شنبه 13 آذر 1395 21:14:00

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد سردبیر
چاپ

کد خبر : 39445

تاریخ انتشار : 31/02/1395 - 08:16

دکترین نظامی اسرائیل(6)؛ نقش زیردریایی های دولفین در استراتژی هسته ای اسرائیل

خط قرمز هسته ای اسرائیل در منطقه

اسرائیل امروزه برای بازداشتن دولت های عرب از به کار بردن تسلیحات کشتار جمعی، در صدد ارتقای فعالیت هسته ای خود بر آمده و در جهت کسب توانایی «ضربه ی دوم» از طریق موشک های بالستیک و کروز مجهز به کلاهک هسته ای استقرار یافته در زیر دریایی ها بر آمده است.

خط قرمز هسته ای اسرائیل در منطقه

به گزارش سوادکوه آنلاین، در یک سلسله گزارش ها به بررسی اصول سیاست های نظامی اسرائیل پرداخته است. در ادامه این پرونده به واکاوی دو اصل کلیدی و سنتی دکترین نظامی اسرائیل می پردازیم.

اصل دفاع استراتژیک یا سرزمینی و استراتژی زمین در برابر صلح

یکی از نقاط ضعف اسرائیل، کمی عمق استراتژیک طبیعی و داشتن مرزهای آسیب پذیر و طولانی با همسایگان نه چندان دوست است. نداشتن عمق استراتژیک، طراحان و برنامه ریزان دفاعی اسرائیل را متقاعد ساخت که اسرائیل نمی تواند میزبان جنگی تمام عیار یا کم شدت مستمر در خاک خود باشد. آنان استدلال کردند که جنگ کم شدت مستمر به طور قطع سبب وارد آمدن آسیب جدی بر جامعه اسرائیل خواهد شد. یک جنگ تمام عیار نیز ممکن بود بقای اسرائیل را به خطر بی اندازد. این اندیشه در نهایت سبب شد تا اسرائیلی ها تصمیم گرفتند که اگر جنگی باید به وقوع بپیوندد، این جنگ باید در قلمرو دشمن باشد. دفاع باید بسیار کوتاه مدت و سریع و تنها مرحله ای انتقالی باشد و بیش از یک فرصت کوتاه برای آمادگی جهت حمله نباشد.

از سال 1967 تا 1977 با روی کارآمدن دولت های حزب کارگر تحت رهبری لوی اشکول، گلدامایر و اسحاق رابین، اسکان یهودیان در بخش هایی از سرزمین های اشغالی از جمله صحرای سینا به عنوان سیاستی مهم برای امنیت ملی اسرائیل ادامه یافت. دکترین امنیت ملی اسرائیل در این سال ها به طور غیررسمی بر مبنای طرح آلون، یعنی پیشنهاد مذاکره صلح برای بازگرداندن برخی از سرزمین های اشغال شده به حاکمیت اعراب و در عین حال حفظ برخی دیگر از این قلمروها برای تامین نیازهای استراتژیک اسرائیل بود.

ریشه ی صلح در مفهوم اسرائیلی آن عبارت است از «حق دولت عبری در سیاست گذاری، به نحوی که مردم آن به بالاترین میزان اطمینان، آرامش و عدم احساس خطر نسبت به آینده، دست یابند». مسئولین صهیونیسم در برخی موارد از واژه صلح، کاربرد بهتری را انتظار دارند. آنها خواهان «امنیت مطلق» هستند که از قانون « مرزهای امن شناخته شده و مورد اتفاق» تجاوز می کند. این خواسته از جنگ ژوئن به بعد، دائما مطرح شده است.

موشه دایان پس از جنگ ژوئن 1967 خطاب به اعراب چنین می گوید: «اگر اعراب نخواهند مستقیما با ما وارد مذاکره شوند، آن ها در همان جا که هستند بمانند و ما هم در اراضی که در اختیار داریم می مانیم».

البته شایان ذکر است که حزب لیکود به دلایلی که به برنامه های سیاسی و ایدئولوژیکی صهیونیستی راست گرای افراطی آن مربوط می شود، اولویت را به ملاحظات اسکان مهاجران و تسلط بر سرزمین فلسطین می دهد و شعار صلح در برابر صلح را در برابر شعار زمین در برابر صلح مطرح می کند.

سیاست دفاع سرزمینی با ایجاد استحکامات و سنگرها به منظور ارتقای توانایی مقابله با اولین حمله اعراب طراحی شد و پس از جنگ 1973 به اجرا درآمد. استحکامات در جولان، دره اردن و مرزهای صحرای سینا متمرکز شده بود. این تاسیسات مستحکم در مسیرهای احتمالی تهاجم بود و هدف از استقرار آن متوقف یا کند کردن حرکت دشمن بود تا به این طریق ارتش اسرائیل بتواند با استفاده از این وقفه یا تاخیر به بسیج نیروهای ذخیره خود و تمرکز نیروها بر ضد حمله استفاده کند.

این سیستم عمق استراتژیک تصنعی ایجاد می کرد و به پیکره ی اصلی ارتش اسرائیل اجازه می داد جنگ را به قلمرو دشمن بکشاند. همچنین دفاع در برابر عمق سبب می شد که نیروهای حرفه ای به طور بهینه به کار گرفته شوند. بدون این که افراد کم سن و سال، زنان و سالمندان در صحنه ی نبرد حاضر شوند.

از سال 1974 دولت اسحاق رابین طراحی و ساخت شهرک های جدید را مطابق اصول نظری دفاع سرزمینی و هماهنگ با نقشه ی احتمالی مرزهای آینده آغاز کرد. اسرائیل سیستم های هشدار سریع، عملیات های اطلاعاتی و غیر نظامی شدن مناطق را در راستای استراتژی دفاعی خود انجام داد.

تحولات دهه ی نود، تکثیر تهدیدات هسته ای، بیولوژیکی و شیمیایی باعث کاهش اهمیت مرزهای قابل دفاع گشت و با خروج اسرائیل از لبنان در سال 2000 ضربه ی دیگری بر اصول سیاست دفاعی اسرائیل وارد آمد. زیرا سیاست کشاندن جنگ به عمق دشمن و دور نگه داشتن منابع آتش از خاک، توفیق چندانی نداشت و حملات موشکی حزب الله به مناطق اسرائیل تا زمان عقب نشینی ادامه داشت.

در فضای دهه ی نود با وجود کاهش خطرات امنیتی برای اسرائیل، تفسیر آن ها از صلح تفاوت چندانی با گذشته نکرده است. پرز درباره ی ترسیم مرزهای جدید چنین می گوید: این مرزها از آن جهت که مناطق عربی گسترده ای را به صورت عاری از سلاح می خواهد، دارای ابعادی راهبردی هستند آن چنان که در پیمان کمپ دیوید، که به خلع سلاح صحرای سینا انجامید، رخ داد. بنابراین خلع سلاح کرانه ی غربی و نوار غزه (به استثنای مناطق امن اسرائیل)، به مثابه یکی از شرط های ضروری صلح اسرائیل می باشد.

اصل بازدارندگی

نظام سیاسی اسرائیل به دلیل ماهیت متفاوت شکل گیری، همواره نگران تهدیداتی بوده که از محیط درونی و پیرامونی، متوجه آن بوده است. این تصور که هر جنگی می تواند بقای این نظام را تهدید کرده و حتی به طور کامل نابود کند، دولت مردان و طراحان دفاعی اسرائیل را به فکر واداشته تا با توسل به قدرت بازدارنده، مانع از وقوع هر نوع اقدام مبتنی بر ویران گری و نابودی دولت یهود باشند.

در واقع، بازدارندگی به عنوان یکی از ارکان مهم رهنامه ی دفاعی اسرائیل شناخته می شود که با توسل به آن، این رژیم می کوشد به نوعی احساس آرامش و ثبات دست یابد. البته بر خلاف ادعاهای رژیم صهیونیستی توانایی های نظامی آن ها فقط به منظور بازدارندگی تهاجم دشمن و حفظ صلح نبوده، و در صحنه های جنگ و یا در نمایش قدرت نمادین به ویژه توسط نیروی هوایی اسرائیل استفاده می شوند.

رهبران رژیم صهیونیستی از ابتدای تاسیس همواره بر برتری نظامی بر کشور های منطقه به ویژه کشورهای عربی تاکید داشته اند. به گفته ی افرایم سنه یکی از رجال نظامی و سیاسی اسرائیل، این رژیم نباید به خود اجازه دهد ولو برای یک روز از همسایگانش عقب بماند، زیرا بدون برتری به ویژه برتری نظامی، زندگی ما نیست و نابود می شود.

آنها نظریه باز دارندگی را از ژنرال آندره بوفر اخذ نموده، و سعی کردند که از اصول آن علیه دولت های عربی استفاده کنند. آندره بوفر در کتاب خود، «استراتژی اقدام» چنین می گوید: اگر خواهان تحقق امری بر خلاف میل دیگران باشیم، باید به اقدام دست بزنیم و اگر اراده نمائیم که دشمنی را، از انجام کاری باز داریم باید از اصل بازدارندگی بهره جوئیم.

راهبرد بازدارندگی دو هدف اصلی و بدیعی را برای ارتش اسرائیل به همراه داشته است: ممانعت از پیروزی اعراب در هر جنگ تمام عیار و گسترده و پیروزی آشکار در هر نوع مواجهه و رویارویی با دولت های عرب. به عقیده طراحان نظامی اسرائیل، این اهداف برای بازداشتن اعراب از اقدامات نظامی علیه اسرائیل، لازم و ضروری است.

 در حقیقت، جلوگیری از دستیابی اعراب به موفقیت نظامی و سیاسی و نابودی آن ها، در متن بازدارندگی اسرائیل نهفته است.

بازدارندگی را می توان بر اساس ماهیت تهدید - متعارف و یا غیر متعارف - و نیز دامنه تهدید - شدید و یا کم شدت در سطوحی تقسیم بندی کرد. در زیر به عنوان بازدارندگی هایی که اسرائیل بر اساس تهدیداتش برای خویش متصور است می پردازیم:

الف. بازدارندگی غیر متعارف

بازدارندگی غیرمتعارف یا بازدارندگی راهبردی، آن سطح از بازدارندگی می باشد که متضمن بقای اسرائیل در بلند مدت بوده و با وقوع هر نوع جنگ هسته ای و غیرهسته ای مقابله می نماید. کوهن در این رابطه می گوید: بازدارندگی در این سطح یعنی سطح غیرمتعارف، در واقع، یک سیاست طولانی مدت است که اسرائیل به واسطه ی آن می کوشد به دشمن عرب تفهیم کند که نابودی این دولت غیرممکن بوده و هزینه ها و عواقب ناشی از آن، بسیار بیشتر از منافع مورد نظر می باشد. 

در حقیقت، این مشکل اسرائیل که  از منافع کافی برای ایجاد بازدارندگی متعارف برخوردار نیست، سبب شده است این دولت جهت خنثی نمودن تهدیدهای متعارف کشورهای منطقه، به بازدارندگی تسلیحات هسته ای روی آورد. یوری بار- جوزف این سطح از بازدارندگی را «بازدارندگی فزاینده» می نامند که به مثابه یک سیاست پایدار بوده و هدف از آن تسلیم کشورهای عرب در برابر این خواسته دولت اسرائیل است که ادامه مناقشه به نفع آنها نیست.

طرفداران اصلی تفکر تکنولوژی هسته ای در اسرائیل (بن گوریون، پرز، دایان) به این نکته اشاره می نمودند که مسابقه تسلیحاتی غیرهسته ای، اقتصاد اسرائیل را تحلیل خواهد برد و اعراب را برای طولانی کردن مناقشه وسوسه خواهد نمود. اسرائیل نمی توانست حتی بپذیرد که یک بار متحمل شکست شود، و هزینه ی هر پیروزی از نظر جانی و مالی روز به روز سنگین تر می شد. بنابراین اسرائیل باید عملا در موقعیتی باشد که نهایتا بتواند اعراب را از شروع یک جنگ باز دارد. موشه دایان در این باره می گوید: سلاح های هسته ای، به دلیل هزینه ی نسبتا پایین آن ها در طول زمان، تنها راه حل مسئله امنیت اسرائیل است.

لوی اشکول نخست وزیر وقت اسرائیل در سال 1946 در نامه ای به جانسون چنین می گوید: «با توجه به آسیب پذیری زیاد ما - محدودیت میدان های هوایی و تراکم جمعیت در یک منطقه جغرافیایی بسیار کوچک – خطر حمله ی ناگهانی همواره وجود دارد. تعهد ایالات متحده برای جلوگیری از تجاوز به تنهایی نمی تواند این خطر را برطرف کند. ما عمیقا معتقدیم تنها راه جلوگیری از جنگ برای رئیس جمهور ناصر این است که بداند اسرائیل به حد کافی دارای قدرت بازدارنده (سلاح اتمی) است».

اسرائیل تکنولوژی تسلیحات هسته ای خود را از فرانسه کسب کرده است. به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس در یک برنامه ی مستند تلویزیونی اسرائیل، یک مقام سابق وزارت دفاع فرانسه اظهار داشت: « (فرانسین پرین) رئیس سابق انرژی اتمی فرانسه به (گای مولت) رئیس جمهور این کشور گفته بود که باید بمب های اتمی را در اختیار اسرائیل قرار دهد». به گفته ی «آنتونی کوردسمن» کارشناس مسائل خاورمیانه، اسرائیل حدود 300 سلاح هسته ای دارد. او با ارزیابی سال 1989، «سیا» اشاره کرده و می گوید: اسرائیل احتمالا برنامه های پژوهشی را برای سلاح ترمو هسته ای و بمب هیدروژنی بسیار نیرومند آغاز کرده است.

نا شفافی هسته ای به عقیده اسرائیل موفق بوده است. زیرا این امکان را برای او فراهم کرده است که بدون تحمل هزینه های سیاسی داشتن سلاح های هسته ای، از یک انحصار هسته ای منطقه ای برخوردار باشد. این موضوع بسیاری از اعراب را متقاعد نمود که مناقشه نمی تواند با شیوه های نظامی حل شود، بلکه تنها از طریق مذاکره قابل حل است.

اصطلاح «ناشفافی هسته ای» به عنوان بهترین تعبیر برای توصیف رفتار اسرائیل است. منظور از «ناشفافی هسته ای» وضعیتی است که در آن وجود سلاح های هسته ای در یک کشور توسط رهبران آن اعلام نشده باشد، اما برای وجود آن ها به قدر کافی مدارک متقن وجود داشته باشد که نگرش و رفتار سایر کشورها را تحت تاثیر قرار دهد. موضع هسته ای اسرائیل همچنین تحت تاثیر جهان عرب به ویژه مصر قرار داشت. قهرا اسرائیل مراقب بود که اعراب را به توسعه ی سلاح های هسته ای تحریک نکند و محرمانگی و دوگانگی برای آرام نگاه داشتن اعراب لازم بود.

رژیم صهیونیستی به دنبال انحصار هسته ای در منطقه است و در صورتی که کشوری به دنبال دستیابی به تسلیحات هسته ای گام بردارد، این رژیم برای به هم نخوردن توازن قوا در منطقه به آن کشور حمله می کند. اسرائیل در روز هفتم ژوئن 1981، راکتور هسته ای عراق را که در حومه ی بغداد بود منهدم کرد. شارون در جایی اظهار می دارد که: «اسرائیل تمایل دارد تا از بدتر شدن وضعیت جغرافیایی و نظامی خود در کشورهای همسایه جلوگیری کند». یکی از موارد مورد اشاره که باعث چنین وضعی می شد، وجود تسلیحات هسته ای در یک کشور عربی یا به وجود آمدن ظرفیت تولید تاسیسات هسته ای بود.

در رابطه با گسترش سلاح های هسته ای اسرائیل می توان از نظریه «سودمندی گسترش سلاح های هسته ای» که در اوایل دهه ی 1980 توسط کنت والتز ارایه شد، استفاده  نمود. والتز بر تکیه بر آراء نو واقع گرایی و تاکید بر عوامل ساختاری بیان می دارد که دولت – ملت ها باید به بهترین وجه امنیت ملی خود را تامین کنند و این امر محقق نمی شود مگر با دست یابی به سلاح های هسته ای. زیرا این سلاح ها بازدارنده های خوبی در مقابل دشمنان بالقوه و بالفعل هستند. والتز با طرح این ایده مطرح می کند که گسترش سلاح های هسته ای باعث ثبات جهانی می شود. البته این نظریه ی والتز و طرفدارانش، چندان با استقبال مواجه نگردیده و اکثریت پیرو نظریه خطر آفرینی گسترش سلاح های هسته ای می باشند.

اسرائیل از اواخر دهه ی نود، به تجدید نظر در سیاست هسته ای خود اقدام کرد و این کار را نیز در بخش هایی به انجام رساند. بر این پایه، استراتژی هسته ای این کشور به سمت نوعی بازدارندگی سوق پیدا کرد تا بتواند امکان ضربه دوم را نیز داشته باشد.

اسرائیل امروزه برای بازداشتن دولت های عرب از به کار بردن تسلیحات کشتار جمعی، در صدد ارتقای فعالیت هسته ای خود بر آمده و در جهت کسب توانایی «ضربه ی دوم» از طریق موشک های بالستیک و کروز مجهز به کلاهک هسته ای استقرار یافته در زیر دریایی ها بر آمده است.

رژیم صهیونیستی در اواخر دهه ی نود با خرید زیر دریایی های دولفین از آلمان که مجهز به پیشرفته ترین سیستم های رزمی و دریانوردی در جهان هستند و قادر به حمل موشک های کروز هسته ای برای باز داشتن دشمن از حمله ی غافلگیرانه ی هسته ای اقدام کرده است. سرلشگر آوراهام بوتسر فرمانده سابق نیروی دریایی در گفت و گو با تلویزیون اسرائیل گفت که زیر دریایی های دولفین، پایه و اساس سیستم های تسلیحاتی هستند که با آن ها می توان جلوی حملات تسلیحات کشتار جمعی را گرفت. بوتسر افزود: این زیر دریایی ها پشتوانه ای است برای آن که دشمن حمله ی پیش دستانه ای را با تسلیحات غیر متعارف در پیش نگیرد و در صورت انجام چنین کاری هزینه ی بسیار زیادی متحمل گردد.

ب. بازدارندگی متعارف

با توجه به تفاوت بین اسرائیل و همسایگان عربش از لحاظ مساحت جغرافیایی، جمعیت و منابع اقتصادی، بنیان گذاران اسرائیل کوشیده اند تا بر دشمنان احتمالی خود با دستیابی بر برتری کیفی مسلط شوند. چنین برتری با اتکا بر فن آوری پیش رفته، و نیز انگیزه داشتن، ابتکار عمل، مهارت های خردمندی و زبر دستی تاکتیکی به دست آوردنی است.

بن گوریون در اواخر دهه ی 1950، بازدارندگی را هدف اصلی خود قرار داد. او با تهیه ی سیستم های تسلیحاتی پیچیده در پی تقویت نیروهای متعارف اسرائیل، به ویژه نیروی هوایی آن بود، تا با سلاح هایی که شوروی در اختیار ناصر قرار می دهد توازن برقرار کند.

در آمار (مارس 1999)، نیروی هوایی اسرائیل 530 فروند هواپیمای جنگی آماده و حدود 336 فروند هواپیمای ذخیره دارد که مجموعا حدود 866 فروند هواپیمای جنگی می شود. با توجه به جنگنده های 15- F و 16- F (به خاطر سرعت، ارتفاع و قدرت رزمی) اسرائیل از توان بالای جنگ هوایی برخوردار است.

از طرفی مسئله ی گسترش تسلیحات کشتار جمعی و موشک های بالستیک قاره پیما و کروز برد بلند برای اسرائیلی ها بسیار پر اهمیت است. اسرائیل در این زمینه با همکاری آمریکا، موفق به دستیابی به موشک های ضد بالستیکی «آرو» شده است. البته وجود سیستم های هشدار دهنده ی در داخل و خارج مرزها و استفاده از ماهواره های جاسوسی نیز در این راستا جای می گیرد. اسرائیل اخیرا ماهواره ی جاسوسی افق 5 را، برای جاسوسی و کسب اطلاعات از سوریه، عراق و ایران در مدار زمین قرارداد.

عامل اصلی و تعیین کننده در برقراری موازنه نظامی میان اسرائیل و اعراب نیروی هوایی اسرائیل می باشد. بدین معنی که اگر نیروی مزبور بتواند آسمان اسرائیل را از خطر حمله ی اعراب در امان نگه دارد، نیروی زمین اسرائیل قادر خواهد بود به سرعت از حالت ذخیره خارج و وارد خدمت گردد.

از سوی دیگر علی رغم عدم برقراری موازنه ی میان تعداد کل هواپیماهای اسرائیل و هواپیماهای اعراب و سنگین تر بودن کفه ی کشورهای عربی از این لحاظ، استانداردهای بالای تعمیر و نگهداری و خلبانان بسیار ورزیده، قدرت انجام سورتی های پرواز بیشتر با کیفیت بالاتری را به اسرائیل می دهد. دلیل چنین مدعایی جنگ سال 1973 میلادی میان اعراب و اسرائیل است که ضمن آن 75 درصد از حملات نیروی هوایی اسرائیل تهاجمی بود، در حالی که میزان ماموریت های تهاجمی مصر و سوریه تنها رقمی معادل 25 درصد را شامل می گردید.

حفظ توازن قوا بین اسرائیل و کشورهای عربی احاطه کننده ی آن، یکی از اهداف استراتژی نظامی اسرائیل را نمودار می سازد. اسرائیل هر بار که گمان برد این توازن به سود اعراب به هم خورده است و کشورهای عربی همسایه قدرت بیشتری نسبت به او یافته اند به یک جنگ وسیع دست می زند. نگرش و موضع بازدارندگی ویژه اسرائیل با اشاره به مفهوم «قائل شدن خطوط قرمز» شکل گرفته است که در صورت زیر پا گذاشتن خطوط قرمز مورد نظر، پاسخ نظامی قاطعی داده خواهد شد. این خطوط گاه مشتمل بر مواردی چون تهدید امنیت اسرائیل، تسلیح کشورهای منطقه به سلاح های مخرب و هولناک، گسترش حملات ضد صهیونیستی علیه مواضع اسرائیل و استقرار نیروهای نظامی عرب در مرزهای اسرائیل می باشد.

علی رغم وجود نقاط ضعف در بازدارندگی متعارف اسرائیل که نمونه ی آن جنگ یوم کیپور 1973 می باشد، اسرائیل امروزه بیش از هر زمان دیگر در تاریخ خود از سطح امنیت بیشتری در برابر حملات متعارف برخوردار است. با این وجود، مردم اسرائیل احساس امنیت کمتری می کنند.

به رغم کاهش تهدیدات در دهه ی نود، اسرائیل هم چنان به افزایش تسلیحات خود ادامه می دهد. باراک در سخنرانی خود در دانشکده ی دفاع ملی در سال 1999 چنین گفت: قدرت ارتش تضمین کننده ی واقعی برای توافقات صلح، برای شرکای ما که ملزم به رعایت این توافقات هستند و برای امنیت اسرائیل پس از امضای پیمان نامه ی صلح خواهد بود.

ج. بازدارندگی در جنگ کم شدت

بازدارندگی جنگ کم شدت، سطحی از بازدارندگی است که جهت اصلی آن بازداشتن فلسطینیان از اقدامات نظامی و مبارزه در داخل اراضی اشغالی می باشد. با گسترش نیروهای چریکی و شبه چریکی به ویژه پس از سال 1956، این سطح از بازدارندگی چشم گیرتر شده است.

مبارزات مردم فلسطین، چه به شکل عملیات های چریکی و چه در غالب انتفاضه، بازدارندگی جنگ کم شدت را در مقابل اسرائیل قرار داده است. با گسترش موج انتفاضه، تهدیدات داخلی اصلی ترین چالش فرا روی اسرائیل می باشد و ناتوانی اسرائیل در جلوگیری از گسترش عملیات کم شدت و حرکت های مردمی، موجب شده عده ای بر این باورر شوند که راهبرد بازدارندگی اسرائیل در سطح جنگ کم شدت، در عمل ناتوان گردیده است.

با این حال، این سطح از بازدارندگی هم چنان در اولویت امنیتی اسرائیل قرار دارد. به ویژه آن که بدانیم، تهدید های امنیتی داخلی اسرائیل در آینده چشم گیرتر خواهد شد. در سال 1996 و 1997، بمب گذاری های تل آویو و بیت المقدس، پرده از ابعاد همه جانبه تهدیدات داخلی علیه اسرائیل برداشتند.

ارتش اسرائیل وظایف مهم خود را مبارزه با شورش و تروریسم توصیف کرده و به ادعای خویش، گروه های اسلامی چون حزب الله لبنان و حماس را در ردیف گروه های تروریستی قرار داده است. در سال 1996 نیز کمیته ای بین نهادی در دفتر نخست وزیری اسرائیل برای هماهنگ نمودن فعالیت های «ضد تروریستی» به وجود آمد. جانشین رئیس ستاد کل سرلشگر ماتان ویلیایی مشکل عمده برنامه ریزان اسرائیلی را بدین ترتیب شرح می دهد: «ما ناگزیریم برای سه سناریوی بسیار متفاوت و غالبا ناسازگار با یکدیگر آمادگی داشته باشیم، نخستین سناریو مربوط به مبارزه ی روزانه با تروریسم است ... حملات تروریستی مانند بمب گذاری های انتحاری اخیر و ترور نخست وزیر رابین تبدیل به واقعیت شده اند ... در دومین سناریو، ما باید برای مبارزه در جنگ متعارف بزرگ بعدی آماده شویم. قرارداد صلحی با سوریه منعقد نشده است. بدین جهت ما به نگهداری و نوآوری در نیروهای زمینی، هوایی و دریایی خود نیاز داریم. در سومین سناریو، ما باید به فراتر از مرزهای خود توجه داشته باشیم، زیرا در عصر ما ایران و لیبی با دستیابی به سلاح های کشتار جمعی تبدیل به تهدیدهای بالقوه ای شده اند. ما باید با این تهدیدها مقابله کنیم و نیاز به توانایی های جدید فرامرزی داریم. دشورای عمده در برنامه ریزی برای این سه محیط عملیاتی این است که تصمیمی که برای مبارزه با تروریسم مناسب است، برای سایر موارد نامناسب خواهد بود. مشکل این است که (راه حل ناقص) خوب نیست، شما باید برای هر سه محیط راه حل کاملی داشته باشید».

 


منبع : فرهنگ نیوز
دیدگاه شما در مورد : خط قرمز هسته ای اسرائیل در منطقه

خط قرمز هسته ای اسرائیل در منطقه