شنبه 20 آذر 1395 04:44:17

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین اخبار ایران و جهان
چاپ

کد خبر : 31830

تاریخ انتشار : 22/07/1394 - 12:13

اشعار شب اول محرم؛ حضرت مسلم(ع)

همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، 40 قطعه شعر از شاعران آئینی برجسته و به نام کشور را با موضوع "حضرت مسلم(علیه السلام)"، به محبان آل الله (علیهم السلام) تقدیم می نماید.

سوادکوه- همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، 40 قطعه شعر از شاعران آئینی برجسته و به نام کشور را با موضوع "حضرت مسلم(علیه السلام)"، به محبان آل الله (علیهم السلام) تقدیم می نماید.

 

اشعار شب اول محرم؛ حضرت مسلم(ع)



 زدرد غربت تو شهر،غرق آهم شد
نگاه گرمِ تو از دور در نگاهم شد

همین که نام تو بردم شکست دندانم
سلام دادم و تنها همین گناهم شد

چه زود مردم کوفه عمارتم دادند
بلند مرتبه قصری که قتلگاهم شد

وفای امت کوفی نماز مغرب بود
عشا نیامده این قوم سد راهم شد

فریب مردم پیمان شکن نباید خورد
میا که بیعت نامردمان سپاهم شد

تمام شهر مرا از امان خود راندند
به غیر خانه طوعه که سر پناهم شد

چه سخت غربت شب را به روز آوردم
زلال صورت ماهت،هلال ماهم شد

به این امید که گودال، قسمتت نشود
به کوچه ای ته گودال، حربگاهم شد

سرم قناره قصابخانه ها را دید
گمان کنم که همین با تو وعدگاهم شد

سخن ز کشتن وتمرین سر بریدن بود
و شاهد سخنی ناسزا الاهم شد

زگوشوار و گلوبند حرفها دارند
و بی حیا تر از این خصمِ روسیاهم شد

از این اراذل و اوباش هر چه می آید
زمان هرزگی دشمن تباهم شد

قسم به چادر زینب میا به کوفه حسین
که وقت غارت معجر دگر فراهم شد

ترا به فاطمه سوگند سیدی برگرد
که زخم سینه زهرا بدون مرهم شد

(محمود ژولیده)

اشعار/ شب اول محرم- حضرت مسلم(ع)



 شانه‌های زخمی‌اش را هیچ‌کس باور نداشت
بار غربت را کسی از روی دوشش بر نداشت

در نگاهش کوفه کوفه غربت و دلواپسی
عابر دلخسته جز تنهائیش یاور نداشت

بام‌های خانه‌های مردم بیعت‌فروش
وقت استقبال از او جز سنگ و خاکستر نداشت

می‌چکید از مشک‌هاشان جرعه‌جرعه تشنگی
نخل‌هاشان میوه‌ای جز نیزه و خنجر نداشت

سنگ‌ها کمتر به پیشانی او پا می‌زدند
نسبتی نزدیک اگر با حضرت حیدر نداشت

روی گلگون و لبی پر خون و چشمانی کبود
سرنوشتی بین نامردان از این بهتر نداشت

سر سپردن در مسیر سربلندی سیره‌اش
جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت

دخترش با دیدن بازارهای کوفه گفت
خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت

(یوسف رحیمی)

اشعار/ شب اول محرم- حضرت مسلم(ع)



 با لب پاره؛ لب بام؛ سلامم به شما
تا بگیرد دلم آرام؛ سلامم به شما

آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم
ای علی زاده ببین میثم تمار شدم

باز هم شکر زن و بچّه ندیدند مرا
موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا

هیچ کس نیست دگر دور و بر مسلم تو
بسته شد مثل علی بال و پر مسلم تو

سر عباس و پسرهات سلامت آقا
گر شکستند در این کوچه سر مسلم تو

قسمت این بود ؛ لبِ تشنه شهیدم بکنند
پیش مرگ جگرت شد جگر مسلم تو

لب من خشک و دو چشمم تر و قلبم سوزان
زده اند آتش بر خشک و تر مسلم تو

به فدای سر یک موی عزیزان تو باد
جان هر دو پسر دربه در مسلم تو

کاش می شد بنویسم که نیایی اینجا
که می آید به سر تو چه بلایی اینجا

حاصل این سفرت بی علی اصغر شدن است
بی برادر شدن و بی علی اکبر شدن است

همه ی ترسم از این است که مضطر بِشَوی
مثل این نائب دل سوخته ؛ بی سر بِشَوی

وای اگر گَرْد بر آیینه ی تو بنشیند
شمر با چکمه روی سینه ی تو بنشیند

وای اگر کار به توهین و جسارت بکشد
وای اگر خواهرتان بار اسارت بکشد

وای اگراهل و عیال تو زمین گیر شوند
دخترکهات پس از رفتن تو پیر شوند

بدنم نقش زمین است میا کوفه حسین
خواهش مسلمت این است میا کوفه حسین

(محمد قاسمی)

اشعار/ شب اول محرم- حضرت مسلم(ع)



 اینجا رسیده‌ام که مرا مبتلا کنی
بر حال و روز نائب خود چشم وا کنی

ای دلبر غریب مبادا که لحظه‌ای
بر وعده‌های کوفی‌شان اعتنا کنی

این کوچه‌گردی عاقبتش درد سیلی است
باید به رنج فاطمه‌ام مبتلا کنی

سنگم اگر زنند دل از تو نمی‌کنم
تا که ز لطف گوشه‌ی چشمی به ما کنی

عید است ای حبیب، چه زیبا شود اگر
قربانی مِنای خودت را دعا کنی

اینجا که بار مرکب‌شان تیر و نیزه است
بهتر که فکر حنجر مه‌پاره‌ها کنی

برگرد جان خواهرت آقا که دیر نیست
با خنده‌های "حرمله و شمر" تا کنی

تا فرصت است زیور آلاله‌ها درآر
حاشا که دست دختر خود را رها کنی

ای کاش بهر دفن تن مُثله‌مُثله‌ات
جای کفن تو فکر کمی بوریا کنی

خوب است از اضافی پیراهنی که هست
معجر برای دخترکان دست و پا کنی

آبی رسان برای لب شیرخواره ات
حالا که روی جانب کرب و بلا کنی

از روی نیزه هم به سر ما محل بده
دور از بزرگی است که ترک وفا کنی!

(احسان محسنی فر)

اشعار/ شب اول محرم- حضرت مسلم(ع)



 از سـرِ دار به دلــدار نگـاهی دارد
آه این مرد چه چشمان پر آهی دارد

زیر لب زمزمه دارد که گرفتار شدم
به ره مکـه هر از گاه نگـاهی دارد

مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است
روی بام است ولی میل به چاهی دارد

با لب پر ترکش غرق تمنا می گفت:
سخن آخر من، سوی تو راهی دارد؟

همه حرف من این است میا کوفه حسین
کوفـه بهر تو خیــالات تبــاهی دارد

همه بهر علی اصغر پی تیر سه پرند
یک نفر نیست بگوید چه گناهی دارد؟

تو به همراه خودت اهل و عیالی داری
کوفه امـا سر راه تو سپــاهی دارد

قصد دارند عزیـزان تو را خـوار کنند
پس نیا، که حرمت عزت و جاهی دارد

بیشتر از همه دلواپس زینب هستم
بیـن این قـوم مپنـدار پنــاهی دارد

الغرض اینکه بساط همه جور است نیا
سهمت از بیعتشان کنج تنور است نیا

(مصطفی هاشمی نسب)

اشعار/ شب اول محرم- حضرت مسلم(ع)



 کاش میشد کسی سفید کند
پیش ارباب روی مسلم را

ببرد سوی او پیام مرا
بخرد آبروی مسلم را

ببرد سویش این خبر را که
کوفه در سر خیال ها دارد

سر بازار نیزه سازیشان
آه، خیلی برو بیا دارد

کوفیانی که دعوتت کردند
دربروی سفیر تو بستند


منبع : مشرق
دیدگاه شما در مورد : اشعار شب اول محرم؛ حضرت مسلم(ع)

اشعار شب اول محرم؛ حضرت مسلم(ع)