دوشنبه 15 آذر 1395 01:58:00

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین اخبار ایران و جهان
چاپ

کد خبر : 36985

تاریخ انتشار : 03/11/1394 - 10:32

50 روز پایانی حکومت پهلوی چگونه گذشت

دولت نظامی موفق شده بود با تهديد كاركنان و كارگران صنعت نفت تا حدودی بر اعتصابات موجود در اين بخش غلبه كنند. به طوری كه در اوايل دی ماه توليد نفت به 3 ميليون و 182 هزار بشكه رسيده بود.

به گزارش سوادکوه آنلاین، در ماه‌ها و روزهای منتهی به 22 بهمن ماه 1357، به ویژه از آغاز ماه دی، مدارس در بسياری از شهرهای بزرگ تعطيل بود. بازگشايی آنها از نظر حكومت می توانست در تخفيف تظاهرات ـ به ويژه در شهرهای بزرگ ـ كه معمولاً با مشاركت جوانان دانش آموز صورت می گرفت مؤثر باشد. بازگشايی مدارس با اعتراض شديد آموزگاران و دبيران مواجه شد و برخلاف گمان دولتمردان، در روزهای دوم و سوم دی ماه دامنه تظاهرات دانش آموزی فزونی گرفت؛ به حدی كه دولت مجبور شد روز چهارم دی ماه مدرسه ها را بار ديگر تعطيل كند.

در مورد دانشگاه‌ها، موضوع خلاف مدارس بود. استادان برای بازگشايی دانشگاهها، به ويژه دانشگاه تهران اصرار می ورزيدند و برای رسيدن به اين مقصود در دبيرخانه دانشگاه تهران تحصن كرده بودند. از آنجا كه گشايش دانشگاه تهران، برابر بود با اضافه شدن مكانی جديد به مكانهای اعتراض و تظاهر، دولت از اين اقدام جلوگيری كرد.

دولت نظامی موفق شده بود با تهديد كاركنان و كارگران صنعت نفت تا حدودی بر اعتصابات موجود در اين بخش غلبه كنند. به طوری كه در اوايل دی ماه توليد نفت به 3 ميليون و 182 هزار بشكه رسيده بود. روز دوم دی ماه پل گريم، كارشناس امريكايی صنعت نفت هنگام خروج از خانه اش در اهواز كشته شد. او رئيس كل عمليات و عضو هيأت مديره شركت خاص خدمات نفت بود. همزمان ملك محمدی، رئيس بهره برداری های شرق اهواز نيز به قتل رسيد. او از مخالفان جدی اعتصاب در صنعت نفت بود.

با اين اقدام استخراج نفت به ناگاه فروكش كرد و استعفای دستجمعی بيش از 4200 نفر از كاركنان صنعت نفت موجب شد كه صدور نفت از جزيره خارك متوقف شود. به دنبال قطع صدور نفت، نخستين واكنشها از طرف دو دولت اسرائيل و رژيم نژادپرست آفريقای جنوبی رخ داد. آفريقای جنوبی 90 درصد نفت خود را از ايران وارد می كرد و اسرائيل روزانه 140 هزار بشكه نفت از ايران می گرفت.

خبرهای نفتی دهه اول دی به اينجا ختم نمی شود. روز هشتم دی ماه امام خمينی در حكمی مهندس مهدی بازرگان را مأمور رسيدگی به وضعيت اعتصاب كاركنان صنعت نفت كردند. فرمان امام، در نظارت بر استخراج نفت برای مصارف داخلی خلاصه می شد. مهندس بازرگان، همراه آقای هاشمی رفسنجانی و مهندس كتيرايی راهی مناطق جنوب شدند و روز دهم دی ماه جلسات خود را با دست اندركاران صنعت نفت آغاز كردند. اين كه رهبری تبعيدی، از خارج از كشور، برای مديريت مهم ترين بخش توليدی ايران حكم دهد و نفوذ اين حكم تا حد اعمال نظرات ايشان كاربرد داشته باشد، حكايت از قدرت و پشتوانه مردمی او، و از سوی ديگر نمايانگر شيرازه از پاشيده حكومت وقت بوده است.

سوم دی، مصادف با جشن كريسمس بود. كاركنان اعتصابی شركت توانير كه هر روز هنگام پخش اخبار سراسری ، تلويزيون برق را قطع می كردند، در اين روز به مناسبت تولد حضرت مسيح (ع) از قطع برق خودداری كردند. رهبران ارامنه ايران نيز با صدور اطلاعيه ای از هم كيشان خود خواستند كه از برپايی جشن، به پاس خون شهيدان نهضت مردم ايران خودداری كنند.

شهادت دكتر كامران نجات اللهی در ساختمان وزارت علوم تهران، به موج تازه ای از اعتراضات و اعتصابات انجاميد. او در روز پنجم دی ماه با گلوله مأموران مسلح به شهادت رسيد. روز بعد در تشييع جنازه او پنج نفر در تهران به شهادت رسيدند. مجامع دانشگاهی در اعتراض به اين اقدام دست به تظاهرات و تحصن های تازه ای زدند و مراسم يادبود او، مبدأ راهپيمايی های تازه ای شد. همه اين حركتها از پادشاه ايران، فردی دست و پا بسته و خودباخته ساخته بود. اين اوصاف در ديدار او با ويليام سوليوان در پنجم دی ماه كاملاً مشهود است. «شاه: امريكا از من می خواهد چكار كنم؟ سوليوان: امريكا كاملاً از تلاش های شما پشتيبانی می كند. شاه: اگر اقدام قاطع موجب راه انداختن حمام خون بشود يا اگر اين اقدام موجب برقراری نظم و آرامش در كشور نشود آيا باز هم بايد ادامه داد؟ سوليوان: شاه شما هستيد و شما بايد در اين مورد تصميم بگيريد.» اين ديدار بار ديگر در هشتم دی ماه تكرار شد؛ با اين مضمون كه امريكا موافقت خود را با خروج شاه از ايران اعلام كرد. شاه پس از شنيدن اين خبر سكوت كرد و بعد از وقفه ای طولانی از سوليوان پرسيد: «نمی دانم كجا بروم.»

در روز ششم دی ماه سندی از سوی ساواک منتشر شد که می گويد «منابع اين سازمان امنيتی تحت تأثير نهضت مردم قرار گرفته اند و حتی با شركت در تظاهرات، عليه حكومت شاه ابراز وجود می كنند.» این سند می گوید «به درستی روشن نيست چه تعداد از ماموران ساواک با مردم همراه گشته اند» اما این خود حكايت جالبی است از تسليم بخشی از بدنه ساواك و شعاع نفوذ آزادی خواهی مردم در همه قشرها از جمله وابستگان درجه يك حكومت.

سير حوادث به جايی رسيده بود كه گسيل جاسوسان سازمان C.I.A به ايران ديگر نتواند در روند رو به فروپاشی سلطنت شاه خللی ايجاد كند. روز هفتم دی ماه يك گروه 150 نفری از اين نيروها وارد ايران شدند. اين گروه در گزارش ساواك «ميرو» ناميده شده است. موضوع از چشم عوامل جاسوسی شوروی پنهان نماند، به طوری كه بلافاصله در رسانه های خود آن را مطرح و امريكا را به دخالت در امور جاری ايران متهم نمودند.
ظهور شاپور بختيار به عنوان آخرين گزينه برای نجات سلطنت در همين ايام علنی شد. روز هفتم دی ماه بختيار به ديدار محمدرضا پهلوی رفت. نخستين خبر را خبرگزاری فرانسه از اين ديدار روی تلكسها فرستاد. او كه بدون آگاهی جبهه ملی به پيشواز نخست وزيری شاه رفته بود، از اين جبهه اخراج شد. جبهه ملی در نهم دی در اطلاعيه ای، اين اقدام خودسرانه بختيار را محكوم و خبر اخراج او را پخش كرد.
ارتشبد غلامرضا ازهاری دهم دی استعفا كرد و خبر آن رسما اعلام شد. با انتشار اين خبرها، شايعه خروج شاه از ايران در حد گسترده ای پخش شد و مردم در تظاهراتی كه روز نهم دی ماه در بيشتر شهرهای كشور برپا كردند، عليه بختيار شعار دادند.

نهم دی مصادف بود با سالگرد قمری كشتار مردم در شهر قم. نوزدهم دی ماه 1356 مردم قم در اعتراض به چاپ مقاله ای موهن عليه امام خمينی در روزنامه اطلاعات، تظاهراتی صورت دادند كه مقابله مأموران مسلح، حداقل شش شهيد به جا گذاشت. امام خمينی و جامعه روحانيت سالگرد اين روز را عزای عمومی اعلام كرده بودند. تلخ ترين حادثه اين دوره، در مشهد رخ داد. شهر مشهد در نهم دی، تقريبا به دست مردم افتاد. عده ای از نظاميان به مردم پيوستند، حداقل سه نفر از جنايتكاران توسط مردم كشته شدند و اماكنی چون استانداری به تصرف تظاهركنندگان درآمد. نظاميان در اقدامی متقابل، در روزهای نهم و دهم دی ماه حدود 300 نفر از مردم را كشتند. رقم 300 شهيد، رسما توسط ارتش در گزارشها منعكس شد. از اين تعداد نزديك به 200 نفر در دهم دی به شهادت رسيدند. اگر آمارهای رسمی ملاك قرار گيرند، فاجعه دهم دی مشهد، از نظر تقديم شهيد و توحش حكومت، رويدادهای خونباری چون 17 شهريور تهران را تداعی می کند.

شاه سال 1357 را سال شگون خود ناميده بود! او در دهم دی ماه 1356 زمانی كه جيمی كارتر در كاخ نياوران در ضيافت شام شاهنشاه ايران حاضر شده بود و به سلامتی يكديگر باده می نوشيدند، خطاب به كارتر گفته بود حضور او در ايران يعنی شگون سال آتی ايران! اين شگون محقق شد؛ اما نه برای او، بلكه برای ملت ايران، كه در آستانه رهايی از زندان شاه و حاميان امپرياليست او بود. شاه مانند همه ديكتاتورهای جهان از چرخ بازيگر و بازيچه های او بی خبر بود.

تحولات يازدهم تا بيستم دی ماه 1357 حكايت از آن دارد كه سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) در سراشيبی محسوس قرار گرفته است . تهديدها عليه ساواك به حدی شدت مي گيرد كه ساواك مركز در بخشنامه ای از شعب گوناگون خود مي خواهد كه ساختمانهای ساواك را تخليه كرده، به پادگانها بروند و در صورت لزوم اسناد و مدارك را امحاء كنند. اين جابه جايی در برخی از شهرهای كوچك و بزرگ رخ داد و بر سر در ساختمانهای ساواك تابلوهای ديگری نصب شد. چنين واكنشهايی به طور طبيعی از فعاليتهای ساواك كاست و به تبع آن جمع آوری اخبار و اطلاعات نيز اُفت محسوسی پيدا كرد. عامل ديگری كه باعث عقب نشينی بيشتر ساواك شد، افشاء اسامی اعضاء بلندپايه آن و توزيع در ميان مردم بود. اين اطلاعات كه شامل فهرستهای بلند و بالايی از نام و نشانی وابستگان به ساواك بود، نمی توانست از طريقی غير از درون ساواك و توسط برخی از آنها رو شود و به اطلاع مردم برسد. در فضای ملتهبی كه جان و مال آنان در تهديد قرار گرفته بود، انتشار چنين اعلانهايی چاره ای جز عقب نشينی برای ساواك نمی گذاشت. از سوی ديگر بختيار در شعارهای خود به هنگام تصدی پست نخست وزيری از محدود شدن فعاليتهای ساواك خبر داد. از طرفي خانه، اموال و جان نيروهای امنيتی، نظامی و انتظامی تهديد و در برخی مواقع منجر به تخريب، آتش سوزی و كشتن آنان مي شد.

در جوّ پرهيجان و ملتهب اين زمان كه مصادف با كشتار مردم در شهرهای قزوين و كرمانشاه نیز بوده، اين واكنشها طبيعی جلوه میکرد. اما واقعيت آن است كه تشويق به اين تعرضات و اقدامات صورت گرفته، مطابق خواست رهبران نهضت نبود و احتمال وجود توطئه ای، به ويژه برای ايجاد شكاف بيش از پيش بين مردم و ارتش می رفت. امام خمینی و سپس سایر رهبران مذهبی متوجه اين موضوع شدند و با صدور اعلاميه هایی از مردم خواستند كه آرامش خود را حفظ كنند و از تعرض به جان و مال كسانی كه متهم به ساواكی بودن و يا عضو نيروهای نظامی و انتظامی هستند بپرهيزند. امام در نوزدهم دی خطاب به مردم اطلاعيه ای داده، و در آن يادآور شدند كه جان و مال مردم در آيين اسلام حرمت دارد و نمی توان بدون حكم محكمه متعرض آنها شد. توطئه ای كه احتمال می رفت با هيزم حكومت، شعله ور شود، رو به سردی گراييد.
بختيار از همان ابتدا با تهديد و ارعاب وارد صحنه سياسی شد. او موضوع كودتا را پيش كشيد و ماندگاری خود را با آن مربوط دانست و به نحوی ابراز عقيده كرد كه اگر بنا بر رفتن او باشد امكان كودتا منتفی نخواهد بود؛ و در واقع آن را بسان چماقی به مردم نشان داد. البته او بی جهت تهديد نمی كرد؛ چرا كه در چهاردهم دی ماه ژنرال هايزر وارد ايران شد. به نوشته منابع معتبر ، او دو مأموريت داشت: جلب حمايت ارتش از نخست وزيری بختيار؛ راه اندازی كودتا در صورت عدم موفقيت در انجام اين كار.
شهرهای ايران در اين دوره شاهد تظاهرات و جانبازيهای مردم بود. روز يازدهم دی شهر قزوين آماج تهاجم نظاميان قرار گرفت. تصويری كه فرماندار قزوين از اين حادثه داد چنين بود : «قزوين ميدان تاخت و تاز مأموران لشكر شده است». وی قزوين را به شهری جنگ زده تشبيه كرد. در دوازدهم دی ماه حداقل هفت تن در گاليكش از توابع گنبد به شهادت رسيدند. چهاردهم دی عده ای از مردم لار به خاك و خون كشيده شدند. هفدهم دی، در كنگاور عده ای شهيد و مجروح گشتند و ... با اين حال از التهاب مردم در براندازی حكومت كاسته نشد.

در اين دوره اعتصاب 62 روزه مطبوعات در 16 دی به پايان رسيد. روزنامه های كيهان، اطلاعات و آيندگان در اين روز منتشر شدند. استقبال مردم از حضور دوباره جرايد، صفهای طويلی در برابر باجه های روزنامه فروشيها تشكيل داد كه گاه همين تجمعات منشاء اعتراضات مضاعف شد؛ چرا كه مأموران مسلح با حمله به اين صفها، تعدادی كشته و مجروح به جای گذاشتند.

روز 18 دی روز عزای عمومی بود. امام از مردم خواست كه در پاسداشت شهدای شهرهايی چون قزوين، مشهد، كرمانشاه و ... چنين مراسمی داشته باشند. تظاهرات آن روز سراسر كشور را در برگرفته بود. امام در همين پيام از مردم خواستند كه وزراء دولت غيرقانونی بختيار را به وزارتخانه های راه ندهند، ماليات پرداخت نكنند و به اعتصابيون بی بضاعت ياری رسانند.

تظاهرات و مخالفتها با دولت شاپور بختيار ادامه پيدا کرد . دست و پای سياسی ای كه آخرين نخست وزير نظام شاهنشاهی می زند، موفقيتی در پی نداشت. از مهمترين حوادث ديگر اين ايام اعلاميه ای است كه در نگاه اول، افشاگر سخنان محمدرضا پهلوی در يك نشست سری با شماری از سران نظامی است. در اين سخنان شاه از وقوع يك جنگ داخلی و رو در رو قرار دادن ارتش با مردم حمايت می كند. ساواك تلاش داشت پس از كشف اين سخنرانی ـ كه هم به صورت نوار توزيع شده بود و هم پياده شده آن در تهران و ديگر شهرها به دست مردم رسيده بود ـ آن را در مطبوعات و رسانه هاي تبليغي تكذيب كرده و ساختگی تلقي نمايد . پس از انقلاب نيز گفته شد كه اين صدا تقليدی ماهرانه بوده و توسط شاه ايراد نشده است. اما روند رخدادها ـ به ويژه در تهران ـ موافق مفاد سخنرانی رقم خورد. تهديد نظاميان و نيروهای انتظامی ناگهان شدت گرفت و حمله به آنها و بعضا تخريب و آتش زدن خانه های شان آغاز شد؛ يعنی همان چيزی كه در آن سخنرانی خواسته شده بود : ايجاد هر چه بيشتر فاصله ميان مردم و ارتش و پر كردن اين فاصله با كينه و نفرت. اين خواستها چه توسط شاه عنوان شده باشد و چه از ناحيه ديگر، توطئه ای بود كه با هوشمندی رهبران انقلاب خنثی گرديد.

اعلام تشكيل شورای انقلاب توسط امام خمينی در 22 دی ماه، هر چند در اسناد انعكاس عميقی نيافت، اما دولت بختيار و حاميان غربی آن را با پديده سياسی تازه ای رو به رو كرد. در اين ميان، آغاز مخالفتهای علنی ارتش، به پيچيدگی بحرانی كه دامنگير حكومت شده بود، افزود. نيروی هوايی و هوانيروز نخستين پرده های مخالفت را بالا زدند. پايگاههای نيروی هوايی، همچون پايگاه شاهرخی، وحدتی مركز اعتصابات و اعتراضها شده، نظاميان آشكارا در محوطه پايگاهها تظاهرات می كردند و يا برای راهپيمايی به خيابانها رفته و در ميان مردم و همگام با آنها با لباس نظامی حاضر می شدند. روز سوم بهمن گروهی از نظاميان نيروی هوايی در پايگاه هشتم شكاری اصفهان تظاهرات كرده، خواستار برپايی جمهوری اسلامی شدند.

خروج شاه از ايران، در 26 دی ماه به وقوع اين رخدادها دامن زده بود. شادمانی آن روز مردم ايران توصيف ناپذير است. اين شادمانی حتی به درون صفوف نظاميان رسوخ كرد به طوری كه حكومت مجبور به دستگيری گروهی از افراد نيروی هوايی شد. گفتنی است كه روز خروج شاه از ايران يك «تيمسار» هوانيروز در مسجد هارون شهر اصفهان سخنرانی كرد و گفت كه در ميان مردم هستم نه در برابر آنها. آن روز و روزهای بعد مجسمه های شاه به دست مردم ـ با خشم ـ و يا توسط عوامل حكومت ـ با احترام ـ پايين كشيده شد. البته رفتن شاه حادثه تلخی را در اهواز موجب شد و آن طغيان بخشی از ارتش بود. عامل تحريك نظاميان در اهواز، استاندار خوزستان بود. او در پادگان ارتش سخنرانی كرد و به دنبال آن گروهی از نظاميان با ادوات جنگی به شهر ريختند و جناياتی مرتكب شدند كه بعدها به چهارشنبه سياه معروف شد.
اربعين (29/10/57) سومين نماد رفراندوم ملی ايران محسوب می شود. راهپيمايی آن روز، پس از راهپيماييهای تاسوعا و عاشورا (19 و 20 آذر) كه با تدارك روحانيان شكل گرفت، يكی از ضربه های كاری بر پيكر رژيم پهلوی بود. بسان عواقبی كه در پی حركت تاسوعا و عاشورا با ظهور چماقداران در برخی از شهرها رخ نمود، از فردای اربعين نيز با حمايت دولت و امرای نيروهای مسلح و دستگاه نيمه جان امنيتی، چماقداران ظاهر شدند و از مردم زهر چشم گرفتند. جلوه ديگری كه دولت بختيار برای نمایش طرفداران خود و حكومت سلطنتی نشان داد، تظاهراتی بود كه روزهای 4 و 5 دی با عنوان طرفداری از قانون اساسی شكل گرفت. مشاركت خانواده نيروهای مسلح و نظاميان كه با لباس شخصی در اين حركت حاضر شدند، بسيار چشمگير بود.

پس از خروج شاه، امام مترصد بازگشت به ايران بودند. اين تصميم در چهارم دی ماه علنی شد و ايشان اعلام كرد كه ششم دی ماه در ايران خواهد بود. انتشار اين خبر، جوش و خروشی در ميان مردم افكند و تدارك وسيعی برای استقبال از ايشان شكل گرفت. گروههای زيادی از شهرستانها عازم تهران شدند. بختيار كه در برابر اين خبر منفعل شده بود، چاره ای جز بستن فرودگاه مهرآباد نيافت. پيش از اين كاركنان هواپيمايی ملی ايران، يك فروند هواپيما را برای پرواز به سوی پاريس و بازگرداندن امام آماده كرده، نام آن را «پرواز انقلاب» نهاده بودند. با بسته شدن فرودگاهها و از كار انداختن پرواز انقلاب، بازگشت امام به تأخير افتاد. ايشان در پيامی به ملت ايران گفتند كه چند روز ديگر به ايران آمده «و چون سربازی در كنار شما به مبارزه عليه استعمار و استبداد تا پيروزی نهايی ادامه خواهم داد»

روز ششم بهمن مردم سراسر كشور منتظر ورود امام خمينی بودند. آنها در ميدان آزادی و اطراف فرودگاه ـ برای ديدن امام ـ و در بهشت زهرا ـ برای شنيدن سخنان امام ـ گردهم آمده بودند، اما با انتشار خبر بسته شدن فرودگاه مهرآباد توسط دولت شاپور بختيار، خشم مردم فزونی گرفت و بار ديگر تقابل نيروهای مسلح و توده های مردم در شهرهای گوناگون آغاز شد و آن چه به جا ماند خون بر زمين ريخته تعدادی از شهروندان بود؛ خونی كه گريبان پيكر نيمه جان دولت شاهنشاهی را بيشتر فشرد. دولت بختيار برای اين رويارويی اعلاميه داده، گفته بود كه هر اجتماعی بايد با مجوز دولت بر پا شود. اعتراضهای مردمی در هفتم بهمن با زمينه ای كه 28 صفر، سالگرد رحلت پیامبر(ص) و شهادت امام حسن(ع)، ايجاد كرده بود، در راهپيماييهای بزرگ در بيشتر شهرها رخ نمود. همه صداها عليه بختيار و حاكميت نظام شاهنشاهی بود. تهران در هشتم بهمن چهره خونينی داشت. می توان گفت پس از 17 شهريور، چنين قتل عامی در تهران صورت نگرفته بود. كانون حوادث ، خيابانهای اطراف دانشگاه تهران، ميدان آزادی و اطراف فرودگاه مهرآباد بود. آن چه شور تازه ای به مخالفتها داد، تحصن روحانيان در مسجد دانشگاه تهران بود. روحانيان سرشناس تهران در مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند و اعلام كردند تا آمدن امام خمينی به اين بَست سياسی را ادامه خواهند داد. حمايتهای مردمی از اقدام روحانيان خيابانهای اطراف دانشگاه تهران را پر از جمعيت كرد. حمايتها از اين تحصن، نه تنها از پايتخت بلكه از ديگر شهرها هم آغاز گرديد. تمرد نظاميان از يگانهای تحت امر خود چنان گسترش يافت كه سران ارتش را به چاره جويی های تازه ای واداشت. آنان از يك طرف نگران گسترش تمردها و از سوی ديگر در انتظار درگيری نيروهای موافق و مخالف از زير مجموعه پيكر ارتش بودند. آنها به وضوح شنيدند كه نظاميان در خيابانها چه شعاری می دادند : ما پرسنل نظامی هستيم، ما منتظر خمينی هستيم.

روز هشتم بهمن دو سرتيپ و يك سرهنگ هوانيروز در اصفهان به صف تظاهركنندگان مردمی پيوستند و عليه شاه شعار دادند. اين حادثه بی سابقه ای بود. اين نظاميان بلند پايه خيلی زود دستگير و به تهران منتقل شدند. گسترش اعتراضها برای جلوگيری از ورود امام كار را به جايی رساند كه بختيار با شركت در مصاحبه ای مطبوعاتی گفت: «با صدای بلند اعلام می كنم كه حضرت آيت اللّه هر وقت ميل داشته باشند می توانند به كشور بازگردند.» اين اظهارات، روز نهم بهمن بيان شد اما تأثيری در فروكش كردن مخالفتها نداشت. حدود 300 هزار تن در قم و حدود يك ميليون نفر در مشهد در همين روز راهپيمايی كردند. تحصن روحانيان تهران الگوی تحصنهای ديگر شد. در قم، مشهد و اصفهان چنين اعتراضی شكل گرفت ؛ و اين محمل ديگری برای تجمع های مردمی در محلهای تحصن بود. افزايش فشارها به جايی رسيد كه آيت اللّه دكتر محمد مفتح در آخرين ساعات روز دهم بهمن به عنوان عضو كميته مركزی استقبال از امام خمينی، خبر خوش را به مردم داد. او به يكی از نشريه ها گفت كه طبق توافق به عمل آمده ساعت 9 صبح روز پنج شنبه، 12 بهمن هواپيمای حامل امام در فرودگاه مهرآباد به زمين خواهد نشست. دولت بختيار خيلی زود عقب نشينی كرده بود.

روز يازدهم بهمن مردم هيجان زده بودند و هر چه به ساعات پايانی روز نزديك می شدند اين هيجان افزايش می يافت. امام در يازدهم بهمن در نامه ای از دولت و ملت فرانسه تشكر كردند و ميهمان نوازی آنها را ستودند. ايشان همان روز در محله نوفل لوشاتو حاضر شده با ساكنان آن ديدار و گفت و گو كردند. اين ديدار خداحافظی بود. با اين كه دولت بختيار مجبور به پذيرش ورود امام به وطن شده بود، اما عقب نشينی خود را با رژه نظاميان در سطح شهر جبران كرد. نظاميان با ادوات نظامی روز يازدهم بهمن به خيابانهای تهران آمدند و قدرت نمايی كردند.

كاركنان اعتصابی و به انقلاب پيوسته راديو تلويزيون ملی ايران در تدارك پخش مراسم ورود رهبر انقلاب بودند. اما پخش مراسم در نخستين دقايق آن قطع شد. هواداران سلطنت به قدرت نظاميان حاضر در تلويزيون از پخش مستقيم مراسم جلوگيری كردند. امام در ميان امواج انسانی از فرودگاه مهرآباد راهی بهشت زهرا شدند و سخنرانی تاريخی خود را در تاسيس دولت و حكومت جديد ايراد كردند. شادمانی مردم از ورود امام به ايران تا چند روز آينده در شهرهای مختلف ادامه يافت. از روز سيزدهم بهمن و پس از استقرار امام در مدرسه ای در محلات جنوبی تهران، ديدار قشرهای گوناگون با ايشان شروع شد و همزمان تقابلات پيدا و پنهان بختيار و سران نظامی با روند انقلاب ادامه يافت. مهمترين اقدام در جبهه انقلاب تشكيل دولت موقت بود. از همان ابتدا گمانه زنيهای مطبوعات روی مهندس بازرگان بود. مذاكره با سران ارتش نيز در دستور كار انقلابيون قرار داشت. امام صراحتا به اين موضوع در سخنرانی روز چهاردهم بهمن خود اشاره كردند؛ هر چند ارتش اين اقدامات را تكذيب كرد.

ژنرال هايزر روز چهاردهم بهمن با تعيين جانشينی برای خود ايران را ترك كرد. او به اين نتيجه رسيده بود كه مثلث ربيعی، بدره ای و توفانيان در غياب او توان انجام كودتا را دارند. امام روز پانزدهم بهمن حكم مهندس مهدی بازرگان را برای تأسيس دولت موقت صادر كردند. در واقع امام پيشنهاد شورای انقلاب را برای تعيين بازرگان پذيرفته بودند. امام در حكم خود با تذكر اين نكته كه مهندس بازرگان بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و همبستگی گروهی می بايست به تشكيل كابينه خود اقدام كند، خواسته بودند مقدمات همه پرسی تغيير نظام حكومتی، تشكيل مجلس مؤسسان (خبرگان) برای تصويب قانون اساسی جديد و انتخابات مجلس را فراهم كند. اين حكم يك روز بعد در مراسمی كه تصاوير آن از شبكه انقلاب تلويزيون ـ نامی كه كاركنان اعتصابی تلويزيون به آن داده بودند ـ پخش شد. ديدارهای روزانه امام ادامه داشت. مهمتر از همه ديدار نيروهای نظامی با امام بود. هر روز افرادی از نيروی هوايی و ديگر نيروها به محل اقامت امام می آمدند. در چنين حال و هوايی بود كه استانفليد ترنر رئيس سازمان سيا اعترافات تاريخی خود را ابراز كرد. او گفت « سازمان سيا از قدرت جنبش مخالفت در ايران كه شاه را به يك تبعيد واقعی فرستاد، بی خبر بوده و دچار اشتباه شده است» ترنر گفت « هر دستگاه اطلاعاتی ديگری هم بود بيشتر از سازمان سيا نمی توانست عمل كند» جملات ترنر چنين پايان گرفت : «پيش بينی نكرده بوديم وجود مردی 78 ساله پس از 14 سال تبعيد توانسته سازمان دهنده يك تشكيلات سياسی و گردآورنده نيروها باشد. او همچون آتش فشانی عظيم يك انقلاب ملی به راه انداخته است» با اعلام نخست وزيری مهندس مهدی بازرگان، آمريكا خيلی زود واكنش نشان داد و از دولت بختيار حمايت كرد. سه ساعت پس از موضع گيری كاخ سفيد، رسانه های امريكا نوشتند كه سران وزارت امور خارجه امريكا عمر دولت بختيار را در چند روز آينده تمام شده می دانند. اين موضوع جيمی كارتر را بسيار عصبانی كرد. روز هفدهم بهمن مردم به خواست امام در تظاهراتی كه نخست وزيری بازرگان را تاييد می كرد شركت كردند. دولت بختيار برای بی پاسخ نماندن اين كنش، اقدام به مانور هوايی كرد و تعدادی هلی كوپتر و هواپيمای جنگی را در آسمان تهران پرواز داد. در همين روز او در مجلس شورای ملی ـ چند ده متر آن طرفتر از محل استقرار امام ـ حاضر شد و لايحه انحلال ساواك را برای تصويب به مجلس داد. اين صحنه ای عوام فريبانه بود. بختيار چنين قصدی نداشت. او با تأسيس حساب تازه ای برای ساواك نزديك بانك سپه موافقت می كند.

آن چه در روز 19 بهمن برای تصميم سازان نيروهای مسلح گران تمام شد، حضور نظاميان نيروی هوايی در برابر امام خمينی بود. آنان با لباسهای شخصی خود را به مقر امام رساندند، در آنجا لباسهای نظامی خود را پوشيدند و در برابر امام رژه رفتند. فرمانده اين گروه خواسته بود عكاسها از روبه رو و از چهره نظاميان عكس نگيرند. عكس به همان شكل در روزنامه ها چاپ شد. ارتش اصل موضوع را تكذيب كرد؛ حتی در بولتنهای خود نيز بدان اشاره ای ننمود، اما حقيقت همان بود كه رخ داده بود. بعداز ظهر نيز گروهی از اعضای هوانيروز اصفهان كه خود را به تهران رسانده بودند با امام ديدار كردند و در همين روز يك هزار نفر از كادر پايگاه ششم نيروی هوايی بوشهر به نفع امام خمينی در بوشهر تظاهرات كردند. ارتش عملاً شكاف برداشته بود. همه اين حوادث باعث نشد كه امام با برخی از اعضای خانواده خود در ساعات پايانی شب به زيارت حضرت عبدالعظيم در شهر ری نرود. اين خبر در جرايدی كه بيستم بهمن منتشر شدند منعكس گرديد. 

جرقه واپسين حادثه ای كه نفس های نظام شاهنشاهی را به شماره انداخت در شب بيستم بهمن زده شد. پادگان دوشان تپه مكان اين حادثه بود. آن شب گروهی از افراد نيروی هوايی مستقر در پادگان برای ديدن فيلم ورود امام خمينی به وطن در سالن ويژه ای گرد هم آمدند. برخی منابع نوشته اند توهين يك سلطنت طلب به امام در فيلمی كه پيش از آن (از تجمع طرفداران قانون اساسی در ورزشگاه امجديه تهران) پخش شد خشم نظاميان طرفدار انقلاب را موجب گشت. اما بيشتر منابع از صلوات اعضای نيروی هوايی به هنگام پخش تصوير امام خبر داده اند. اين صدای روحانی، گارد شاهنشاهی مستقر در پادگان را برافروخته می كند و به سالن نمايش هجوم می آورند. تيراندازی شروع می شود. مردم خيلی زود آگاه شده، خبر را در سراسر تهران پخش می كنند. درگيريهای مسلحانه گارد و نيروی هوايی تا ساعاتی از صبح روز بيست و يكم بهمن ادامه می يابد. از نخستين ساعات روز بيست و يكم تهران آبستن رخدادهای ديگری است. آن روز صبح گارد بار ديگر يورش خود را به پادگان و اين بار از بيرون درها آغاز می كند. درگيريها به شرق تهران سرايت می كند و مردم همدست و هم آوا با نيروی هوايی به مقابله برمی خيزند. 

همزمان در غرب تهران و در پايگاه هوايی پادگان مهرآباد صدای تيراندازی شنيده می شود. لحظاتی بعد 1500 تن از نظاميان اين نيرو به طرفداری از انقلاب از پادگان خارج شده راهی خيابانها می شوند. اسلحه خانه پادگان دوشان تپه كه با هماهنگی نظاميان مستقر در آن در اختيار مردم قرار گرفته بود، ورق روياروييها را برمی گرداند. مردم و نيروی هوايی چنان مقاومتی نشان می دهند كه به گارد شاهنشاهی دستور عقب نشينی می دهند. خيابانها سنگربندی می شود. سران ارتش چاره را در صدور اطلاعيه جديد فرمانداری نظامی تهران و حومه می بينند. در اين اطلاعيه ساعات منع رفت و آمد از 30/16 تا 5 صبح روز بعد تعيين می شود. همه چيز خبر از بوی كهنه كودتا می دهد. اطلاعيه ساعت دو بعداز ظهر از اخبار سراسری راديو پخش می شود. امام بلافاصله پس از شنيدن خبر، پيامی به ملت ايران می نويسند و اقدام سران ارتش را خدعه و خلاف شرع می خوانند. گروههايی با خودرو و بلندگو در خيابانها راه افتاده، پيام امام را به اطلاع اهالی تهران می رسانند. هجوم به كلانتريها آغاز می شود. مردم مسلح شده و افرادی از نيروی هوايی تعدادی از كلانتريهای تهران را تسليم می كنند. تعدادی تانك كه از مناطق شرق تهران در خيابان تهران نو به حركت افتاده بودند، به آتش كشيده می شود. بقيه تانكها عقب نشينی می كنند. خواست امرای ارتش كودتا بود. اين را فرمانده پادگان گارد آهنين، رئيس ستاد پليس تهران و اعضاء ارشد گارد شاهنشاهی چند روز پس از پيروزی انقلاب اذعان كردند.

فرمانداری نظامی تهران در اطلاعيه های بعدی خود ـ شماره 41 و 42 ـ بار ديگر ساعات منع رفت و آمد را كاهش می دهد. اما اينها نيز مانند اطلاعيه شماره 40 تأثيری در حضور مردم در خيابانها ندارد. تهران از شب 22 بهمن در اختيار مردم قرار گرفت. پيش از ظهر روز 22 بهمن ارتش چاره ای جز تشكيل جلسه نديد. شورای عالی ارتش تشكيل جلسه داده، اعلام بی طرفی می كند. همزمان با اين تصميم، بختيار ناپديد می شود. نخست وزيری به دست مردم می افتد. خبر بی طرفی ارتش ساعت 2 بعداز ظهر از راديو به آگاهی می رسد. شادمانی مردم آغاز گشته، خيابانها مملو از خودروهايی می شود كه حامل اين شادی تاريخی هستند. امام دو پيام پياپی به مردم می دهند : «آمادگی خود را از دست ندهيد ؛ به سفارتخانه ها حمله نشود ؛ از غارت، آتش سوزی و مجازات خودسر متهمان جلوگيری گردد ؛ از بين رفتن آثار علمی و فنی، صنعتی و هنری و اتلاف اموال عمومی خودداری شود. »

.... و چنین بود که انقلاب پيروز شد.


منبع : آرشیو مقالات سایت موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
دیدگاه شما در مورد : 50 روز پایانی حکومت پهلوی چگونه گذشت

50 روز پایانی حکومت پهلوی چگونه گذشت