شنبه 20 آذر 1395 04:40:08

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسلاید شو
چاپ

کد خبر : 41201

تاریخ انتشار : 29/05/1395 - 10:22

نقش سیدجمال و میرزا رضا در براندازی استبداد

شروع بیداری ایرانیان و انقلاب مشروطه

پیش‌آمد‌های ایران از زمان میرزا حسین‌خان سپهسالار تا آغاز جنبش مشروطه‌خواهی وقایعی رخ‌داد که با بررسی اجمالی آن می‌توان به حقایقی درباره بیداری ایرانیان برد.

شروع بیداری ایرانیان و انقلاب مشروطه

به گزارش سوادکوه آنلاین به نقل از بلاغ، درباره بیداری ایرانیان در دوره معاصر باید گفت، پیش‌آمد‌های ایران از زمان میرزا حسین‌خان سپهسالار تا آغاز جنبش مشروطه‌خواهی وقایعی رخ‌داد که با بررسی اجمالی آن می‌توان به حقایقی پی‌برد که در زیر به برخی عوامل پدید آمدن این جنبش پرداخته می‌شود.


بررسی نقش شاهان قاجار در انحطاط جامعه ایرانی

وقتی نادرشاه افشار در سال 1159 ﻫ.ق در خراسان کشته شد، آن بزرگی‌هایی که با کوشش‌های خود برای ایران پدید آورده بود، از میان رفت و زمانی‌که کریم‌خان زند پس از یک‌دوره کشمکش، شیراز را به پایتختی برگزید و خود را وکیل‌الرعایا خواند، او و جانشینانش تا هنگام سقوط آخرین فرد نه چیزی به کشور اضافه کردند و نه چیزی از آن کاستند. 

باید گفت در زمان قارجارها ایران بسیار ناتوان و ضعیف گردید و از بزرگی و جایگاه و آوازه‌ی آن بسیار کاسته شد، و انگیزه‌ی این بیش از همه یک چیز بود، آن دگرگونی جهان بود که کشورها به تکاپو افتاده بودند ولی ایران به همان حال پیشین مانده بود. از سال 1157 ﻫ.ق که کریم‌خان زند درگذشت تا سال 1212 ﻫ.ق که فتحعلیشاه قاجار بدرود حیات گفت، پنجاه و اندی سال می‌گذشت و تنها در سال‌های آخر پادشاهی ناصرالدین شاه بود که اندکی جامعه ایران تکان خورد. 

ناصرالدین شاه مستبد، میرزا تقی‌خان امیر کبیر را که قصد آراستن و پیراستن ایران را داشت و در سیاست کشور‌داری و وطن‌دوستی بی‌‌مانند بود، کشت و میرزا آقاخان نوری معشوقه‌ی مهدعلیا را بر جای او نشاند، و آن‌گاه که حاج‌میرزا حسین‌خان سپهسالار برخاست تا با کاردانی و شایستگی خود بر مشکلات کشور فایق آید، او را بر کنار کرده و صدارت را به نامحرمان و ناپاکان داد. 

در چنین اوضاع و احوال آشفته و استبدادزده، مردم راه نجات را تنها برقراری نظام مشروطه‌ی سلطنتی یافتند و در حالی‌که در آن سوی جهان، غرب شاهد تحولات زیادی بوده و داستان‌های تاریخی بی‌مانندی نظیر شورش فرانسه، پیدایش ناپلئون، جنگ‌های پی‌درپی آن و جنبش توده‌ها و پیشرفت فنون جنگی روی داده بود، کشور ایران از آن تحولات و دگرگونی‌ها بی‌بهره بود.

نه پادشاهان قاجاری و نه زُعمای کشور از آن تحولات و دگرگونی‌ها سَر در می‌آوردند و ناآگاهانه به شیوه‌ی کهن خود به‌سر می‌بردند، به طوری‌که شکست‌های پی‌درپی فتحعلیشاه در برابر روس‌ها و شکست‌های محمد‌شاه و ناصرالدین‌شاه قاجار هریک زیانی فراوان به ایران رساندند و از بزرگی قلمرو کشور کاستند. در حقیقت حکومتی که آقا محمدخان به قوه جنگ، ستیز و اجرای سیاستی خشن و خانمان‌سوز تشکیل داده بود، در زمان فتحعلیشاه مورد شناسایی رسمی دُوَلِ بزرگ و کوچک دنیا قرار گرفته بود و در عصر ناصرالدین‌شاه به کمال استبداد مطلقه نزدیک شد.

از طرف دیگر از زمان فتحعلیشاه به بعد، با افتتاح روابط با دُوَلِ اروپایی و انتشار اخبار سایر انقلاب‌ها مانند انقلاب کبیر فرانسه در ایران، تدریجاً افکار و عقاید جدید سیاسی ظهور کرد و محیط اجتماعی تاحدی برای رشد و نمو افکار تازه آماده شد، ظهور مردان بزرگی در آن عصر که آراء و عقاید سیاسی و اجتماعی آن‌ها در روشن‌کردن افکار عمومی و آماده‌ساختن مردم برای یک جنبش و نهضت سیاسی کاملاً موثر بود، زیرا نهضت مشروطه‌خواهی بر مبنای عدالتخواهی و نفی استبداد و استعمار بوده و با عقاید برخاسته از اندیشه‌های وارداتی، غربی و داخلی نیز هم‌خوانی داشت.


سید جمال، آزاده‌ای با افکار سیاسی ناب
 

سید جمال‌الدین اسدآبادی، نخستین کسی بود که افکار و آراء سیاسی خود را بی‌پروا برای خدمت به میهن خود و کلیه‌ی کشورهای اسلامی ابراز می‌کرد و ملل مسلمان را از مطامع و اغراض پلید دُوَل استعمار اروپا آگاه می‌ساخت و وجود او موجب نهضت جدیدی در افکار ایرانیان آن عصر گردید. او همت بلند، قریحه سرشار، حافظه قوی و نفوذ کلام فوق‌العاده‌ای داشت. آراء و عقاید سیدجمال بر مساوات و آزادی و روشن‌کردن افکار مردم ایران و عثمانی بود.

افکار سیاسی سید جمال از لحاظ شدت، تاثیر بی‌نظیری داشت. بسیاری از مردمان بیدار دلِ شیفته‌ی‌ آزادی، مشتاق او بودند. سید جمال همواره مورد وحشت ناصرالدین شاه بود و حتی زمانی‌که به تهران آمد، در اثر دسیسه و حیله‌های سیاسی مورد بغض شاه قرار گرفت و به عتبات عالیات تبعید شد، و از آنجا به لندن رفت و سپس با دعوت سلطان عبدالحمید به عثمانی رفت تا شاید او را به ایجاد وحدت اسلامی کمک کند، ولی عاقبت درباریان سلطان و کارگزاران انگلیسی در سال 1314 ﻫ یعنی یک‌سال پس از کشته‌شدن ناصرالدین‌شاه در استانبول مسموم و در همان شهر مدفون شد. 

علاوه بر این برخی از یاران سید عقیده داشتند که او توسط اعوان سلطنت قاجاری در تلافی ضدیت با نظام قاجار و قتل ناصر‌الدین شاه مسموم‌شده و به قتل رسیده ‌است. 


از تحول فکری میرزا رضا کرمانی تا قتل ناصرالدین شاه

میرزا رضا، پسر ملاحسین از اهالی توایع یزد بود. چون میرزا در کرمان متولد شد و تربیتش نیز در کرمان بود به کرمانی ملقب گردید. در اوایل سن و جوانی به تهران سفر کرد. یک‌سال و اندی در تهران توقف و با سید جمال‌الدین اسد آّبادی ملاقات کرد و مجذوب او شد. پس از تبعید اول سید از تهران میرزا رضای کرمانی در مجالس از ناصر‌الدین شاه بدگویی می‌کرد. سید عبدالرحیم معین‌التجار اصفهانی که در کرمان ساکن بود در آن زمان به تهران آمد، میرزا رضای کرمانی را دید و او را به کرمان عودت داد.
 
 
میرزا رضا سخت تحت تاثیر افکار سید جمال قرار گرفته بود تا اینکه دستگیر شد و به زندان افتاد و بعد در اثر وساطت علمای کرمان از حبس آزاد شد. کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه که به خواهش آقابالاخان معین نظام، وکیل‌الدوله و بالاخره سردار افخم شده بود میرزا رضا را مجدداً به زندان انداخت. سید جمال با حاج سیاح و حاج میرزا رضا کرمانی و چند نفر دیگر مدت 22 ماه در قزوین و انبار شاهی زندانی بودند. پس از تبعید سید به استامبول، میرزا رضا هم که از حبس آزاد شده بود به عثمانی رفت. در استامبول نزد سید جمال تظلم‌خواهی کرد، سید اظهار داشت: « می‌بایست که قبول ظلم نکنی»، این کلام سید جمال الدین در میرزا اثرزیادی گذاشت. او گفت به محض رفع کسالت انتقام می‌گیرم، با مراجعه به تهران در حرم عبدالعظیم در قسمت بالا خانه میان صحن و مدرسه منزل گرفت و شغل خود را جراحی معرفی کرد. تا اینکه در روز جمعه 17 ذی‌القعده سال 1313 ﻫ.ق ناصرالدین شاه، که تازه می‌خواست پنجاه سالگی سلطنتنش را جشن بگیرد، به حرم عبدالعظیم به شهر ری آمد که هدف گلوله‌ی ششلول میرزا رضای کرمانی قرار گرفت و به قتل رسید و در همانجا دفن شد. 

میرزا رضای کرمانی دستگیر شد و سپس به دار آویخته شد و جسدش مدتی بر دار بوده تا اینکه در ساعت ۹ شب جسد را از دار پایین آورده و به گورستان حسن آباد( که بعدها اداره آتش‌نشانی در محل آن ساخته شد) بردند و دفن کردند. گفته می‌شود، میرزا وصیت کرده بود روی سنگ قبرش بنویسند: محب آل‌محمد غلام هشت و چهار فدای مردم ایران رضای شاه شکار! 


ماجرای تاریخی سنگ قبر ناصرالدین‌شاه

پس از ترور ناصرالدین‌شاه، تهرانیان قدیم به او لقب شاه شهید را دادند و تا مدت‌ها كالبدش در تكیه‌دولت نگهداری شد و سپس در سالروز مرگش با اجازه علما و به دستور امین‌الدوله (صدراعظم وقت) در آرامگاه دایمی خود در كنار مرقد حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد اما این پایان ماجرا نبود. از آنجا كه شاهزادگان و درباریان قاجاری نتوانسته بودند آرامگاهی اختصاصی برای شاه شهید! بنا كنند،
 
 
به یكی از استادان برجسته سنگ‌تراشی آن زمان به‌نام استاد حسین حجار (حجارباشی) در یزد دستوری مبنی بر ساخت سنگ قبری برای ناصرالدین‌شاه دادند. استاد چهار سال زمان برای ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه صرف كرد. بعد از اتمام ساخت سنگ قبر ناصرالدین شاه، مظفرالدین‌شاه به استاد حسین، صدتومان دستمزد داد كه این رقم ناچیز برای آن كار سخت و دشوار برای این سنگتراش چنان توهین‌آمیز بود كه وی از شدت رنج و اندوه بیمار شد و درگذشت.

سنگ قبر ناصرالدین شاه با مرارت و زحمت فراوان توسط مردم از یزد به تهران منتقل شد. در هر آبادی، حاكم نایب‌الحكومه، كدخدا و اعیان مجبور بودند كه در مسیر سنگ صف بكشند و كشاورزان هر آبادی سنگ را با غلتاندن آن روی تیرهای چوبی، به سمت تهران حمل می‌كردند. 

با این که در روزگار سلطنت رضا شاه بسیاری از یادگارهای عصر قجر از میان رفت و آثارشان از صفحه گیتی محو و ناپدید شد و یا این که در نگهداری آن‌ها نشانی از رغبت نبود اما این سنگ بی‌کم و کاست از آن دوران جان سالم به‌در برد. در دوران پادشاهی محمد رضا پهلوی هم تغییری نکرد تا این که انقلاب اسلامی رخ داد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دیگر خبری از سنگ قبر ناصرالدین‌شاه نشد تا آنجا كه همگان بر این باور بودند كه این سنگ، از بین رفته است. 

نخستین سال‌های پس از انقلاب بسرعت گذشت بی‌ آن‌که اثری از این سنگ و قبر ناصرالدین شاه دیده شود، البته کسی هم دلش بدان تنگ نشده بود اما با فرو نشستن التهاب اولیه انقلاب رفته رفته پرسش‌هایی در ذهن و کلام مردم پیدا شد تا اینكه در اوایل دهه 70 كه كاخ موزه گلستان بازگشایی شد، این سنگ قبر بعد از گذشت سال‌ها در معرض دید عموم قرار گرفت.

در پایان باید گفت طرح اساسی حکومت مشروطه اندکی بعد از وفات سید جمال به وسیله‌ی مریدان و شاگردانش چون شیخ احمد روحی، میرزا آقاخان کرمانی و میرزا حسن‌خان خبیرالملک، که از جمله ناشران افکار و نظریات او بودند، بروز کرد و در اوضاع و احوال آشفته و استبدادزده آن زمان، مردم راه نجات را تنها برقراری نظام مشروطه‌ی سلطنتی یافتند و شاید این آغازی برای شکل‌گیری نهضت مشروطه در ایران بود.



دیدگاه شما در مورد : شروع بیداری ایرانیان و انقلاب مشروطه

شروع بیداری ایرانیان و انقلاب مشروطه