبر پیکر را مشاهده کردند؛ پیکر 60 روز دفن بود؛ معمولا سعودی ها روی پیکرها موادی می پاشند که هرچه زودتر دچار فساد و پوسیدگی شوند؛ بعد از بررسی های دقیق بدنی و ظاهری برادر بنده که برای تشخیص هویت به عربستان رفته بود، هیچ نکته آنچنانی از جسد پیدا نکرد که مشخص شود جسد، جسد شهید رکن آبادی است.
 
در نهایت پیکر را به تهران منتقل کردند و اینجا با بررسی هایی که انجام شد از طریق DNA و موارد دیگر، سرانجام هویت پیکر تایید شد.
  
آیا این موضوع که می گویند وضعیت ظاهری جسد شهید رکن آبادی با اجساد سایر قربانیان منا متفاوت بود و کمتر دچار پوسیدگی شده بود حقیقت دارد؟
پیکرهای متعددی از شهدای منا را دیده ام؛ چه حضوری و چه در تصویر؛ وضعیت ظاهری شهید رکن آبادی نسبت به خیلی از پیکرهایی که آورده بودند، خیلی خیلی بهتر بود؛ عکس های آن هم موجود است البته ما هیچوقت این عکسها را رسانه ای نخواهیم کرد؛ با توجه به عکسها و اسناد و مدارکی که وجود دارد نسبت به خیلی از شهدای منا، پیکر شهید رکن آبادی وضعیت خیلی خیلی سالم تری را داشت؛ بگذریم از اینکه سعودی های خبیث کینه خود را از شهید رکن آبادی آنقدر بالا بردند که حتی اعضای درونی بدن ایشان از جمله مغز و کبد و ریه و قلب را از بدن ایشان خارج کردند تا راه برای همیشه برای رمزگشایی از علت و زمان دقیق شهادت بسته شود.
  
در پایان بگویید که به نظر شما مهمترین وظیفه جهان اسلام در قبال این جنایت گسترده ای که سعودی ها رقم زدند چه باید باشد؟
در کنار جنایتی که در منا رقم خورد،  شجره خبیثه ملعونه آل سعود که به پشتوانه اسرائیل و آمریکا این کار را انجام دادند، قطعا به دنبال محک زدن و ارزیابی جهان اسلام از نظر غیرت، همبستگی و اتحاد و همچنین نوع عملکرد در مورد این جنایت بودند؛ اگر ملتهای مسلمان در قبال این جنایتی که در منا رخ داد، سکوت کنند بدون شک راه را برای اقدامات مشابه و حتی بدتر در سایر بلاد اسلامی به وسیله استکبار جهانی به ویژه آمریکا و اسرائیل باز خواهند گذاشت. 


منبع : فارس
دیدگاه شما در مورد : روایتی منتشر نشده از 7 ماه زندگی یک دیپلمات ایرانی

روایتی منتشر نشده از 7 ماه زندگی یک دیپلمات ایرانی