شنبه 20 آذر 1395 12:22:17

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادداشت و مقاله
چاپ

کد خبر : 3278

تاریخ انتشار : 14/12/1392 - 22:59

اختصاصی/ نامه اول:

درد و دل های یک شهروند از بازار شب عید

درد و دل های یک شهروند از بازار شب عید

نامه اول:بازار شب عید

یادمه بچه که بودیم 15-16 روز مونده به عید، تموم شهر به تب و تاب می افتاد! چه بر و بیایی بود تو بازار! از بقال و قصاب گرفته تا لباس فروش و میوه فروش! پول ارزش داشت، آنقدر تورم بالا نبود، حقوق ها کم بود اما خدا وکیلی بازار رونقی داشت...

پدر و مادرا با ذوق وشوق  برای خرید شب عید دست بچه هاشونو می گرفتن و از این مغازه به اون مغازه سرک می کشیدن اما حالا...

چند روزی بیشتر به عید نمونده ولی بازار آنقدر سوت وکوره که با خودم می گم نکنه شاید مردم یادشون رفته عید داره میاد! تو لباس فروشیا مگس هم پرنمی زنه،کاسب ها و مغازه دارا هم با سگرمه های درهم پشت پیشخون مغازه هاشون نشستن تا یه مشتری تورکنن.

یاد حرف پدربزرگم می افتم، پول عیدیشو که گرفت به جای خوشحالی آه از نهادش بلند شدکه آخه بی انصافا با 503 هزار تومن عیدی چیکار میشه کرد تو این گرونی و تورم؟ حق هم داشت، حساب کتاب که کردم ،خود من 1نفری با این قیمت های بازار بالای 500 هزار تومان خرج داشتم چه برسه به اونایی که عیال وارند!

آخه مسئولای عزیز! یا تورم پایین بیارین و قیمت هارو ثابت نگه دارین تا تصاعدی بالا نره یا حداقل عید یا رو زیادش کنین قوربون دست و دل بازیتون برم! شب عیدی نذارین مردم با حسرت و چرتکه زدن و حساب کتاب کردن دخل و خرج سرکنن که مبادا تا سرماه کم بیارن، این شب عیدی دل مردم را خوش کنین. اجرتون باخدا

 

نویسنده : یک شهروند

دیدگاه شما در مورد : درد و دل های یک شهروند از بازار شب عید

درد و دل های یک شهروند از بازار شب عید