دوشنبه 15 آذر 1395 07:55:15

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد سردبیر
چاپ

کد خبر : 34757

تاریخ انتشار : 15/09/1394 - 20:22

با افزایش رقابت قدرتها؛

اتحاد شیر،خرس و اژدها رنگ واقعیت می گیرد؟

بیش از یک دهه است که نظراتی درباره شکل گیری ائتلاف قدرت جدید در عرصه روابط بین الملل میان ایران، چین و روسیه، بر سرزبان ها افتاده، اتحادی که می تواند معادلات جدید قدرت در جهان ایجاد کند.

اتحاد شیر،خرس و اژدها رنگ واقعیت می گیرد؟

به گزارش سوادکوه آنلاین، شکل گیری معادلات قدرت در سطح روابط میان دولت ها در سیاست بین الملل، دربردارنده مولفه هایی است که ممکن است این مولفه ها در دوره های تاریخی کوتاه مدت یا بلند مدت شکل گیرند. برخی از رویدادهای تاریخی باعث به وجود آمدن ائتلاف ها و انشعاب هایی در زمینه توزیع قدرت جهانی شده که کانون های اصلی قدرت را جابه جا ساخته است. 

در این زمینه می توان در تاریخ یک قرن اخیر بین الملل به وقایعی بزرگ و تاریخ ساز چون جنگ های جهانی اول و دوم و فروپاشی شوروی اشاره کرد. رویدادهایی که شرایط جدیدی برای بازیگران بین الملل از جمله دولت های ایجاد کرد و آنها را در جبهه بندی های مختلف در کنار یا رودروی یکدیگر قرار داد. پس از جنگ های اول و دوم جهانی، دیگر خبری از اروپای مقتدر و استعمارگران معروف آن همچون گذشته نبود و اردوگاه های شرق و غرب به رهبری شوروی و آمریکا شکل گرفتند.دولت های متوسط و کوچک به فراخور خود در یکی از این اردوگاه ها قرار می گرفتند و درگیری ها و جنگ های محلی و میان دولی، نیز در قالب شرق و غرب تعریف می شد. نظام بین المللی که در این شرایط شکل گرفته بود، دوقطبی منعطف نام داشت. کشورهایی که به هر صورت خارج از اردوگاه شرق و غرب قرار داشتند، سعی در ایجاد چارچوب های مستقل در عرصه بین الملل داشتند که تلاش آنها برای نمونه در کشورهای عضو عدم تعهد خلاصه می شد که در آنجا نیز، وابستگی بیشتر اعضا به شرق یا غرب مشهود بود. 

حرکت های استقلال طلبانه خارج از فضای دوقطبی، به سختی نذوج پیدا می کرد و انقلاب اسلامی ایران، یکی از پدیده های مستقلی بود که خارج از فضای بازی قدرت های جهانی شکل گرفت. شعار "نه شرقی و نه غربی"، متاثر از چنین برداشتی بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه 1990، فوکایاما، نظریه پرداز آمریکایی از پایان تاریخ و پیروزی لیبرالیسم گفت.  به اعتقاد این نظریه پرداز در دوران پس از جنگ جهانی دوم ارزش‌های لیبرال دمکراتیک در سراسر جهان، به ویژه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی به صورت یک جریان غالب و مسلط درآمده‌است، که، همه کشورها و جوامع باید، در برابر آن تسلیم شوند. 

آمریکا به عنوان پرچمدار تفکر لیبرالیسم و پیروز حدود نیم قرن تقابل با شوروی و ایدئولوژی کمونیسم معرفی شد. جهان سلسله مراتبی شکل گرفت و آمریکا هژمون یا قدرت برتر، این جهان بود. کشورهایی که از قبل در اردوگاه غرب بودند، بیش از گذشته دچار وابستگی شدند و کشورهایی اردوگاه شرق نیز پس از فروپاشی شوروی یا باید مولفه های جدید غرب را در زمینه هایی چون اقتصاد، سیاست و فرهنگ می پذیرفتند و وارد تعاملات جهانی می گشتند یا مانند کره شمالی و کوبا راه انزوا را در پیش می گرفتند. روابط قدرت در جهان از گذشته نیز ظالمانه تر شده بود و موانع بسیاری از طریق نهادهای بین المللی تحت سیطره غرب، علیه جریانات استقلال طلبانه ایجاد گردید. 

بازیگران جدید قدرت در جهان

در چنین فضایی، کشورهایی که دست به انجام اقداماتی برخلاف تعاریف غربی می زدند، کشورهای سرکش یا شرور نامیده می شدند. ولی با افزایش آگاهی ملت ها و دولت ها، انحصار قدرت در زمینه های مختلف از دست آمریکا خارج شد و توزیع قدرت به صورت ناخواسته ای، در میان کشورها شکل گرفت. قدرت های اقتصادی و نظامی جدیدی در گوشه و کنار جهان سر برآوردند و خود را در فضای جدید سلسله مراتبی قدرت تعریف کردند. ژاپن، چین، کره جنوبی، برزیل، هند و آفریقای جنوبی از جمله این کشورها بودند. روسیه نیز پس از پایان شوک فروپاشی شوروی، ابراز وجود کرد و در همسایگی جنوبی آن نیز، ایران پس از تثبیت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و پایان جنگ تحمیلی عراق، بار دیگر قامت راست کرده و به قدرت نوظهور منطقه ای تبدیل شده بود. 

کشورهای قدرتمند جهان خواهان نقش آفرینی بیشتر در عرصه بین الملل بودند و تشکل های منطقه ای و فرامنطقه ای جدیدی شکل گرفتند یا سازمان ها و پیمان های قدیمی با ورود کشورهای جدید، تقویت شدند. 

با ورود به قرن بیست و یکم و در سال نخست آن، حملات تروریستی به آمریکا، این بهانه را به این کشور داد تا منطقه غرب آسیا و افغانستان را وارد دو جنگ کند. حمله به افغانستان در سال 2001 و عراق در سال 2003، ائتلافی از کشورهای حامی و مخالف را شکل داد. منطقه غرب آسیا به یکی از کانون های بحران در جهان تبدیل و مشکلات و مسائل آن نیز تشدید شد. با افزایش مخالفت های جهانی نسبت به اقدامات آمریکا و غرب، صف بندی ها نیز آشکارتر شدند و در مقابل رویدادهای جهانی، منافع مشترکی برای برخی از کشورهای جهانی ایجاد می شد که آنها را بیش از گذشته در کنار یکدیگر قرار می داد. 

ایران، روسیه و چین

از سه کشور ایران، چین و روسیه به عنوان سه قدرت برتر جهانی در آینده ای نزدیک یاد می شود. برخی از تهدیدهای جهانی و منافع منطقه ای آنها را در کنار یکدیگر قرار داده است. دارا بودن برخی از مولفه های قدرت و منابع طبیعی سرشار، پتانسیل لازم را برای ایجاد یک ائتلاف قدرتمند در مقابل تهدیدات مشترک ایجاد کرده است. در موضوعات کلان سیاست بین الملل، همپوشانی سه قدرت بیشتر محتمل به نظر می رسد. هرچند ممکن است نگاه خرد قابلیت تحلیل چنین ائتلافی را بعید در نظر بگیرد و برخورد منافع آنها در پاره ای از مسائل را بازدارنده هر نوع ائتلاف فراگیری بداند، ولی ائتلاف ها و اتحادهای قدرتمند، در زمانی شکل می گیرند که تهدیدات مشترک بزرگی در مقابل آن شکل گرفته باشد. 

ایالات متحده آمریکا در بیش از دو دهه اخیر، مداخلات خارجی خود را بدون توجه به تغییرات قدرت در جهان، افزایش داده و نوعی قیمومیت برای دخالت در امور منطقه ای و مسائل داخلی کشورها برای خود قائل شده است. این نوع مداخلات در پار ه ای از اوقات به صورت مستقیم مانند جنگ و تحریم صورت پذیرفته یا از طریق نفوذ در سازمان های بین المللی و تحمیل نظر آمریکا بر آن برای تنبیه دیگر کشورها انجام شده است. 

روسیه و چین نیز علی رغم افزایش تبادلات اقتصادی با آمریکا، از این قاعده مستثنی نبوده و درگیری های بسیاری میان آنها و آمریکا در جریان است. چین در آسیای شرقی به عنوان غول اقتصادی شناخته می شود که مرزهای منطقه ای را در نوردیده و به یکی از قدرت های اقتصادی برتر جهان بدل شده است. این کشور در دریای چین دارای کشمکش عمیقی با آمریکاست. آمریکا به بهانه دفاع از حقوق کشورهایی نظیر ویتنام یا تایوان، همواره چین را تحت فشار قرار می دهد و انجام مانورهای نظامی بزرگ با ژاپن، کره جنوبی و تایوان، در دریای چین، از محرک های اصلی پکن برای افزایش توان نظامی و گسترش روابط با کشورهایی نظیر روسیه و ایران است. 

در سوی دیگر، مسکو نیز پس از آنکه توانست از میان ویرانه های شوروی کمر راست کند و قدرت خود را بازیابی کند، پس از یک دوره ای کوتاه آمریکا و کشورهای غربی را در مقابل قدرت گیری مجدد خود دید. روسیه دارای منابع گاز و نفت عظیمی است و دومین صادرکننده تسلیحات نظامی پس از آمریکاست. این کشور دارای سابقه طولانی به عنوان یکی از امپراطوری ها و کشورهای قدرتمند جهان در چندقرن اخیر بوده که این قدرت برتر تا سه دهه پیش نیز تداوم یافته بود. اما آمریکا و ناتو، یکی از تهدیدات جدی در مقابل افزایش قدرت روسیه به شمار می روند. گرجستان و اوکراین که تحت نفوذ روسیه قرار دارند، با مداخلات غرب و آمریکا به مناطق درگیری و جنگ های نیابتی تبدیل شده اند. روسیه به خاطر درگیری با غرب در اوکراین، مورد تحریم های سخت اقتصادی قرار گرفته است. 

ولی جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب راه و مسیر مستقل تری نسبت به گذشته در نظام بین الملل پیش گرفت و خواهان تغییر وضع موجود در بسیاری از معادلات قدرت میان کشورها و در سازمان های بین المللی بود. ایران از همان ابتدا مورد تهدید، تحریم و فشار بیشتر کشورهای غربی و حتی شوروی قرار گرفت. ولی به مرور زمان، مشی مستقل و عدم وابستگی به کشور یا نهاد خاصی، ایران را به نمونه ای از کشورهایی تبدیل ساخت که قادر است با حفظ استقلال، قدرت داخلی خود را در مقایسه با دیگر کشورها، به نحو چشمگیری بالا ببرد. پس از سه دهه از انقلاب اسلامی و تحت شرایط دشواری مانند جنگ و تحریم، ایران در حال حاضر به قدرت برتر منطقه ای تبدیل شده و دامنه نفوذ و تاثیرگذاریش کل منطقه غرب آسیا را درنوردیده است. تهران نیز دارای ذخایر نفتی و گازی بزرگی است و می تواند با افزایش درآمدهای خود، جهش اقتصادی موثری را نیز تجربه کند. 

سه قدرت اصلی در شرق آسیا، منطقه اوراسیا و غرب آسیا، در بسیاری از مسائل منطقه خود تاثیرگذار و تعیین کننده هستند. هر سه کشور نیز با افزایش قدرت روبه رو هستند و افزایش قدرت، آنها را در مقابل کشوری مانند آمریکا در سطح کلان تر قرار داده است. تهدیدی که آمریکا متوجه ایران، روسیه و چین کرده، باعث ایجاد منافع مشترکی برای همکاری شده و همکاری های در حال حرکت به سمت اتحاد و ائتلاف در قالب های متعددی شده است. همکاری اقتصادی، انرژی، نظامی و سیاسی در موضوعات مختلف در حال رسیدن به ثبات و عمیق تر شدن است. همراهی در برخی از بحران های بین المللی مانند بحران سوریه، نشان داد حرکت اجتناب ناپذیری به سمت ایجاد ائتلاف قدرتمندی در جریان است که می تواند در آینده سیاست بین الملل، به وزنه اساسی در تغییر معادلات قدرت تبدیل شود. 

ایران و روسیه در بحران سوریه، به منافع استراتژیک مشترکی رسیدند و ورود نظامی مسکو به بحران صف بندی های قدرت را میان بازیگران دخیل عیان تر ساخت. آمریکا، کشورهای اروپایی و متحدان غربی در منطقه در یک سو و در سوی دیگر ایران و روسیه بهمراه متحدان منطقه ای خود در صف روبه رو قرار دارند. چین نیز در این میان از لحاظ دیپلماتیک تاکنون نزدیک به ائتلاف ایران و چین قرار دارد. سفر ولادمیر پوتین به تهران و دیدار با مقامات ارشد کشور، به دید تحلیل گران به مثابه حرکت دو کشور به سمت روابط استراتژیکی است که می تواند با فراگیر شدن آن با چین، ائتلاف اژدها، شیر و خرس را رنگ واقعیت ببخشد. 


منبع : فرهنگ نیوز
دیدگاه شما در مورد : اتحاد شیر،خرس و اژدها رنگ واقعیت می گیرد؟

اتحاد شیر،خرس و اژدها رنگ واقعیت می گیرد؟