شنبه 20 آذر 1395 12:23:13

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد سردبیر
چاپ

کد خبر : 38600

تاریخ انتشار : 27/01/1395 - 08:11

رمزگشایی از سفرهای منطقه ای ملک سلمان؛

چرا دیکتاتور عربستان را حلوا حلوا می کنند!؟

برآورد سفرهای اخیر ملک سلمان و سایر شاهزاده های سعودی در منطقه را می توان تلاشی برای تثبیت بیش از پیش جایگاه رهبری سعودی در منطقه دانست.

چرا دیکتاتور عربستان را حلوا حلوا می کنند!؟

به گزارش سوادکوه آنلاین، روی کار آمدن ملک سلمان بن عبدالعزیز و دگرگونی گسترده در کابینه سعودی را می توان نقطه ی عطفی در تاریخ سعودی دانست. به واقع و تا پیش از روی کار آمدن ملک سلمان، سیاست محافظه کاری در عرصه بین المللی، بخشی لاینفک از مواضع سعودی از زمان استقرار آن توسط ملک عبدالعزیز تا مرگ ملک عبدالله محسوب می شده است، سیاستی که در آن ریاض ضمن اتکا به جایگاه خویش نظیر دست برتری در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس، دارا بودن تسلیحات گسترده، رواج سلفی گری در منطقه و اتکا به درآمدهای مالی، عملا جایگاه سایر کشورهای قدرتمند منطقه را به رسمیت شناخته بود، امری که اکنون و با گذشت زمان گویا از سوی رهبران سعودی نادیده انگاشته شده و عملا در پی تبدیل خویش به یگانه قدرت اثر گذار خاورمیانه اند.

سفر طولانی اخیر ملک سلمان بن عبدالعزیز به مصر و وضع قراردادهای سنگین با این کشور، حضور در ترکیه جهت فعالیت در سازمان همکاری اسلامی و تحرکات روز افزون محمد بن نایف و محمد بن سلمان، ولیعهد و ولی ولیعهد در منطقه همگی گواه تعیین نقش جدید در منطقه از سوی سعودی هاست.

جهت درک بهتر این مسئله کافیست مثالی ذکر شود، با امضای کمپ دیوید از سوی انور سادات (رئیس جمهور پیشین مصر در سال 1978 با وضع قرارداد با اسرائیل از در صلح درآمد)، کشورهای عربی مبادرت به قطع رابطه با مصر نمودند، با این حال، وزن بالای مصر به عنوان رهبر جهان عرب عملا موجب دوپاره شدن مواضع این جهان در قبال اسرائیل شد. سادات در جمله ای پس از امضای کمپ دیوید و در واکنش به مواضع تند اعراب آن ها را به تمسخر گرفته و می گوید کل جمعیت کشورهای عرب خلیج (فارس) به اندازه ی یکی از محله های قاهره نبوده و تمام تمدن شان به 25 سال نمی رسد. حال که اکنون به مواضع عبدالفتاح السیسی رئیس جمهور کنونی مصر می نگریم به وضوح مشخص است که دیگر مصر ابهت و جایگاه سابق را نه تنها در جهان عرب نداشته، بلکه در ایجاد امنیت اقتصادی و نظامی داخلی نیز ناموفق عمل نموده است. استقبال بی نظیر از سلمان و اعطای بالاترین نشان های دولتی و علمی این کشور و هم چنین تقدیم دو جزیره مورد مناقشه به ریاض ( جزایر صنافیر و تیران واقع در جنوب خلیج عقبه بیش از شش دهه است که در اختیار مصری ها بوده و به دلیل قدرت این کشور تا کنون از بازگرداندن آن به ریاض خودداری می نموده است) همگی گواه از زوال مصری ها و ترسیم چهره ای جدید در منطقه از سوی سعودی هاست.

برآورد سفر سلمان بن عبدالعزیز تنها نمونه ای از سیاست های جدید سعودی است، که مع الاسف با ناکامی های موجود در منطقه در حال اشاعه به سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا است. دیدار روزهای اخیر از ترکیه و اعطای بالاترین نشان ها به او، همکاری بی چون چرای بخش عمده ای از رهبران کشورهای عربی و اسلامی در اتخاذ موضع در قبال ایران، حضور گسترده آنان (حداقل به شکل حمایت لفظی) از حملات بر علیه انقلابیون یمنی، وضع تحریم و فشار بر علیه حزب الله، تاسیس گسترده بانک های مالی با نفوذ حداکثری اقتصادی سعودی ها بر کشورهای شریک، تنها نمونه هایی از اطاعت مطلق عمده جهان عرب و جهان اسلام از مواضع سعودی می باشد.

به واقع جهان اسلام را چه شده که این گونه و بی محابا پشت سر سعودی حرکت نموده و به دفاع از رویکرد آن می پردازد؟ هدف اصلی سعودی ها از اتخاذ مواضع جدید چیست؟

فقدان رهبران کاریزما

فارغ از اندیشه های فکری شماری از رهبران عرب و مسلمان در طول دهه های گذشته، برخی از آنان حائز برخی ویژگی های شخصیتی بوده که عملا آن ها را به رهبران معنوی، صاحب نفوذ و اثر بخشی در میان ملل اسلامی تبدیل نموده است. برآورد تحولات منطقه در طول سال های پس از جنگ جهانی دوم تا به امروز نشان می دهد،  کشورهای مصر، ایران، ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان، عراق و سوریه همواره در مقاطعی نقشی بی بدیل در میان ملل اسلامی ایفا نموده اند. نفوذ بی حد و حصر جمال عبدالناصر در میان تمامی ملل عربی، نقش معنوی و اثر گذار امام خمینی در جهان اسلام، قدرت بلامنازع شخصیت هایی هم چون حافظ اسد، صدام حسین، معمر قذافی و... بر کسی پوشیده نیست، شخصیت هایی که با اتکا به اندیشه های ترویج شده از سوی آنان (اعم از اندیشه های اسلامی و یا غیر اسلامی)، کاریزمای ذاتی و هم چنین موقعیت ژئوپلتیک، اقتصادی، نظامی و انسانی شان به ایفای نقشی فعال در منطقه پرداخته اند.

گذر زمان در خاورمیانه به ویژه با آغاز هزاره ی سوم میلادی نشان از زوال قاطبه قدرت های منطقه ای است. رژیم مصر در دوران مبارک کم اثرتر از گذشته عمل نموده و با سقوط شخص او عملا گرفتار مشکلات داخلی ناشی از انقلاب شده و مدام با معضلات امنیتی و اقتصادی دست و پنجه نرم می کند. ترکیه که زمانی وجهه ای بالا در منطقه پیدا نموده بودند، با سماجت بر مواضع اش و حمایت از تروریسم، عملا نه تنها با همه ی همسایگان و کشورهای منطقه (سوریه، ایران، مصر، عراق، ارمنستان، یونان، اسرائیل، کردها در داخل) دچار مشکل شده، بلکه جایگاه خویش در سطح منطقه را نیز از دست داده است.سوری ها نیز که بیش از سایرین وارد ورطه ای خطرناک شده و عملا این کشور را به تلی از خاک بدل نموده است. عراق نیز پس از سقوط صدام حسین عملا فاقد امنیت و وزن در معادلات منطقه ای بوده و پاکستانی ها نیز بیش از هرزمانی با فقر و مشکلات اقتصادی مواجه اند.

در این میان تنها این جمهوری اسلامی ایران و رژیم سعودی بوده که به عنوان یکه تازهای منطقه باقی مانده اند. رژیم سعودی با اتکا به دو قطبی شیعه-سنی (به دلیل جمعیت فزاینده سنی ها در جهان اسلام) و ترویج تروریسم، تلاش نموده اند ضمن بدنام کردن رقیب، زمینه خروج او از ریل رقابت برای عهده گیری رهبری جهان اسلام را برباید.

هدف غایی سعودی ها چیست؟

از عربستان سعودی به عنوان یکی از تاثیر گذارترین کشورهای جامعه بین المللی نام برده می شود. حضور ریاض در میان جی 20 (بیست کشور تاثیر گذار جهان)، دارا بودن ذخائر عظیم نفت و استقرار در منطقه ای استراتژیک، ثروت بی حد و حصر و... عملا موید مطلب فوق می باشد.

مداخله در تحولات منطقه ای و برآورد فضای حاکم حکایت از ترسیم اهداف از سوی شاهزاده های سعودی دارد. در این بخش به بررسی اهداف غایی سعودی ها در منطقه می پردازیم.

الف) تثبیت مقوله رهبری: بدون تردید کسب رهبری مطلق بر جهان عرب و سپس جهان اسلام را می توان بزرگترین هدف سعودی ها دانست. هدفی که سعودی ها جهت دستیابی به آن از اعطای هرگونه هزینه ای ابا نداشته اند. به طور نمونه اظهارات چندی پیش السیسی مبنی بر "برادر بزرگ اعراب" خطاب کردن سعودی به حمایت چند میلیاردی ریاض به قاهره موجب شد، چرا که پذیرش این مسئله، آن هم از سوی مصر که تا پیش از این مدام داعیه رهبری جهان عرب را داشت بسیار با اهمیت تلقی می شود.

رهبران سعودی بر آنند در فضای تنش نسبی پیش آمده میان آنان با برخی دول غربی نظیر آمریکا (به ویژه بر سر نحوه حل بحران در سوریه)، بیش از پیش به قدرت خود اتکا نموده و با کسب رهبری منطقه، عملا امنیت آن را با استقرار نظام سعودی گره زده و عملا دول قدرتمند را مجاب نماید که هرگونه مداخله و تصمیم گیری در قبال خاورمیانه جز با حمایت سعودی مقدور نبوده و ضرورت حفظ چنین فرآیندی در حمایت از رژیم حاکم بر ریاض است. به واقع سعودی ها در پی تحمیل خود به عنوان یگانه متحد منطقه ای و حافظ منافع قدرت های بین المللی در سطح خاورمیانه می باشد.

ب) حل منازعات منطقه ای/استفاده از ابزار ایدئولوژی، پول و سلاح

آغاز حملات بر علیه انقلابیون یمنی و تشدید حمایت از جریان های تروریستی در سوریه را می توان در زمره اولین اقدامات شاه جدید و سالخوده سعودی دانست. به واقع سعودی ها بر آنند بر خلاف روال پیشین که این آمریکایی ها بودند که به مداخله مستقیم در منطقه مبادرت می ورزیدند، خود به تنهایی رهبری این اقدامات را عهده دار شده و بتوانند حمایت بخش عمده ای از کشورهای عربی و اسلامی را پشت سر خویش احساس نمایند. تلاش بی حد و حصر سعودی جهت جلب حمایت دول اسلامی (ولو ظاهری و لفظی) در زمان آغاز حمله به یمن در همین راستاست. چنین حمایت هایی عملا به سعودی ها جهت پیشبرد مقاصدشان در منطقه مشروعیت می بخشد. محکومیت ایران از سوی عمده کشورهای اسلامی و عربی پس از حمله به سفارت سعودی با فشار گسترده عربستان محقق شد، هم چنین اعمال قطع رابطه با ایران یا تروریستی خواندن حزب الله و کاهش روابط با لبنان، زمانی از سوی ملل عربی اعلام شد، که پیشتر سعودی ها آن را اتخاذ نموده بودند.

سعودی ها جهت پیشبرد مقاصدشان در این باره به سه سلاح، بهره گیری از یک ایدئولوژی خطرناک، دارا بودن مدرن ترین تسلیحات و خزانه های پر پول مجهزند. به طور نمونه در زمان آغاز حملات بر علیه یمن و یا موضع گیری در برابر ایران، دولت عمرالبشیر در سودان که پیش از آن دهه ها از متحدین کشورمان محسوب می شد، با دریافت بذل و بخشش های ریاض، به چرخش ناگهانی در مواضعش اقدام نمود. روش بهره گیری از دلارهای نفتی از سوی حکام سعودی در قبال سایر دولت ها در منطقه مکررا در دو سال اخیر مشاهده شده است. به واقع جریان های تکفیری با هزینه های غیر مستقیم سعودی است که به حیات خویش ادامه می دهند.

ایدئولوژی دومین عنصر خطرناکی است که سعودی ها از آن استفاده می نمایند. تفکر وهابیت و تکفیری در درون خود نفی دیگران و مجاز شمردن قتل آنان به هر طریق مختلف اعم از عملیات انتحاری یا گونه های دیگر را مجاز می شمارد. تاسیس مراکز مذهبی وهابی در افغانستان، پاکستان، آسیای میانه، شاخ آفریقا، بالکان و... به گونه ای روز افزون ادامه داشته و همین امر ضمن تقویت وفاداران به سعودی به بلای جان کشورهای رقیب عربستان بدل شده است، از همین روست که از سعودی ها به عنوان پدرخوانده جریان های تکفیری نظیر داعش و النصره نام برده می شود.

برآورد سال 2015 میلادی نشان می دهد که دولت سعودی پس از آمریکا و چین بیشترین بودجه نظامی را به خود اختصاص داده است (بیش از روسیه، هند، برزیل، کانادا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ژاپن و...). خرید سلاح های فوق پیشرفته بر اعتماد به نفس سعودی جهت پیروزی بر دشمنانش افزوده و هم چنین دست آنان را جهت حمایت تسلیحاتی از متحدین تروریستش در منطقه بازگذارده است. اتکا به همین سلاح ها بود که پیروزی بر حوثی ها در یمن را در ذهن سعودی ها ممکن نموده بود.

از نگاه سعودی ها جهت حل معضلات منطقه لزوما نیاز به بهره گیری از زور نیست. کما این که آغاز گفتگوها با حماس در ماه های گذشته و یا مداخله در تعیین رئیس جمهور در لبنان یا آوردن برخی حوثی ها بر سر میز گفتگو در کویت و یا مشارکت فعال برخی گروه های اپوزیسیون سوری در ریاض همگی از طریق زور صورت نپذیرفته و تطمیع و ترفند های دیپلماتیک نیز دخیل بوده اند.

ج) مهار ایران: رژیم سعودی از بدو پیروزی در حجاز تا به امروز، همواره حمایت روحانیون حنبلی مسلک و وهابی را پشت سر خویش احساس نموده اند. تفکری که ضدیت با شیعه را می توان یکی از وجوه برجسته آن تلقی نمود.

مشی انقلابی نظام جمهوری اسلامی از آغاز پیروزی در کنار سیاست مذهبی آن موجب شده تا سعودی ها از همان ابتدا به سنگ اندازی در برابر سیاست های تهران اقدام نمایند. اکنون و با گذشت زمان و با کناره روی برخی از رقبا و نفوذ هر یک از طرفین بر بخش هایی از منطقه، بر دامنه مقابله سعودی ها علیه تهران افزوده است، لذا می توان بخشی از استراتژی کلان رژیم سعودی جهت قدرت گیری در منطقه را در راستای مهار آن چه زیاده خواهی تهران می نامد قلمداد نمود. تلاش سعودی برای ایجاد اجماع در میان ملل عربی و اسلامی جهت موضع گیری در برابر تهران در همین راستا ارزیابی می شود.

سفر اخیر سلمان به مصر و سپس ترکیه در کنار فعالیت های دیپلماتیک شاهزاده های سعودی در برخی ملل عربی در همین راستا قلمداد شده و کارشناسان بر این باورند که سعودی در این گفتگوها در پی نزدیکی دو جناح موجود در منطقه یعنی مصری ها و ترک ها برآمده اند تا بلکه زمینه همکاری مشترک میان آن ها در نحوه رویارویی با ایران و سقوط بشار اسد در سوریه فراهم آید.

 


منبع : فرهنگ نیوز
دیدگاه شما در مورد : چرا دیکتاتور عربستان را حلوا حلوا می کنند!؟

چرا دیکتاتور عربستان را حلوا حلوا می کنند!؟