پنج شنبه 18 آذر 1395 21:43:20

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد سردبیر
چاپ

کد خبر : 35170

تاریخ انتشار : 22/09/1394 - 12:46

رازهای یک نامه؛

تحلیل‌های پای‌منقلی روشنفکری برای امنیت ایران

افزایش جو ناامنی در شهرهای مختلف جهان بر اثر موج جدید تروریسم، این نکته را بار دیگر گوشزد کرد، در نبود امنیت بسیاری از ارزش های انسانی، زیر سوال می رود.

تحلیل‌های پای‌منقلی روشنفکری برای امنیت ایران

به گزارش سوادکوه آنلاین، مقام معظم رهبری در دومین نامه خود به جوانان غربی، تروریسم را درد مشترک جهانی نامیدند که توصیف صحنه های جنایات تروریسم، عواطف انسانی را بر می انگیزد. درد مشترکی که از کج فهمی ها و سواستفاده ها از ترور و ناامنی حاصل گشته است. ایشان در جای جای نامه نکاتی را درباره ریشه ها و دلایل اصلی تروریسم عنوان کردند که فهم آن می تواند، جهانی امن را برای کل بشریت به ارمغان آورد. 

از یک منظر این نامه برای جوانان غربی به نگارش درآمده ولی می تواند تاکید و گوشزد دوباره برای بسیاری از افراد در داخل نیز باشد. چندسالی است که جهان شاهد موج جدید ناامنی از طریق تروریسم می باشد. کشورهایی قربانی ترور شده اند که روزگاری در خیابان ها و شهرهای شان، مردم با کمترین خطری می توانستند تردد کنند و بزرگترین خطر برای آنها ممکن بود یک سارق برای زدن کیف یا جیب شان باشد. کشور سوریه همین 5 سال پیش یکی از مقاصد اصلی گردشگری در جهان بود و سالانه ایرانی های بسیاری برای زیارت و سیاحت، کشور امن سوریه با معماری زیبای عربی- رومی اش را انتخاب می کردند. در حالیکه امروز هیچ جای امنی در کشور سوریه وجود ندارد و هر لحظه خطر مرگ در گوشه گوشه آن احساس می شود. 

وقتی گفته می شود ریشه های تروریسم باید شناخته و نابود شوند، دیدن تصاویر حال و روز کشورهای منطقه کافی است تا این نیاز ضروری هرچه سریع تر بر آورده شود. مصر، لیبی، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، افغانستان و یمن، بیشترین آسیب ها را از فضای رعب آلود ترور دیده اند. همه چیز از جایی شروع شد که به نام آزادی و اصلاحات در جوامع غرب آسیا، امنیت را ذبح کردند. آمریکا و کشورهای غربی برای اصلاح "خاورمیانه" و ایجاد مدل های غربی لشکرکشی کردند و تنها ویرانه ای از عراق و افغانستان باقی گذاشتند. عراقی که قرار بود مدل دموکراسی آن، به الگویی برای سایر کشورها تبدیل شود. بیداری بومی کشورهای شمال آفریقا و غرب آسیا، با دخالت های خارجی به سمت و سوهایی کشیده شد که این بیداری در نطفه خفه شود و خبری از تغییر نباشد. بیداری اسلامی به هرج و مرج و آشوب کشیده شد. 

اما در این یادداشت قصد پرداختن به تروریسم در منطقه و دیگر نقاط جهان را نداریم بلکه روی سخن با کسانیست که در چند سال گذشته به نام های زیبایی چون اصلاحات، آزادی و تغییر، چوب حراج بر امنیت کشور ایران زدند و اگر برنامه ها و شعارهایشان قابلیت تحقق داشت، خیابان های تهران امروز شاهد حضور افراطی های مسلحی بود که برای انتقام از ایرانیان، زن و مرد و کودک نمی شناختند. امروز، زمان قضاوت درباره شعارهای چند سال گذشته است. سال هایی که روشنفکران و مدعیان آزادی و اصلاحات، چوب حراج بر ثبات و امنیت کشور می زدند و فعالیت ها و اقدامات تروریست ها در سوریه را توجیه و قابل قبول می دانستند.

خطای محاسباتی استراتژیک درباره بحران منطقه و سوریه

دیرزمانی نیست که مقالات و میتینگ های متعددی از سوی برخی از روشنفکران ایرانی درباره سوریه و دموکراسی در این کشور منتشر می شد و نظام بشار اسد را پایان یافته در نظر می گرفتند. از این زاویه، مخالفان مسلحی که توسط غرب و کشورهای متحجر منطقه تجهیز شده بودند، مشروعیت لازم را برای تشکیل حکومت جدید در سوریه داشتند. آنها حتی حمایت ایران از بشار اسد و نظامی سیاسی این کشور را مردود می دانستند و هزینه کردن در این مسیر را برخلاف منافع ملی کشور می دانستند. 

در یکی از تحلیلی هایی که صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران و فعال اصلاح طلب درباره سوریه و اوضاع آن و دفاع ایران از این کشور در تاریخ 28 بهمن 91 در روزنامه قانون ارائه داد، پس از گذشت 3 سال به راحتی می توان درباره برداشت های غلط و تعصب در تحلیل توسط وی را برداشت کرد. وی در این یادداشت، آمریکا، غرب و مخالفان مسلح سوری را داری مشروعیت مداخله و هرج و مرج در سوریه می داند و به انتقاد از حمایت جمهوری اسلامی ایران از نظام قانونی اسد می پردازد. لازم به ذکر است که این یادداشت در پاسخ به اظهارات مهدی طائب درباره اهمیت و لزوم دفاع از امنیت و ثابت سوریه داده شده بود.

" وضع برای همیشه اینگونه نخواهد ماند و بالاخره نیروهای مخالف خواهند توانست تسلیحات ضد هوایی به دست آورند و در نتیجه پیشرفت‌های نظامی‌شان سرعت خواهد گرفت. نکته سوم که آقای طائب و همفکرانشان در ایران روی آن خیلی تأکید می‌کنند آن است که سوریه را جزو جبهه مقاومت می‌دانند؛ همراه ایران، حزب‌ا... و حماس. اولا که حماس و فلسطینی‌ها مدت‌هاست خرج خودشان را از رژیم بشار اسد جدا کرده‌اند و به مخالفان پیوسته‌اند. حماس که ستون فقرات آن، اسلام‌گرا و اخوان‌المسلمین است، چگونه می‌تواند به اخوان‌المسلمین سوریه، مصر و سایر جهان عرب پشت کند و از رژیم سکولار بشار اسد دفاع کند؟ ثانیا، خوب است اصولگرایان آماری از تلاش‌های ضد اسرائیلی رژیم سوریه از سال 1352 که جنگ رمضان به پایان رسید به مردم ایران دهند و بگویند ظرف قریب به 40 سال گذشته رژیم حاکم بر سوریه دست به کدام اقدام ضد اسرائیلی زده است؟ بالاخره می‌رسیم به شاه‌بیت قضیه. علوی‌ها که قاطبه رژیم حاکم بر سوریه را ظرف 50 سال گذشته تشکیل می‌دادند، نزدیک به 12 درصد جمعیت 22 میلیون نفری.سوريه را نيز تشكيل نمي دهند. اين 12درصد يا نزديك به 2 ميليون سوري در 50 سال گذشته تمامي قدرت نظامي انتظامي امنيتي ديپلماسي مجريه مقننه و اقتصادي اين كشور را در دست داشته‌اند. آقاي طائب و همفكرانشان در ايران بدون توجه به واقعيت هاي سوريه متاسفانه منافع كوتاه مدت حاكميت را قرباني منافع بلندمدت ايران در جهان عرب و خاورميانه ميكنند. حاصل سياست ها و موضع گيري هاي ما در قبال سوريه اين شده كه ما به جاي در كنار مردم سوريه قرار گرفتن، در كنار روسيه، چين و 2 ميليون علوي سوريه قرار گرفتيم. بعد هم آمريكا و استعمار را محكوم مي كنيم كه ميان ايران شيعي و اعراب سني شكاف و دشمني ايجاد مي كنند."

داستان تلخ چنین تحلیل ها و برداشت هایی از جنگ داخلی سوریه همچنان نیز در میان برخی از نویسندگان و اساتید وجود دارد، داستانی که هر آنچه مخالفان جمهوری اسلامی در بوق و کرنا می کنند در داخل نیز توسط این دسته به کار می رود و به دفاع از آن می پردازند. کسانی که از تروریست های تکفیری و تروریست های وارداتی به سوریه به عنوان مخالف و معارض مسلح یاد می کنند و از اسد و حکومتش به عنوان رژیم اسد، این همان ادبیاتی است که هرروزه از سوی مقامات غربی و شبکه های رسانه ای آن تکرار می شود. 

همراهی و همنوایی با غرب، تنها در قالب انتقاد و تحلیل های سطحی باقی نماند و کار به توهین و افترا نیز کشیده شد. حمشت الله طبرزدی، فعال فتنه و یکی از محکومان آن؛ طى نوشته‌اى كوتاه در صفحه شخصى خود در فیسبوک  ایران را مسؤول "جنایت‌ها وكشتارها در سوريه" دانسته بود. به گفته او "هر روز خبر جدیدی از کشتار در عراق و سوریه به گوش می‌رسد و به ویژه در سوریه، نیرو‌های تحت حمایت حکومت  اسلامی حاکم بر ایران جنایت‌های بی‌شماری انجام می‌دهند. دمشق و درعا صحنه‌ی این جنایات است. از دیگر سو مردم عراق که از دخالت‌های رژیم در این کشور به تنگ آمده‌اند، در بغداد دست به تظاهرات زدند و حکومت ... ایران را محکوم کردند. وی دخالت در سوریه، عراق و یمن را مشابه‌ تجاوزات امریکا در ویتنام دانسته‌ بود.

در همین حال رسانه ها و نشریاتی که خود را منتسب به اصلاح طلبان یا مشی میانه روی می دانستند به نقد سیاست خارجی ایران در قبال سوریه می پرداختند و برخی به دلیل ناآگاهی از پشت پرده توطئه ها در سوریه و پاره ای نیز به دلیل خصومت با دولت وقت، بسیاری از واقعیت های اصلی در صحنه را مانند دخالت آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی نادیده می گرفتند. سایت عصرایران در 9 فروردین 1390، در تحلیلی عمق ناآگاهی خود را درباره بحران سوریه به نمایش گذاشت:
 
"
سئوال اساسی اینجاست سیستم بسته حکومت سوریه با دیگر استبدادها در کشورهایی مثل تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین، اردن و … چه تفاوتی دارد؟ همچنین معترضین در سوریه با معترضین در کشورهای ذکر شده چه فرقی دارند که در صداوسیما اولی نادیده گرفته می‌شود و درباره دومی اطلاع‌رسانی می‌شود. جالب است بدانیم وضعیت آزادی‌های سیاسی در سوریه به مراتب بدتر از بسیاری از کشورهای عربی است که میزبان اعتراضات بوده یا هستند. حکومت فعلی در سوریه از طریق یک کودتای نظامی به قدرت رسید. سوریه رکورددار طولانی‌ترین مدت اجرای حالت فوق‌العاده امنیتی (نزدیک به ۵۰ سال) است. برخلاف عنوان جمهوری حکومت سوریه، قدرت در این کشور به صورت وراثتی یعنی از پدر به پسر منتقل شد و برای این منظور حتی قانون اساسی نیز تغییر داده شد. هم اکنون خانواده اسد و حزب بعث حاکمیت را در سوریه در اختیار دارند و هیچ جایگاهی برای صدای دیگر یا مخالف وجود ندارد و تحمل نمی‌شود."
 
ولی در این میان اظهارات و سخنان برخی از شخصیت ها بسیار جای تامل داشت. خطای تحلیل و برداشت از رویدادهای سوریه را می توان از سوی چند کارشناس یا یادداشت نویس مطبوعاتی رفع و رجوع کرد، ولی کسانی که سال ها تجربه مدیریتی کلان را پشت سر خود دارند، ساده انگاری در این قضایا پذیرفتنی نیست. هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت در شهریورماه سال 92، سخنانی را در نشستی در مازندران بر سر زبان آورد که به دلیل وجود فایل صوتی، تکذیب های بعدی نیز مثمرثمر نبود:
 
"
مردم سوریه بیش از 100 هزار کشته و 8 میلیون آواره دادند در داخل و خارج، زندان ها پر از مردم، زندان ها جا ندارد بعضی از ورزشگاه ها را گرفتند، آنها را پر کردند شرایط بدی بر مردم حاکم است مردم از یک طرف از طرف خود حکومتشان بمباران شیمیایی می شوند و از طرف دیگری امروز منتظر بمب های آمریکا باید بمانند."
 

سخنان هاشمی رفسنجانی درباره سوریه در شهریورماه 92 
 
هاشمی در این اظهارات که در سال 92 صورت داده بود پیش بینی کرده بود به زودی باید منتظر شنیدن غرش موشک های آمریکا و غرب در این کشور بود. سخنی که بعد از 2 سال به دلیل مقاومت ارتش و مردم سوریه و کمک های مستشاری و نظامی ایران و روسیه رنگ واقعیت نگرفت و برخلاف ادعای هاشمی و حامیانش درباره بصیرت بالای وی در پیش بینی حوادث و تحلیل رویدادها بود، حال بماند از نسخه ها و تجویزهایی که ایشان درباره ایران و منافع کشور صادر می کنند. 

حدود 5 سال از بحران سوریه در حال سپری شدن است و صدها هزار کشته و میلیون ها آوازه از آن باقی مانده است. تمامی زیرساخت های این کشور نابود شده اند و از سوریه آباد و زیبا، تنها یک خاطره به یادگار مانده است. این کشور در حال حاضر صحنه جولان گروه های تروریستی از هر نوع و قسمی است. تروریست های بومی و بین المللی که از انجام هیچ جنایتی، فروگذار نمی کنند. زمانیکه عنصر امنیت در این کشور پابرجا بود از این صحنه های وحشتناک خبری نبود، ولی با ورود اسلحه به جمع مخالفان، جنایت هایی در سوریه رقم خورد که تا پیش از آن هرگز دیده نشده بود. اگر از مردم سوریه درباره اولویت اول زندگی خود سوال شود، قطعا آنها تنها امنیت می خواهند. امنیتی که روزگاری در این کشور به راحتی وجود داشت ولی امروز به کالای نایاب سوری ها بدل شده است. آزادی و اصلاحات توسط مخالفان نظام اسد تنها بهانه ای بود برای نابودی این کشور و زیرساخت هایش. تنها به مدت کوتاهی از شروع مخالفت ها، میلیاردها دلار از سوی عربستان و قطر برای بر باد دادن سوریه هزینه شد. کشورهای غربی نیز به بهانه دفاع از حق اعتراض و آزادی، خط مالی و تسلیحاتی خود را برای مخالفان گشودند. آیا به راستی آزادی و دموکراسی در حال حاضر از لوله تفنگ تروریست ها خارج می شود؟ 
 

جماعت در خواب و خواب زده روشنفکران ایرانی
 
اوضاع آشفته و بحران زده در برخی از کشورهای منطقه  خود گویای همه چیز است. نمونه سوریه و تحلیل های غلط و سطی جماعتی در داخل درباره آن، نشانگر آن است که تجویز نسخه های غربی برای اصلاحات و دموکراسی در ایران، می تواند بهای گزافی را به دنبال داشته باشد که امنیت از نان شب نیز برای مردم واجبتر شود. نعمتی که ایران به بهای جان فشانی ها و بصیرت بالای مسئولان آن برخوردار است، به خار چشم دشمنان ایران تبدیل شده است. اما با این حال نیز، برخی به انتقاد از فضا و جو امنیتی در کشور می پردازند. به طور اصولی آنها ایمن کردن کشور را در مقابل دشمنان خارجی و داخلی، به معنای سرکوب آزادی تفسیر می کنند. این نگاه مالیخولیایی به واقعیات در دنیای واقعی، برداشت های سطحی و سرخوش واری را ارائه می کنند که با یک تلنگری فرو می ریزند. 
 

کافی است به 6 سال قبل بازگردیم. سال 1388، یکی از مواردی است که سخن درباره آن بسیار است. انتخابات سال 88 و وقایع پیش و پس آن، گفته ها و ناگفته های بسیاری دارد. براساس اظهارات و اسنادی که مقامات و مسئولان امنیتی و اطلاعاتی ارائه و ابراز داشتند، در سال 88، فضایی بر اثر هرج و مرج و آشوب به وجود آمده بود که کوچکترین تساهل در مقابل آن ایران را وارد درگیرهای مسلحانه می کرد. کشورهای مخالف ایران فرصت را غنیمت شمرده بودند و زمینه را برای پیاده سازی نقشه ها و طرح های شوم خود آماده دیدند. نیروهای امنیتی از یکسو نگران ورود عناصر مزدور برای بمبگذاری و حملات مسلحانه به تجمعات بودند و از سوی دیگر، تجمعات غیرقانونی، فضا را برای اجرای اقدامات مسلحانه و تروریستی آماده کرده بود. در این میان اما برخی از مدعیان اصلاحات و نامزدهای معترض به نتیجه انتخابات، فراخوان تظاهرات و آشوب در شهرهای بزرگ صادر می کردند. 


امنیتی شدن فضای کشور و حضور نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در شهرهای بزرگ، با انتقاد گسترده رسانه ها و شخصیت های اصلاح طلب و مدعی دموکراسی مواجه شد. کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه، زبان به نقد گشودند و قلم فرسایی کردند. جلوگیری از هرج و مرج و اقدامات غیرقانونی در آتش زدن اماکن دولتی و خصوصی، حمله به مردم عادی، تخریب اموال عمومی، حمله به ماموران نظامی و ... را مخالفت با آزادی و مردمسالاری تفسیر کردند. 
 

باید بر این نکته اصرار کرد که اگر سیاست ها و اقدامات صورت گرفته در آن سال ها نبود و کسی مانع هرج و مرج نمی شد، می بایست در حال حاضر با تروریست های تکفیری در خیابان های تهران جنگید، نه در سوریه و عراق. این سوال را بارها باید از مدعیان اصلاح طلب و روشنفکری در ایران کرد، آیا برقراری امنیت و ایجاد فضای امن در سال 88 و پس از آن، به مرگ دموکراسی و آزادی در ایران انجامید؟ آیا برگزاری انتخابات در سال های پس از آن و خروج نامزد مورد نظر اصلاح طلبان از آن، باب میل آنها نبود؟ سرنوشت کشورهایی چون سوریه، درس عبرتی مناسب برای آنها نیست که کماکان نیز عده ای به نقد امنیت و فضای امنیتی می پردازند؟ 


جای بسی تاسف است که حتی زمانیکه کل خیابان های شهرهای بزرگ اروپایی شاهد حضور ارتش و نیروهای امنیتی است، برخی در داخل کشور، حضور نیروهای پلیس و نظامی ایران در معابر و خیابان های پرتردد را برنمی تابند و به نقد آن می پردازند و با نگاه خرد مسائل را تحلیل می کنند. به نحوی که این فضا را به انتخابات اسفند و تاثیرگذاری نهادهای نظامی و امنیتی بر آن تفسیر می کنند. خطر تروریست های داعش و تکفیری برای کل جهان آشکار شده ولی برای مفسران و مدعیان روشنفکری با تفسیرهای پامنقلی شان، روشن نشده است. کافی است تا ترقه ای زیر پای آنها منفجر شود تا از خواب نشئه وار خود بیدار شوند و واقعیت ها را بدون عینک تعصب ببینند. 
 

درصورتیکه اقدامات پیشگیرانه نظامی، اطلاعاتی و امنیتی در کشور نبود و با تساهل با مسائل برخورد می شد، رفت و آمد روزانه شهروندان نیز تحت تاثیر فضای ناامنی قرار گرفته بود چه برسد به برگزاری انتخابات در شهرها و روستاهای دور افتاده کشور. امنیت ایران در حال حاضر در بالاترین ضریب خود در جهان قرار دارد. نتیجه مقاومت و ایستادگی در برابر موج وحشیانه خشونت در منطقه که با پشتیبانی کشورهایی چون ترکیه، عربستان، آمریکا و اسرائیل در جریان است، فضای امنی شده که شهروندان ایرانی در اختیار دارند. کالایی که بسیاری در منطقه، در آرزوی آن به سر می برند. 

 
این اشتباه محاسباتی همچنان نیز در میان تحلیل گران و برخی از مسئولان دولتی وجود دارد و به هر بهانه ای در صدد نقد امنیت پایدار کشور هستند. 14 آذرماه، معصومه ابتکار در جمع دانشجویان یزد، فضای امن کشور را به پادگان تشبیه کرد و به نقد آن پرداخت:  دولت تدبیر در سیاست هم تغییراتی ایجاد کرد و همین که جو جامعه از امنیتی و منفی بودن به سمت انتقادی بودن پیش رفته است، هر چند گاه انتقادها بوی توهین می‎‎دهد ولی آزادی بهتر از فضای پادگانی است... به نظر من نباید اجازه دهیم کسانی که با آزادی بیان مخالف هستند دوباره به روی کار بیایند و شرایط و فضای کشور و دانشگاه ها را عوض کنند.
 
بنابراین پیش از هر چیز و فارغ از اظهارات سطحی و ساده انگارانه، می بایست امنیت را در صدر و اولویت اصلی برنامه ها قرار داد که تنها در فضای امن است که آزادی و مردمسالاری قابلیت عرضه و ایفای نقش را دارد و پیشرفت های اقتصادی حاصل می شود. شاید گفته شود با ایجاد ترس از تروریسم و گروه های تروریست تکفیری، قصد محدودیت برای آزادی ها و جلوگیری از نقد وجود داشته باشد که در پاسخ به آن باید گفت، ایران خود یکی از قربانیان اصلی تروریسم در جهان است و در ابتدای انقلاب، حتی مقامات بلندپایه آن نیز قربانی ترورها بودند، ولی با وجود این حجم خسارت های ناشی از ترور، آزادی محدود نشد و حتی شرایط آن بهبود یافت. دهها انتخابات سراسری در کشور برگزار شد و افکار و دیدگاه های مختلفی قدرت سیاسی را در دست گرفتند. اینکه عده ای برقراری فضای ایمن را با ایجاد ترس، دلهره و اختناق اشتباه می گیرند، ناشی از سوبرداشت یا خصومت با منافع ملی و ثبات سیاسی و امنیت پایدار است. 


منبع : فرهنگ نیوز
دیدگاه شما در مورد : تحلیل‌های پای‌منقلی روشنفکری برای امنیت ایران

تحلیل‌های پای‌منقلی روشنفکری برای امنیت ایران