شنبه 13 آذر 1395 10:18:31

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین اخبار ایران و جهان
چاپ

کد خبر : 40908

تاریخ انتشار : 14/05/1395 - 08:32

تبیینی بر نقش نفوذ در شخصیت حسن لاهوتی؛

دختران هاشمی رفسنجانی از افشای کدام واقعیت تاریخی واهمه دارند +تصاویر و سند

تقریباً تمام مطلعین متفق القولند که وحید لاهوتی (که عضو سازمان منافقین بود) عامل اصلی القائات سازمان بر ذهن شیخ حسن لاهوتی بوده است، حتی دیگر اعضا یا هواداران منافقین هم که شیخ حسن لاهوتی را دوره کرده و ذهن او را جهت می‌دادند، از کانال همان پسرش وارد می‌شدند.

به گزارش سوادکوه آنلاین، چندی پیش فیلمی در فضای مجازی منتشر گردید که در آن فائزه هاشمی ادعاهای پیرامون شیخ حسن لاهوتی و وحید لاهوتی مطرح کرد که البته تازگی چندانی نداشت و تکرار مکررات بود، اما سکوت برابر این ادعا دیگر جایز نیست و متن زیر به همراه برخی از اسناد منتشر نشده نشانگر برخی از واقعیت‌های تاریخ انقلاب اسلامی است که نباید درتاریکی بماند.

 
 
 لاهوتی
 
شیخ حسن لاهوتی
 
 
 
*زندگی نامه
 
حجت‌الاسلام‌ حسن‌ لاهوتی‌ اشکوری‌ در سال‌ ۱۳۰۶ ش‌ در ناحیه‌ی‌ اشکور گیلان‌ متولد شد. پدرش‌ حاج‌ شیخ‌ نصرالله لاهوتی‌ اشکوری‌، روحانی‌ بود و به‌ وعظ‌ و تبلیغ‌ مشغول‌ بود. آقای‌ لاهوتی‌ تحصیلات‌ ابتدایی‌ را در اشکور به‌ پایان‌ رسانید و با توجه‌ به‌ روحانی‌ بودن‌ پدرش‌ به‌ حوزه‌ی‌ علوم‌ دینی‌ قزوین‌ رفت‌ و مشغول‌ تحصیل‌ شد. در سال‌ ۱۳۲۵ ش‌ برای‌ ادامه‌ی‌ تحصیلات‌ دینی‌ راهی‌ قم‌ شد و اصول‌ فقه‌ را نزد امام‌ خمینی‌ و آیت‌الله بروجردی‌ و علامه‌ طباطبایی‌ تلمذ کرد.

در سال‌ ۱۳۴۱ به‌ دستور امام‌ خمینی‌ برای‌ تبلیغ‌ از قم‌ راهی‌ گرمسار شد. در سال‌ ۱۳۴۹ بعد از هشت‌ سال‌ اقامت‌ در گرمسار به‌ تهران‌ آمد و از این‌ تاریخ‌ اقامت‌ وی‌ در تهران‌ آغاز شد. در تهران‌ اقدام‌ به‌ برگزاری‌ جلسات‌ سخنرانی‌ نمود که‌ به‌ تدریج‌ جلسات‌ صحبت‌ او‌ جزو منابر سیاسی‌ شناخته‌ شد و در سال‌ ۵۰ ممنوع‌المنبر گردید و از سخنرانی‌ رسمی‌ او در جلسات‌، مساجد و هیئت‌ها ممانعت‌ به‌ عمل‌ آوردند.

اولین‌ دستگیری‌ و بازداشت‌ لاهوتی‌ سال‌ ۵۱ بود که‌ حدود دو ماه‌ طول‌ کشید. وی‌ بعد از آزادی‌ همچنان‌ ممنوع‌المنبر بود، اما در خانه‌ها و مجامع‌ محدودتر غیر رسمی‌ و خصوصی‌ حضور یافته‌ و صحبت‌ می‌کرد. او در شهریور ماه‌ ۱۳۵۲ مجدداً بازداشت‌ شد. در بازجویی‌ها اتهامات‌ او اقدام‌ برضد امنیت‌ کشور، کمک‌ به‌ عوامل‌ ضدامنیتی‌ و خرابکار و مخالفت‌ با نظام‌ قانونی‌ کشور بود؛ بنابراین‌ دادگاه‌ شیخ حسن لاهوتی‌ را به‌ یک‌ سال‌ زندان‌ محکوم‌ کرد و تا شهریور ۵۳ در زندان‌ قصر به‌ سر برد.

در سال‌ ۱۳۵۴ مجدداً دستگیر شد و تا سال‌ ۱۳۵۷، در زندان‌ اوین‌ به‌ سر برد. وی‌ در زندان‌ هم‌ بند اکبر هاشمی‌ رفسنجانی‌ و آیات‌ طالقانی‌ و منتظری‌ بود و در انتشار فتوای‌ ممنوعیت‌ هرگونه‌ ارتباط‌ با مارکسیست‌ها، نقش‌ زیادی‌ داشت‌. بحث‌ و مباحثه‌ با مارکسیست‌ها و مقابله‌ با تبلیغات‌ آنها از دیگر دلمشغولی‌های‌ وی در زندان‌ بود. در پی‌ سرعت‌ گرفتن‌ روند انقلاب‌ اسلامی‌، در آبان‌ ۱۳۵۷ همراه‌ دیگر مبارزان‌ مذهبی‌ از زندان‌ آزاد شد و در همان‌ وقت‌ بنا به‌ درخواست‌ حاج‌ احمد آقا خمینی‌ راهی‌ پاریس‌ شد و در ۱۲ بهمن‌ ۵۷ همراه‌ امام‌ به‌ ایران‌ آمد. پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌، آقای‌ لاهوتی‌ مدتی به عنوان سرپرست سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ انتخاب‌ شد و در تکوین‌ کمیته‌های‌ انقلاب‌ و سپاه‌ کوشش‌ فراوان‌ کرد (یاران‌ امام‌ به‌ روایت‌ اسناد ساواک‌ «چراغ‌ فروزان‌»، تهران، مرکز بررسی‌ اسناد تاریخی‌ وزارت‌ اطلاعات‌، ۱۳۷۷).
 
لاهوتی 
 

بعد از مدتی‌ از این‌ سمت‌ استعفا داد و نماینده‌ی‌ امام‌ در استان‌ گیلان‌ و امام‌ جمعه‌ی‌ رشت‌ شد. اسفند ۱۳۵۸ در انتخابات‌ اولین‌ دوره‌ی‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ کاندیدای‌ نمایندگی‌ از رشت‌ شد و به‌ عنوان‌ نماینده‌ی‌ این‌ شهر انتخاب‌ گشت‌. با افتتاح‌ مجلس‌ اول‌ در ۷ خرداد ۱۳۵۹ راهی‌ مجلس‌ شد و تا سال‌ ۱۳۶۰ ـ که‌ فوت‌ کرد ـ در این‌ سمت‌ به‌ انجام‌ وظیفه‌ پرداخت‌.

*ارتباط با سازمان مجاهدین خلق(منافقین)

زمانی که تب مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی، بسیاری را فراگرفته بود و برخی سازمان مجاهدین خلق را بازوان ستبر اسلام فرض می‌کردند و در حمایت از آنها از هیچ کوششی فروگذار نمی‌نمودند. در همین فضا بود که شیخ حسن لاهوتی هم به اصرار و الحاح از اسدالله تجریشی خواست که او را به سازمان مجاهدین خلق وصل کند و نهایاتاً هم چنین شد (هفته نامه شهروند امروز، شماره 70، صفحه 65)
 
لاهوتی 
 

در زمان‌ اقامتش‌‌ در گرمسار، اعضای‌ سازمان‌ چندین‌ مرتبه‌ به‌ گرمسار رفته‌ و از او کمک‌های‌ مادی‌ دریافت‌ کرده‌ بودند. در واقع‌ یک‌ بخش‌ این‌ ارتباط‌، اقتصادی‌ و بر مبنای‌ کمک‌ مالی‌ به‌ مجاهدین‌، و بخشی‌ دیگر فرهنگی‌ بود؛ با این‌ هدف‌ که‌ سازمان‌ و تشکل‌های‌ مبارزاتی‌ وقت‌ را به‌ مردم‌ عادی‌ معرفی‌  و زمینه‌ و پایگاه‌ آنها را تا حدی‌ در بین‌ مردم‌ محکم‌تر کند.  

او حتی در این راه، نامه (و شاید نامه‌هایی) هم به امام خمینی در نجف نوشت و از ایشان خواست که منافقین را تأیید نمایند (خاطرات سید حسین موسوی تبریزی، نشر عروج، صفحه 180 و صفحه 283)

این‌ ارتباط‌ ها در سال‌های‌ ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ بیشتر شد، در خاطرات مبارزانی همچون مرحوم آیت الله مهدوی کنی نقل شده است که شیخ حسن لاهوتی همکاری با سازمان منافقین را حتی پس از سال 54 و اعلام رسمی تغییر مواضع ایدئولوژیک و ارتداد سازمان هم، به عنوان اینکه قصد دارد آنها را برگرداند، ادامه داده بود:

«... بعد از اعلام مواضع [سازمان مجاهدین خلق] ظاهراً آقای لاهوتی با آنها قطع ارتباط نکرده بود و مدعی بود که من با اینها هستم تا شاید بتوانم آنها را برگردانم. سازمانی‌ها به منزل ایشان رفت‌ و آمد می‌کردند، از کسانی که بنا به اظهار آقای لاهوتی به خانه ایشان رفت و آمد داشتند بهرام آرام، تقی شهرام و دختر آقای دزفولی به نام بتول دزفولی و وحید افراخته بودند. آقای لاهوتی می‌گفت اینها گاهی شب‌ها هم در منزل من می‌مانند و اظهار می‌کرد که درصدد هستم اینها را برگردانم. وحید افراخته، لاهوتی را لو داده بود چون بیش از همه با ایشان تماس داشت.» (خاطرات آیت الله مهدوی کنی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 146)

ایشان در مورد دیگر روایت کرده‌اند:

«... مرحوم آقای لاهوتی فردی انقلابی و علاقه‌مند به امام بود ولی روحیه‌ای داشت که بیشتر می‌توانست با آقایان نهضتی‌ها و با مجاهدین و حتی بنی‌صدر بسازد، چون سوابقی داشت و یکی از فرزندانش هم جزو مجاهدین خلق بود.» (خاطرات آیت‌الله مهدوی‌کنی، همان، ص۲۲۶)
 
لاهوتی 
 

سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب اسلامی جهت تقابل با انقلاب و نظام، راه‌های متعددی داشت که یکی از آنها سوء استفاده از موجهین بی بصیرت بود که مراحل مختلفی داشت. یکی از آن مراحل بزرگ کردن هرچه بیشتر آن فرد در تبلیغات بود تا وقتی که سخنان منافقین از دهان او بیرون می آمد، مردم آن حرف را نه از دهان یک منافق، بلکه از دهان مثلاً یک «مبارز زجر کشیده» بشنوند. از اینجا بود که آن فرد تبدیل می‌شد به تریبون منافقین و احیاناً اگر مسئولیتی داشت، در عمل هم منافقین از او کمک می‌گرفتند.

در همین دوران بود که منافقین به درستی شیخ حسن لاهوتی را شخصی مناسب برای پیش برد اهداف خود تشخیص دادند. لذا تلاش بیشتر خود را برای جذب و هدایت ذهنی او آغاز نمودند و در این راه، پسر او (وحید) نقشی اساسی یافت.

* نقش پسر لاهوتی در جدا شدن او از خط امام 

تقریباً تمام مطلعین و آشنایان بی غرض شیخ حسن لاهوتی متفق القولند که وحید لاهوتی (که عضو سازمان منافقین بود) عامل اصلی القائات سازمان بر ذهن شیخ حسن لاهوتی بوده است، حتی دیگر اعضا یا هواداران منافقین هم که شیخ حسن لاهوتی را دوره کرده و ذهن او را جهت می دادند، از کانال همان پسرش وارد می‌شدند. آقای تجریشی در این باب گفته است: «وحید، پسر آقا [شیخ حسن لاهوتی] ارتباط با مجاهدین داشت و آنها از طریق وحید، القائات خود به آقا را می کردند.» (هفته نامه شهروند امروز، شماره 70، صفحه 67)
 
لاهوتی 
 
وحید لاهوتی 
 
 

آقای دعاگو هم به درستی اذعان نموده است: «وحید لاهوتی، پسر آقای لاهوتی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود. او زمانی که ما در زندان اوین بودیم، در طبقه پایین آن به سر می برد. در زندان، وحید گاهی با پدرش رفت و آمد و معاشرت داشت. در حقیقت عامل اصلی گرایش آقای لاهوتی به سمت بنی صدر و موضع‌گیری ایشان در مقابل شهید دکتر بهشتی و آیت الله خامنه ای و حزب جمهوری اسلامی، پسرش وحید بود. وحید مرتب اعضای مختلف سازمان مجاهدین خلق را نزد آقای لاهوتی می‌آورد و آنها القائاتی به ایشان می‌کردند. مرحوم آقای لاهوتی سادگی‌هایی هم داشت. این القائات، ذهن آقای لاهوتی را پُر و او را تبدیل به مهره‌ای از مهره‌های بنی صدر و مجاهدین خلق کرد.» (خاطرات حجت الاسلام محسن دعاگو، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه189)

* چه کسی مخالف مسئولیت آقای لاهوتی در کمیته انقلاب اسلامی بود و چرا؟  

پس از انقلاب هم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که قصد نداشت چنین گوهر گرانبهایی برای خود را از دست بدهند، با واسطه‌هایی پیشنهاد مسئولیت یافتن آقای لاهوتی بر کمیته‌های انقلاب که در آن زمان تنها نیروی مسلح انقلاب محسوب می‌شدند، را دادند و اگر شهید مطهری نبود، شاید فاجعه‌ای برای انقلاب رخ می‌داد.
 
لاهوتی 
 

آیت الله مهدوی کنی آن ماجرا را چنین به خاطر می آورد: «مرحوم آقای لاهوتی ... بیشتر می‌توانست با آقایان نهضتی‌ها و با مجاهدین و بنی صدر بسازد؛ چون سوابقی داشت و یکی از فرزندانش هم جزو مجاهدین خلق بود. آنها با واسطه‌هایی پیشنهاد داده بودند که آقای لاهوتی مسئول کمیته‌ها بشود. ... امام در آن وقت در مدرسه علوی تشریف داشتند. ما با دوستان در روز دهم یا یازدهم اسفند نشسته بودیم. ... ساعت حدود یازده و نیم شب بود که ناگهان مرحوم شهید مطهری سراسیمه از اتاق دیگر وارد شدند و گفتند: چه نشسته‌اید که امکان دارد فاجعه ای رخ دهد. گفتیم چه شده؟ گفتند: الآن این نهضتی ها [نهضت آزادی] ... اینها با آقای لاهوتی در محضر امام هستند و امام، حکم فرماندهی نیروهای انقلابی را برای آقای لاهوتی نوشته اند و بناست ساعت 12 از رادیو پخش شود و این فاجعه است. نه از جهت خود آقای لاهوتی که خود آقای لاهوتی آدم بدی نیست، ولی ایشان فردی عاطفی و به یک معنا احساسی و ساده است. اینها دورش را گرفته اند و ممکن است رگ حیاتی انقلاب؛ یعنی نیروهای مسلح انقلاب را در اختیار اینها قرار دهد و این خیلی خطرناک است. ... آقای مطهری از همان جا به خدمت امام رفتند و عرض کردند شما دو سه دقیقه ای به این اطاق [اطاق پهلویی] تشریف بیاورید. ... آقای مطهری گوشزد کردند که این جریان، جریان خطرناکی است. ... ناگفته نماند که حضرت امام نسبت به آقای مطهری بیش از همه علاقه و ایمان داشتند. ضمناً ایشان مسئله تفکیک  کمیته و سپاه را هم طرح کردند؛ به خصوص برای اینکه کار، شدنی باشد، گفتند که آقای لاهوتی را برای سپاه بگذاریم-آن وقت هنوز سپاه شکل نگرفته بود- امام گفتند: پس چه کسی کمیته را قبول می کند؟ گفتند: آقای مهدوی اعلام آمادگی کرده؛ امام گفتند که اشکالی ندارد و حکم سرپرستی کمیته ها به طور موقت به نام حقیر صادر گردید.» (خاطرات آیت الله مهدوی کنی، صفحات 226 تا 228)

گرچه این ماجرا با درایت شهید مطهری به خیر گذشت ولی وقتی چند ماه بعد سپاه پاسداران تأسیس شد و امام در 25 شهریور 58 حکم نمایندگی خود در سپاه را برای شیخ حسن لاهوتی نوشتند، شهید مطهری توسط گروهک فرقان ترور شده بودند و برخی انقلابیون مطرح هم چندان نظر بدی نسبت به وی نداشتند.

با رسیدن لاهوتی به نمایندگی امام در سپاه (و به نوعی سرپرستی سپاه) منافقین و برخی همفکران آنها با تمام توان به دوره کردن او پرداختند و علاوه بر تریبون کردن او در مجامع عمومی برای فحاشی به بزرگان انقلاب و عملکرد نظام، سطح سوء استفاده خود را به مسائل حادتری هم کشاندند. یکی از موارد بسیار حیاتی در این قضیه (که اثرات فاجعه آمیز آن در زمان ورود منافقین به فاز جنگ مسلحانه آشکار شد) رسیدن انبوهی از اسلحه به دست منافقین از همین کانال بود.
 
لاهوتی 
 

آقای علی محمد بشارتی(مسئول اطلاعات وقت سپاه) به یک نمونه از این موارد چنین اشاره کرده است: «سفر دیگر ما به کرمانشاه بود که در معیت مرحوم آقای لاهوتی، نماینده وقت امام خمینی در سپاه، صورت گرفت. ... در این سفر که سه روز به طول انجامید سلاح های زیادی جمع آوری کردیم که بیشتر آنها ژ-3 و کلت، از نوع روولور، بودند. تصمیم داشتیم که همه این‌ها را به تهران منتقل کنیم که به علت نفوذ منافقین ورق به گونه دیگری برگشت. در سفر کرمانشاه، پسر آقای لاهوتی -وحید- هم همراه ما بود، اما هیچ مسئولیتی نداشت. او با منافقین در ارتباط بود و با تحت تأثیر قرار دادن پدرش، تعداد زیادی از سلاح های جمع آوری شده، خصوصاً کلت ها را از او گرفته و برده بود. من خیلی دیر از این قضیه مطلع شدم. آقای فرزین به من گفت که آقا وحید سلاح ها را جعبه کرده و برده است. با شنیدن این خبر خیلی عصبانی شدم، اما رعایت حال آقای لاهوتی را کردم و به ایشان چیزی نگفتم. با این حال تصمیم گرفتم که قضیه را با امام خمینی در میان بگذارم، چون این مسئله چیزی نبود که بتوان آن را جدی نگرفت و از کنار آن به سادگی گذشت. ... فردای آن روزی به قم رفتیم تا گزارش ها را خدمت امام خمینی عرض کنیم. امام خمینی احوال آقای لاهوتی را پرسید. من فرصت ندادم و گفتم آقای لاهوتی همین است. آدم بسیار عاطفی است و خیلی از صحبت هایی که می کنند دلپذیر و دلنشین است اما به لحاظ سیاسی آسیب پذیر است و همه و از جمله منافقین او را می خواهند جذب کنند. امام خمینی که معمولاً خیلی کم سؤال می کردند، یک سؤال دیگر هم راجع به روابط آقای لاهوتی و مجاهدین پرسیدند و من پاسخ دادم که ایشان مانند ما در زندان بوده و در آنجا با اکثر آنها آشنا شده است؛ اما آشنایی و رفاقت یک چیز است و هواداری از آنها چیز دیگر و موضوعی ثانوی است؛ ایشان هواداری هم می کنند.» (عبور از شط شب، انتشارات مرکز اسنادانقلاب اسلامی، صفحات 235 تا 237)
 
لاهوتی 
 

البته همین رفتارهای آقای لاهوتی که گزارش‌های مکررش توسط فرماندهان انقلابی سپاه (مثل آقایان جواد منصوری و علی محمد بشارتی) به امام می رسید به علاوه عملکرد مخرب شیخ حسن لاهوتی در سخنرانی هایش به نفع منافقین و علیه نظام، نهایاتاً باعث شد که حضرت امام پس از مدتی (در همان سال 58) او را از سمتش کنار گذاشته و حضرت آیت الله خامنه‌ای را جایگزین او کنند. (همان، صفحه 237)

*نفوذ و انحراف تا لحظه مرگ

شنبه سی‌ام خرداد ماه 1360روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس برگزارشد و رای آورد. همه گروه‌ها و جریان‌های مخالف نظام (جز اندکی که مرزبندی ایدئولوژیک و استراتژیک با لیبرال‌ها داشتند) قرار حمایت از بنی‌صدر را گذاشته بودند. 
عصر روز سی ام خرداد در تهران و چند شهر بزرگ دیگر هواداران و وابستگان سازمان حرکتی را انجام دادند که سرانجامی جز تباهی برای آنها نداشت. از این زمان است که حرکت‌های مخفیانه سازمان مجاهدین خلق(منافقین) علیه نظام جمهوری اسلامی و مردم ایران آغاز شد و ترور شخصیت‌ها و افراد مختلف جامعه در هر کوی و برزنی آغاز گردید.

از سوی دیگر مراکز و سازمان‎های انقلابی که نقش ایجاد امنیت در جامعه را بر عهده داشتند به مقابله با این دژخیمان وابسته به غرب را آغاز کردند.

وحید لاهوتی که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی جذب سازمان مجاهدین خلق گردیده بود و به اذعان بسیاری از مبارزین (که برخی از آنها در متون بالا آورده شده) از طرفداران سرسخت شخص رجوی و سازمان شده بود به طوری که در نزدیک انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی به حمایت از مسعود رجوی و عملکردش با عنوان " نامه وحید به مطبوعات " در نشریه مجاهد به چاپ رسید.
 
 
لاهوتی
 
تصویر نامه وحید به مطبوعات در حمایت از مسعود رجوی
 
آبان ماه 1360 بود که دادستانی انقلاب اسلامی با زیر نظر گرفتن وحید لاهوتی، به رفت و آمدهای مشکوک وی و ارتباط مخفیانه‌اش با سازمان مجاهدین خلق که در آن زمان در پنهان کاری به سر می‌برد، پی برد. به دستور رئیس وقت دادستانی انقلاب اسلامی(شهید سیداسدالله لاجوردی) وی بازداشت می‌شود و در جلسات بازجویی خود به این ارتباطات اعتراف می‌نماید. به نظر می‌رسد در اعترافات وحید لاهوتی به اراتیاطات پدر خود با منافقین اشاراتی شده است که رئیس دادستان وقت دستور بازرسی از منزل وی و بازداشت وی را صادر می‌کند. 
 
 
 
 
لاهوتی 
 
شهید سید اسدالله لاجوردی 
 

در گزارش کتبی که توسط مامورین دادستانی به ثبت رسیده است در ابتدا آقای لاهوتی با مامورین همکاری که نمی‌کند هیچ؛ حتی تمام تلاش خود را نیز انجام می‌دهد تا مامورین با تاخیر به کار خود ادامه بدهند. برای روشن شدن بیشتر ماجرا اصل گزارش مامورین داداستانی را برای مخاطبین خود منتشر می‌نماییم. 
 

 
لاهوتی 
 
لاهوتی 
لاهوتی 
 
لاهوتی
 
 
به دلیل حفظ آبروی افراد بخشی از موارد یافت شده در منزل حسن لاهوتی توسط دادستانی در این سند را حذف کردیم.
اصل تصویر سند در مشرق موجود است
لاهوتی 
 
 
 
 
 

 
در پایان وسایلی که از منزل شیخ حسن لاهوتی یافت شد مقداری زیادی اسلحه بود که تمامی این موارد با نام در گزارش دادستانی ذکر شده است. 

 
 لاهوتی
 
به دلیل حفظ آبروی افراد بخشی از موارد یافت شده در منزل حسن لاهوتی توسط دادستانی در این سند را حذف کردیم.
اصل تصویر سند در مشرق موجود است 
 

وحید لاهوتی در اعترافات خود به همکاری و ارتباط با سازمان اعتراف و عنوان کرده بود که با یکی از عوامل سازمان در ساختمان القانیان(پلاسکو) در خیابان اسلامبول تهران قرار ملاقاتی داشته است. مامورین دادستانی نیز جهت پیگیری و بازداشت فرد مذکور وحید لاهوتی را به قرار ملاقات برده و وی در همانجا اقدام به خودکشی می‌کند. 
 

 
 لاهوتی
 
لاهوتی 
 

با توجه به سابقه فرار کردن وحید لاهوتی از ساختمان دادگاه ارتش رژیم شاهنشاهی در سال 1354، این بار نیز وی با دور زدن مامورین دادستانی قصد فرار داشت که از طبقه سوم ساختمان پلاسکو به زمین افتاد و از دنیا رفت.(اسناد و گزارشات گفتگو با افراد حاضر در محل حادثه تماما با اسم در پرونده وحید لاهوتی موجود است که در این مقال نمی‌گنجد.)

با توجه به آنچه که از منزل شیخ حسن لاهوتی(مقدار زیادی سلاح، نامه مسعود رجوی از پاریس و...) وی به دادستانی احضار می‌شود و پس از چند ساعت از دنیا می‌رود.

*روایت‌های مختلف از مرگ شیخ حسن لاهوتی

*روایت صادق طباطبایی

اگر بخواهم صادقانه نقل کنم، برای من هیچ نکته ابهامی در مورد مرگ آقای لاهوتی وجود ندارد و همه اجزای آن برای من روشن است. شب قبلش من و احمد آقا، منزل آقای لاهوتی بودیم. البته دومین شب متوالی بود که آنجا بودیم. صبح آن روز، یک سر رفتم اداره و برگشتم. آقای لاهوتی خیلی عصبانی بود و می‌خواست علیه آقای بهشتی سخنرانی کند. احمد آقا گفت حواست باشد که آقای بهشتی عملا رئیس شورای انقلاب بوده است و انتقاد از او نباید به انتقاد از شورای انقلاب منجر شود چون امام روی شورای انقلاب حساسیت دارند. اگر می‌توانی حساب آقای بهشتی را از شورای انقلاب جدا کنی، برو و سخنرانی کن، اگر نمی‌توانی، صلاح نیست.
پسر آقای لاهوتی فردای آن روز دستگیر شد. ما تا قبل از ظهر آنجا بودیم و بعد آمدیم. وقتی آقای لاهوتی خانه نبودند، از طرف دادستانی به آنجا می‌ریزند و مقادیر زیادی اسلحه پیدا می‌کنند. آقای لاجوردی دستور داده بود بریزند و اسلحه‌ها را جمع و وحید را دستگیر کنند. آقای لاهوتی به خانه برمی‌گردد و می‌بیند خانه را تفتیش و تخلیه کرده‌اند، خانمش هم بسیار از نحوه برخورد آن‌ها ناراحت بود. آقای لاهوتی با آن حالی که شب پیش داشت و صحبتی که با احمد آقا کرد و این وضعی که پیش آمده بود، احساس کرد دارد دسیسه‌ای برایش چیده می‌شود، بلند می‌شود و به دادستانی می‌رود که ببیند چه خبر شده. وقتی به اوین می‌رسد، لاجوردی می‌گوید: آقا وحید کلاه سرمان گذاشته. آقای لاهوتی می‌بیند که ضربان قلبش فوق‌العاده بالا رفته و قرصش هم همراهش نیست، با ماشین دادستانی به خانه برمی‌گردد و قرصش را بر می‌دارد و برمی‌گردد اوین و سراغ وحید را می‌گیرد. به او می‌گویند وحید بعد از یکی دو ساعت گفتگو، می‌گوید که با چند تن از دوستانش قرار دارد و محل آن هم بالای ساختمان القانیان در خیابان اسلامبول است. بچه‌ها در دادستانی به اتفاق آقا وجید، به آنجا می‌روند و وحید خودش را از آن بالا پرت می‌کند پایین. آقای لاهوتی با شنیدن این خبر، سکته می‌کند و تا او را به درمانگاه برسانند فوت می‌کند. به احمد آقا خبر می‌رسد که آقای لاهوتی بازداشت شده و او به آقای هاشمی زنگ می‌زند. نمی‌توانند لاجوردی را پیدا کنند و با دادستان تماس می‌گیرند که به آقای لاهوتی بی‌احترامی نشود و زود ایشان را آزاد کنید و اگر کاری با ایشان دارید، در منزلشان با ایشان صحبت کنید. آقای هاشمی تماس می‌گیرد و متوجه می‌شود که آقای لاهوتی فوت کرده است.
 
لاهوتی 
 

اخیراً افرادی از خانواده آقای هاشمی و نیز فرزندان آقای لاهوتی ادعا می‌کنند آقای لاهوتی کشته شده است.

این مطلبی است که بعدها بچه‌های مرحوم لاهوتی گفتند البته حرف بچه‌های او که همگی وابسته به مجاهدین خلق بودند، با شیوه‌های خاصی که ‌این افراد دارند، نمی‌تواند ملاک قرار گیرد.

*روایت خانواده هاشمی

فائزه هاشمی هم درباره بازداشت وحید لاهوتی و آنچه درباره ارتباط وی با مجاهدین خلق گفته شده است، می‌گوید: «ارتباط با مجاهدین در سال‌های اول پس از پیروزی انقلاب، امری عادی بود و چیز بدی نبود. فکر می‌کنم که بخصوص چون هر دوی آن‌ها یعنی آقای لاهوتی و وحید منتقد برخی سیاست‌های حاکم بودند، طبیعتاً با سایر منتقدین نقطه مشترکی داشته‌اند. اما در مورد اینکه آیا این نقاط مشترک به ارتباط سازمانی رسیده باشد، نمی‌توانم قضاوتی داشته باشم. خود ارتباط هم انواع و اقسام دارد، اینکه مجاهدین نگرانی‌هایشان را به آقای لاهوتی انتقال می‌دادند، ممکن است. اما فکر نمی‌کنم بیشتر از این ارتباط، یعنی ارتباط سازمانی و یا تشکیلاتی وجود داشته باشد. در مورد وحید هم به نظر من او با اعضای مجاهدین ارتباط سازمانی نداشت چرا که وقتی بچه‌های سازمان به خانه‌های تیمی رفته بودند، وحید زندگی معمولی داشت. وحید به علت ارتباطی که با برخی از اعضای مجاهدین از جمله مسعود رجوی در زندان داشت، با این‌ها دوست بود... تلقی ما نیز از بازداشت وحید، ارتباط با مجاهدین بود ولی این برداشت را درست نمی‌دانستیم... بعد‌ها گفته شد که چون وحید در زندان بعضی چیز‌ها را به آقای لاهوتی نسبت داده بوده، در واقع آقای لاهوتی را گرفتند تا صحت آن صحبت‌ها معلوم شود.»
 
لاهوتی 
 
فائزه هاشمی و همسرش حمید لاهوتی 
 
 

 آیت‌الله لاهوتی ساعاتی پس از بازداشت به شکل نامعلومی درگذشت. هاشمی رفسنجانی درباره چگونگی مطلع شدن از خبر فوت پدر داماد‌هایش در خاطرات روز ۷ آبان ۶۰ می‌نویسد: «اول وقت بعد از نماز و کمی مطالعه، عفت تلفنی اطلاع داد که آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند. تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارک مربوط به وحید آمده بودند که به محض ورود به زندان دچار سکته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است. قرار شد پزشکی قانونی نظر بدهد.»

خبر فوت آیت‌الله لاهوتی که اعلام شد کشمکش‌ها میان دادستانی و خانواده لاهوتی بالا گرفت، تا جایی که دادستانی تصمیم داشت پیکر وی را بدون مراسم ‌تشییع به خاک بسپارد. هاشمی در خاطرات ۷ آبان ۶۰ می‌نویسد: «اداره جلسه را به عهده آقای خوئینی‌ها نایب رئیس گذاشتم. به دفترم آمدم. درباره کیفیت دفن آقای لاهوتی مشورت‌هایی شد. قرار شد روابط عمومی مجلس اعلان کند. دادستانی می‌خواست بدون اطلاع به قبرستان ببرد، موافقت نکردم...»
 
لاهوتی 
 
دختران ها


دیدگاه شما در مورد : دختران هاشمی رفسنجانی از افشای کدام واقعیت تاریخی واهمه دارند +تصاویر و سند

دختران هاشمی رفسنجانی از افشای کدام واقعیت تاریخی واهمه دارند +تصاویر و سند