یکشنبه 07 خرداد 1396 16:50:28

 

 

  

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد سردبیر
چاپ

کد خبر : 28862

تاریخ انتشار : 23/05/1394 - 08:02

تاریخ برای یاد نگرفتن است!

آیا ایشان هم همچون سلف خود آیت اله منتظری تحت تأثیر عواطف و احساسات خانوادگی و عشق و علاقه به وابستگان محکومی همچون مهدی هاشمی و... قرار گرفته و موجب این چرخش ۱۸۰ درجه ای گردیده است. آیا باز همان سرنوشت منتظری نیز در انتظار هاشمی رفسنجانی است؟ و آیا باز هم تاریخ تکرار میشود آنهم به این زودی؟!!

تاریخ برای یاد نگرفتن است!

سوادکوه- دکتر محمد حسین علی آبادی استاد درس حقوق اساسی ما در دانشگاه تهران و در عین حال استادی بذله گو و نکته سنج بود. روزی در کلاس و بر روی تخته سیاه مطلبی نوشت که برای همه دانشجویان تعجب آور بود. او نوشت "تاریخ برای یاد نگرفتن است!" دانشجویان به اعتراض عنوان کردند که هر چه ما شنیده ایم و به ما گفته اند "تاریخ برای یاد گرفتن است نه برای یاد نگرفتن." استاد در جواب جمله معترضه ای گفت با این مضمون که "اگر تاریخ برای یاد گرفتن بود چرا اینهمه تکرار میشود و بازیگران صحنه تاریخ از گذشته درس نگرفته و هم چنان همان اشتباهات گذشتگان را تکرار می کنند."


سرنوشت دردناک آیت الله منتظری برای همه روحانیت انقلابی و برجسته یقینا می توانست درس ارزشمندی از همین تاریخ چند دهه انقلاب باشد. آقای منتظری کسی بود که امام بزرگوار ما در منقبت ایشان میفرمود که "او پاره وجود من است" و "من نه یکبار بلکه چند بار در او خلاصه شده ام"، بلا تردید ایشان در مبارزات خود علیه رژیم ستم شاهی جزء پیشقراولان انقلاب اسلامی بود و سالها رنج زندان و شکنجه آن رژیم را تحمل کرد و خیلی زود به جایگاه مرجعیت و قائم مقامی رهبری و به عنوان شخص دوم انقلاب بعد از امام رسید و جالب آنکه دعا برای سلامتی و حفظ او جزئی از دعای عموم مردم بعد از نماز های جمعه و جماعت گردید.

راستی چه شد و چه اتفاقی افتاد که به ناگهان این مرد نستوه و زجر کشیده انقلاب به میزان ۱۸۰ درجه تغییر جهت و موضع داده و از همه گذشته خود توبه کرده و در مقابل انقلاب و مراد و استاد خود امام خمینی ایستاد و کارش بدانجا رسید که آنچنان خون به دل امام کرد که در اواخر عمر خود از شاگرد و دست پرورده خود دل کَند و آیت اله منتظری را از همه مقامات خود عزل نمود و این ماجرا سرنوشتی بسیار تاسف بار برای ایشان رقم زد بطوریکه در اواخر عمر خود از گذشته انقلابی خود توبه کرده و علیرغم آنکه پنج جلد کتاب در دفاع از ولایت فقیه نوشته بود علیه ولی فقیه زمان موضع گیری کرد و با نوشتن خاطرات سراپا کذب همه گذشته خوب و شایسته خود را پاک نمود و خدا میداند که با توجه به ضربه ای که به اسلام و انقلاب زد چه سرنوشتی بعد از مرگ در انتظار او باشد. آیا همه این اتفاقات و تغییر جهت ها ناشی از ساده اندیشی خویش و تاثیر پذیری از مفسدانی همچون سیدمهدی هاشمی و اعوان و انصار او نبوده است؟! و یا عوامل عاطفی و نفسانی دیگری موجب این ابتلاء گردید، خدا میداند؟

آیا این سرنوشت دردناک نمی بایست برای دیگرانی که در همان شرایط مشابه هستند هشدار و درس عبرتی باشد؟

بلا تردید جایگاه آیت الله هاشمی رفسنجانی در انقلاب اگر بیش از آیت الله منتظری نباشد کمتر نیست. کسی که حضرت امام خمینی او را هم تراز شهید مدرس می دانست و مقام معظم رهبری اظهار میدارند که "هیچکس جای هاشمی را نمی تواند نزد من بگیرد" و مردم مومن و انقلابی در هر جمعه انتظار شنیدن خطبه های پرمحتوا و تاثیر گذار او را می کشیدند و در هر حادثه و اتفاق ناگواری منتظر جمعه ها و تحلیل های آرام بخش هاشمی رفسنجانی بودند. راستی چه اتفاقی افتاد که بعد از شکست ایشان در انتخابات سال ۱۳۸۴ به ناگهان تغییر جهت و موضع داده و همچون آیت الله منتظری از چشم مردم انقلابی افتاده بطوریکه دیگر نه مردم برای شنیدن خطبه های انقلابی او در نماز جمعه انتظارش را می کشند و نه مانند گذشته مواضع ضد استکباری دارد و با وجودیکه خود در جایگاه رفیعی از نظام قرار دارد نظام و نهادهای برخاسته از آن را هم چون شورای نگهبان و نیروهای نظامی و امنیتی را متهم به تقلب و دخالت در انتخابات میکند؟ و چه شد که در فتنه ۸۸ رهبر انقلاب را تنها گذاشت و امتحان خوبی پس نداد. چه اتفاقی افتاد که به راه انحراف از خطوط اصلی انقلاب و امام کشانده شد و مروج مواضع سازش کارانه ای گردیده است که باید شعار مرگ بر آمریکا منسی شود؟ چه شد کسی که کتاب سرگذشت دردناک فلسطین را ترجمه و منتشر میکند به آنجا میرسد که اعلام می نماید "ما با اسرائیل سر جنگ نداریم" و چه شد که با وجودیکه خود از روستا برخاسته است به روستائیان انقلابی توهین میکند و چه شد که دولتهای منتخب همین مردم را مرض هاری و زهرهلائل میداند و چه شد که حکم قانونی مراجع قضایی را درباره فرزند خود و محکومیت به جرم میلیاردها اختلاس و ارتشاء را ظالمانه میداند! و بر او چه گذشت که مجدداً و بدون هیچ دلیل و رخدادی نظریه کهنه و شکست خورده شورای رهبری را مطرح میکند؟!

آیا ایشان هم همچون سلف خود آیت اله منتظری تحت تأثیر عواطف و احساسات خانوادگی و عشق و علاقه به وابستگان محکومی همچون مهدی هاشمی و... قرار گرفته و موجب این چرخش ۱۸۰ درجه ای گردیده است. آیا باز همان سرنوشت منتظری نیز در انتظار هاشمی رفسنجانی است؟ و آیا باز هم تاریخ تکرار میشود آنهم به این زودی؟!!

*کارشناس مسایل سیاسی -دکتر منوچهر محمدی


منبع : جهان
دیدگاه شما در مورد : تاریخ برای یاد نگرفتن است!

تاریخ برای یاد نگرفتن است!