جمعه 19 آذر 1395 07:17:54

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پیشنهاد سردبیر
چاپ

کد خبر : 28209

تاریخ انتشار : 11/05/1394 - 07:36

گزارشی از یک رابطه؛

آیا آمریکا تسلیم شد یا ایران؟

بیش از37 سال از انقلاب اسلامی ایران می گذرد و در سی و هفتمین سال، ایران انقلابی با بزرگترین دشمن خود یعنی آمریکا، نماد استکبار جهانی، رودرو نشست و بر سر برنامه هسته ای گفتگو کردند.

آیا آمریکا تسلیم شد یا ایران؟

سوادکوه- رابطه میان ایران و آمریکا یکی از چالش برانگیزترین موضوعات تاریخ معاصرِ نه تنها ایران و آمریکا بلکه جهان است. پس از سال ها درگیری، تنش و تهدید و فشار که میان دو کشور رد و بدل شد، پرونده هسته ای ایران، محلی برای مناظرات بیشتر مقامات ایرانی و آمریکایی شد. حال این گفتگوها و پیامدهای آن خود موضوعی برای بررسی های بیشتر است. برای پی بردن به ماهیت هر پدیده ای باید آن را در بطن تاریخی آن نیز بررسی کرد تا با دستیابی به مدارک و شواهد تاریخی، نتیجه گیری مطلوبتری حاصل شود. تاریخ روابط دو کشور ایران و آمریکا نیز بر پایه مجموعه ای از رویدادهای متواتر به نقطه کنونی رسیده است و دشمنی حاصل شده نیز نتیجه برخوردهای بوده که آن را به دشمنی تاریخی می توان تشبیه کرد. 

افکار عمومی ایران از روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد بدخلقی های آمریکا د رابطه با این انقلاب بودند. انقلاب در ایران باب میل سران کاخ سفید نبود و نیست. در همان ایام و حتی پیش از تسخیر لانه جاسوسی، آمریکا برای ساقط کردن انقلاب و حکومت برآمده از آن تمام توان خود را به کار بست اما طرح کودتا و ترور کارساز نبود و انقلاب هر چه به جلو حرکت می کرد، قدرت بیشتری نیز کسب می کرد.

در این میان، آمریکا سعی کرد با ورود نظامی به ایران در جریان فاجعه طبس، حمایت از صدام حسین در جریان جنگ تحمیلی، کمر ایران را خم کند، اما باز نتوانست و از خاکستر هر رویدادی، سیمرغ ایرانی قویتر از قبل بر می خاست. 

تاریخ هر چه به جلوتر حرکت می کرد نشانه ای از کاهش خصومت ها دیده نمی شد. از دید مقامات واشنگتن، نظام ایران، عنصر نامطلوبی در جهان محسوب می شد که باید آن را به هر نحوی که شده سرنگون ساخت. 

در نگاه اول به تاریخ روابط میان ایران و  آمریکا، با توجه به حجم گسترده درگیری های لفظی میان سران دو کشور در چند دهه اخیر، به صورت ناخواسته، ذهنیت ها به سمتی حرکت می کنند که گویی خصومت و دشمنی مولفه اصلی روابط در این تاریخ بوده است. اما آنچه در تاریخ میان این دو کشور ثبت شده است پیش از آغاز دشمنی ها، روابط تهران - واشنگتن، روابطی خاص در دو کشور بود.

آنچه که بر اساس اسناد تاریخی مشهود است، جاستین پرکینز اولین آمریکایی است که در تاریخ به ایران پای گذارد؛ وی کشیش و مبلغ مذهبی پروتستان بود. از سوی دیگر، نخستین ایرانی که رسماً تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت میرزا محمد علی حاج سیاح بود که در انقلاب مشروطیت نیز شرکت داشت. 

تا سال ها پس از آن روابط خاصی میان ایران و آمریکا برقرار نبود، اما جنگ جهانی دوم و پایان آن و تغییر سیاست آمریکا از راهبرد مونرو، این غول را از خواب بیدار کرد و برای تثبیت قدرت جهانی خود، پا در کشورهای مختلف جهان گذارد. حکومت پهلوی در ایران و جاه طلبی های شاه پسر، پای آمریکا را بیشتر از سایر کشورها در ایران باز کرد. آمریکا به شریک اصلی تهران در سایر حوزه ها تبدیل شد و جای روسیه و انگلیس را به نحوه خیره کننده ای گرفت.

تعداد مستشاران آمریکایی در بخش های نظامی، اقتصادی و حتی فرهنگی و بهداشتی، به هزاران تن رسید. واردات کالاهای مصرفی به ایران فزونی یافت و فرهنگ آمریکایی در میان جوانان ایرانی نیز به همان میزان گسترش پیدا کرد. 

شاه نوشت: سلطنتش را بعد از خدا به آمریکا و شخص روزولت مدیون است

اما پیش از گشایش سیاسی میان دو کشور، پایان جنگ جهانی با چالش بزرگی که استقلال و حاکمیت ایران را تهدید می کرد همراه شد. روس ها و انگلیسی ها که ایران را مسیری برای تامین تسلیحاتی شوروی در جنگ جهانی دوم و در مقابله با آلمان نازی کرده بودند، قصد خروج از کشور را نداشتند. با خروج انگلیس، استالین همچنان بر سرموضع خود در آذربایجان و نواحی شمالی ایران بود که کار را حتی به شورای امنیت سازمان ملل کشاند و فشار بر شوروی افزایش پیدا کرد. به هر نحو، این اقدام شوروی لکه سیاهی را در تاریخ روابط ایران و شوروی کمونیستی ایجاد کرد و کمونیست ها به معظل امنیتی کشور تا دهه ها بعد به خاطر دفاع از شوروی و مقامات آن تبدیل شدند. به هر میزانی که پای سیاست های روسیه و انگلیس از ایران کوتاه می شد، آمریکا جای آن را پر می کرد.

با این حال سیاست کشورهای قدرتمند در جهان همواره بر قدرت و استعمار کشورهای فقیر و ضعیف همراه بوده و آمریکا نیز از این امر مستثنی نبود و ایران نیز تنها قربانی سیاست های استعماری و مبتنی بر زور نبوده است. 

در دهه 1330  تاریخ معاصر ایران، شاهد یکی از ننگین ترین توطئه های جهانی علیه خود بود. ملی شدن صنعت نفت، پروژه ای بود که از سوی دولت و مجلس ایران به کمک رجال سیاسی و مذهبی پیگیری می شد. محمد مصدق، نخست وزیر آن دوران، بر موضوعی دست گذاشته بودند که نقطه ضعف و خط قرمز امپراطوری بریتانیا محسوب می شد.

در صورت پیروزی ایران و عقب راندن انگلیس از چاه های نفتی، این موضوع به دومینوی در منطقه نفت خیز خلیج فارس و خاورمیانه برای ایستادگی دربرابر استعمار انگلیس بدل می شد و نیز انگلیس را از نفت ارزان محروم می کرد. واکنش لندن به ملی شدن بسیار سختگیرانه بود. آنها به هیچ وجه قصد عقب نشستن نداشتند و کودتای انگلیسی - آمریکایی علیه دولت منتخب در 28 مرداد 1332 پاسخ سهمگین به سیاست استقلال طلبانه و حق طلبانه ایران بود.

آمریکا در این قضیه به شریک دولت استعماری انگلیس تبدیل شد و در جدی ترین حضور خود در پرونده نفتی ایران، نشان داد نه تنها بی طرف نیست بلکه در کنار شریک غربی خود حاضر شد و کودتا را به سرانجام رساند. با پیروزی وینستون چرچیل در بریتانیا و دویث دیوید آیزنهاور در آمریکا همسویی دو کشور در برخورد با دولت  ایران شکل گرفت. در نتیجه آمریکا از ایده سرنگونی مصدق و بازگشت شاه حمایت کرد.

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اولین تجربه سیا در سرنگونی یک دولت خارجی به شمار می‌آید. این عملیات با هدایت کرمیت روزولت مأمور مخفی سیا به نام عملیات آژاکس به مرحله اجرا گذاشته شد. روزولت در کتاب خود که در دهه ۱۹۷۰ به چاپ رساند نوشت که محمد رضا شاه پس از بازگشت از تبعید در کاخ مرمر به وی گفت که سلطنتش را بعد از خدا به آمریکا و شخص روزولت مدیون است. 

هر چند از نگاه دولتمردان آمریکایی، کودتای نظامی علیه دولت ایران و حفظ منافع انگلیس، یک پیروزی قلمداد می شد و به بهانه های واهی مبارزه با خطر کمونیسم سعی در توجیه آن داشتند اما در افکار عمومی ایران اولین شکست آمریکا در رابطه با ایران محسوب شد و می شود. انزجار از این رویداد به حدی بوده است که مادلین آلبرایت، وزیر خارجه سابق آمریکا  در ۱۸ مارس سال ۲۰۰۰ میلادی در سخنرانی خود اعتراف کرد:

«در سال ۱۹۵۳، آمریکا نقش بارزی در سرنگونی نخست‌وزیر مردمی ایران، یعنی دکتر محمد مصدق داشت. دولت آیزنهاور در آن زمان چنین می‌پنداشت که اعمالش به دلایل استراتژیک موجه است. اما این کودتا، آشکارا به تحول سیاسی ایران ضربه وارد کرد و اکنون می‌توان به سادگی دریافت که چرا بسیاری از ایرانیان از این دخالت آمریکا در امور داخلی‌شان خشمگین هستند. علاوه بر این در ربع قرن بعد نیز، غرب و ایالات متحده به حمایت خود از رژیم شاه ادامه دادند. البته این حمایت‌ها به رشد اقتصادی کشور کمک زیادی کرد، اما حکومت شاه با خشونت، هرگونه نارضایتی سیاسی را سرکوب می‌کرد. همانگونه که پرزیدنت کلینتون گفته است، ایالات متحده آمریکا باید سهم منصفانه از مسوولیت مربوط به مشکلاتی که در روابط ایران و آمریکا پدید آمده است به عهده گیرد. حتی در سال‌های اخیر، اکنون معلوم شده است که برخی از سیاست‌های ایالات متحده در قبال عراق در خلال مناقشۀ این کشور با ایران به طرز تاسف‌باری کوته‌بینانه بوده است. به ویژه با تجربه‌های دیگری که ما از صدام حسین به دست آوردیم.» 

در همین زمینه ده سال بعد، باراک اوباما روز ۱۴ خرداد ۸۸ در یک سخنرانی در دانشگاه قاهره در تشریح تاریخ روابط دو کشور گفت: «در بحبوحه جنگ سرد، ایالات متحده در سرنگونی دولتی در ایران نقش داشت که به طور دموکراتیک انتخاب شده بود. از بعد از انقلاب اسلامی، ایران در اعمالی مانند گروگان‌گیری و خشونت علیه نظامیان و غیرنظامیان آمریکایی نقش داشته است. تاریخ این جریانات معلوم است. من این نکته را برای رهبران و مردم ایران روشن ساخته‌ام که به جای اسیر گذشته ماندن، کشور من آماده است که رو به جلو حرکت کنیم.»

شاه مزد ترس خود را به نحو احسن به آمریکا پرداخت کرد. به نحوی که محمدرضا شاه را، "شاه آمریکایی" نیز می شناسند. سال های زمامداری محمدرضا بر ایران، سال های طلایی حضور آمریکا در ایران بود. این کشور یکه تاز و شریک بی رغیب در سیاست داخلی و خارجی در ایران بود. حتی شاه می بایست در اعمال سیاست های داخلی خود، منافع این ابرقدرت را نیز در نظر می گرفت و پس زمینه ذهنی مقامات ایرانی، بر اساس ماهیت روابط با آمریکا تعرف می شد. شاه در مقابل اتهامات نوکری آمریکا پیش از انقلاب هر چند سعی کرد خود را مستقل نشان دهد و به سمت شرق نیز در مواردی گرایش پیدا کرد، اما وابستگی به آمریکا چنان عمیق بود که به بیماری مزمن حکومت وی تبدیل شده بود. 

 

حضور آمریکا در ایران با چنین شتابی ادامه یافت اما انقلاب اسلامی ترمز آن را کشید. سیاست آمریکا و ایران در یک شب، صد و هشتاد درجه تغییر پیدا کرد. از نگاه انقلابیون شاه و آمریکا در کنار هم، کشور را غارت کرده و به قهقرا برده بودند و اگر حمایت های آمریکا نبود، محمدرضا هیچ وقت نمی توانست، دست به کشتار مردم و دیکتاتوری بر ایران شود. به هر روی در حال حاضر نیز برخی از تحلیلگران غربی نیز رویکرد آمریکا در مقابل حکومت شاه را بیش از اندازه خوشبینانه و حمایتگرانه توصیف می کنند و آن را یکی از خطاهای مقامات واشنگتن در قبال ایران می دانند. 

اما سال های بعد از انقلاب دو حکومت شریک و دوست به دو خصم تبدیل شدند. ایران انقلابی نه تنها در داخل بلکه در منطقه به عنصری نامطلوب راهبردهای جهانی آمریکا بدل شد. شعار مبارزه با استکبار و امپریالیسم آمریکا نه تنها در خیابان های تهران بلکه در پایتخت های کشورهای اسلامی نیز به گوش می رسید. امام خمینی (ره)، به کابوس سران آمریکا تبدیل شد و الگوی مبارزاتی ایران، در حال گسترش بود. کودتا، جنگ، تحریم و فشار در دستور کار آمریکا علیه ایران قرار گرفت.

شاید اگر آمریکا می توانست سیاست واقع بینانه تری را در قبال ایران انقلابی اتخاذ کند، تاریخ روابط دو کشور شاهد این همه جنگ های لفظی نبود. آمریکا نتوانست یا نخواست، به باوری برسد که تاریخ ایران ورق خورده و دیگر به قبل بازنمی گردد. این عدم باورپذیری، راهبرد آمریکا را در قالب براندازی نظام ایران تعریف کرد. براندازی به هر شکل ممکن که بتواند به هدف رسید. 

از آنجا که ایران حریف دست و پا بسته ای نبود، راهبرد براندازی نظام تا به امروز با شکست مواجه شده است. ذکر این نکته نیز ضروری است که هر چند قدرت نظامی و اقتصادی از شاخص های ثبات یک کشور هستند اما قویترین مولفه در ایران را می توان، قدرت یکپارچگی و مقاومت مردمی دانست. امری که بارها غرب و کسانی که قصد براندازی نظام را داشتند دست به پاشیدن بذر نفاق و تفرقه در میان ایرانیان را داشتند اما در نهایت قدرت ایستادگی و همبستگی ملت ایران آنان  را مغلوب کرده است. به بیان ساده تر، جنس مردم ایران با جنس بسیاری از ملت ها متفاوت است و در زمانی که فشار اقتصادی و جنگ تحمیلی نیز بر گردن آنها سنگینی می کند، تسلیم فشارهای خارجی نمی شوند. مقامات غربی و به خصوص آمریکایی بارها اعتراف کرده اند شاید بتوان، تاسیسات هسته ای و نظامی ایران را بمباران کرد اما ارده های ایرانیان را نمی توان از بین برد. 

از سال 1357 تا به امروز، انواع سیاست ها علیه ایران به کار گرفته شده است تا شاید به نوعی ایران را زمین گیر کنند اما موفق نبوده اند. شاید از نگاه برخی ایران انقلابی نیز سهمی در شروع دشمنی میان دو کشور داشته باشد و 13 آبان 1358، نقطه عطف این دشمنی باشد اما همانگونه که در ابتدا اشاره شد برای بررسی هر پدیده ای باید آن را در قالب تاریخی آن قرار داد. شاید انگلیس و شوروی در تاریخ ایران، خیانت ها و خسارت های فراوانی نه تنها به اقتصاد و فرهنگ بلکه به استقلال، حاکمیت و خاک ایران نیز وارد کرده باشند، اما چند مولفه بسیار مهم وجود دارد که شدت دشمنی ها را در سال های منتهی به انقلاب کاهش داده بود. از یک سو دامنه دخالت آمریکا در ایران در زمان محمدرضا شاه بسیار گسترده تر بود از سوی دیگر در اوایل انقلاب نیز، اظهارات مقامات آمریکایی، دخالت و حتی حمایت آشکار از شاه مخلوع و قصد کودتا، بازگرداندن انقلاب به عقب، حساسیت های زیادی را میان انقلابیون نسبت به آمریکا و نیات این کشور در قبال ایران ایجاد کرده بود. به همین سبب، آمریکا در کانون توجه انقلابیون بود و هر خطایی از سوی این کشور، به مثابه گناه نابخشودنی و جرقه ای در انبار باروت می مانست. 

در چنین شرایط و محیطی، اشغال لانه جاسوسی، قابل تحلیل است. چرا که در میان کسانی که از دیوارهای سفارت آمریکا در 13 آبان بالا رفتند، جوانانی حضور داشتند که اینک خود را روشنفکران اصلاح طلب می دانند و برخی نیز در شرایط کنونی آن اقدام را اشتباه ارزیابی می کنند اما با بازگشت دوباره به آن شرایط اذعان می کنند که سفارت را اشغال می کردند. بنابراین نفرتی که انقلابیون از آمریکا داشتند، یکی از نتایج مشخص آن ممکن بود هجوم به نمایندگی آن کشور در ایران باشد. نفرتی که خود آمریکا در به وجود آمدن آن نقش اساسی را داشت. نمی توان با احساسات انقلابی مردمی شوخی کرد که همه بدبختی  و کاستی خود را در نظام پیشین و حامیان آن تحلیل می کردند. 

برخوردهای نیم بندی که هیچ گاه جدی نشد

برخی از تحولات در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، موجب شد تا ایران و آمریکا، به یکدیگر و به صورت مقطعی نزدیک شوند، اما این روابط نه در راهبردها بلکه در تاکتیک ها قابل تحلیل بودند. در زمان جنگ تحمیلی عراق و ایران، گروگان گیری تعدادی از آمریکایی ها در لبنان صورت گرفت و آمریکا به میانجیگری ایران برای آزادی آنها نیاز پیدا کرد. رابرت باد مک فارلین، مشاور امنیت ملی ریگان، با سفر به تهران، پیشنهاد فروش تسلیحات نظامی به ایران را در قبال آزادی گروگان ها داد، که با افشای ماجرا، به فاجعه ای در دولت ریگان تبدیل شد و حتی دو سال بعد از این مک فارلین با خوردن قرص، خودکشی ناموفقی داشت. 

حمله آمریکا به افغانستان و عراق در سال های 2001 و 2003، باعث شد تا آمریکا در خواست هایی را برای همکاری در این دو کشور به تهران ارسال کند. آمریکا با نیروی نظامی خود، دو دشمن ایران را از مدار خارج کرد. طالبان و صدام حسین، از عواملی بودند که از موانع افزایش نفوذ و تاثیرگذاری تهران در منطقه محسوب می شدند. همکاری ایران در افغانستان باعث شد تا روند تغییرات در حکومت به نحو مطلوبی صورت گیرد و انتقال قدرت به حامد کرزای و دولت او با چالش کمتری پیگیری شود. ایران در کنفرانس برن نقش محوری را برعهده داشت. اما اختلاف دیدگاه های ایران و آمریکا در عراق در زمان جورج بوش، باعث شد تا ادامه مذاکرات در سطح سفرا باقی بماند و به نوعی به شکست منجر شد. 

اما تاثیرگذارترین رخداد در ادامه بی اعتمای در میان دو کشور، قرار دادن ایران در محور شرارت توسط دولت بوش بود. امری که نشان داد، آمریکا به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و در قبال اقدامات همکاری جویانه ایران در عراق و عربستان، سیاست خصمانه خود را ادامه می دهد. بعد از حوادث 11 سپتامبر در سال 2001، مبارزه با تروریسم به راهبرد جهانی واشنگتن تبدیل شد و ایران نیز به عنوان یکی از حامیان تروریسم در منطقه وجهان شناخته می شد. قراردادن نام ایران درکنار کره شمالی و عراق، همانند آب سردی بود که بر سر برخی از اصلاح طلبان بود که با توجه به همکاری در عراق و افغانستان، انتظار چنین برخوردی را نداشتند. 

برنامه هسته ای ایران، شروع جنجالی بی سابقه در تاریخ روابط بین الملل

فعالیت های هسته ای ایران، موضوعی تازه ای نبود که در سال 1381 یا 2002 میلادی بخواهد به موضوع جنجالی در سیاست خارجی و محیط بین الملل تبدیل شود. اما به نظر می رسید غرب و آمریکا، مستمسک تازه ای را برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی پیدا کرده اند. در مرداد 1381 بود که کنفرانس مطبوعاتی منافقین خبر فعالیت های هسته ای ایران در نطنز و اراک را اعلام کردند. اين گروهك تروريستي از طريق و اطلاعاتي كه از سوي سيستم‌هاي جاسوسي غربي  در اختيارش گذاشته شده بود عليه فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران پروژه‌اي را كليد زد. اين حركت در روزگاری صورت گرفت كه ايالات متحده به بهانه حوادث 11 سپتامبر حمله به افغانستان را آغاز كرده بود و بسياري معتقد بودند كه مقصد بعدی امريكا ايران خواهد بود. از اين رو، درست پس از اين اعلام بود كه دستگاه‌هاي تبليغاتی غرب برای تئوريزه كردن سناريوی «ايران، محور شرارت» وارد معركه شدند و تصاوير ماهواره‌ای متعددي را از تأسيسات نطنز و اراك در رسانه‌های خود پخش كردند.  روند اين جنجال تا به آنجا ادامه پيدا كرد كه محمد البرادعی، رئيس وقت آژانس بين‌المللي انرژی اتمی به ايران آمد و از تأسيسات نطنز بازديد كرد؛ بازديدی كه پس از آن آقای البرادعی در نشست خود عنوان كرد كه هيچ چيز غير منتظره‌ای نبوده و ادعای ايران در خصوص فعاليت‌های صلح آميز هسته‌ای صحيح است. 

برنامه هسته ای ایران به بهانه هسته ای غرب علیه ایران تبدیل شد. موضوعی که می توانست در چارچوب قواعد روتین آژانس بین المللی انرژی اتمی حل و فصل شود با سیاست کاری غرب و به ویژه آمریکا، زمینه ساز افزایش فشار و در نهایت تحریم های اقتصادی، مالی، بانکی و تسلیحاتی ایران در قالب قطعنامه های شورای امنیت، مصوبات اتحادیه اروپا و کنگره آمریکا شد. 

به طور قابل توجهی مشخص شد که آمریکا پس از سال ها موفق شده تا سیاست انزوای ایران را به شدت پیگیری کند. پس از جورج بوش، اوباما، با چنین بهانه ای، اجماعی از کشورهای مختلف را برای منزوی کردن و افزایش تحریم ها علیه ایران ایجاد کرد. حتی دامنه تحریم ها به دارو و غذا کشیده شد و فروش نفت ایران به عنوان کالای اصلی صادراتی به نصف کاهش یافت. 

دولت آمریکا و کنگره در اعمال تحریم های جدید از یکدیگر سبقت می گرفتند و همکاری بی سابقه ای میان این دو نهاد در آمریکا شکل گرفته بود. کاهش قدرت ریال در مقابل دلار، سخت شدن ورود پول فروش نفت به داخل ایران و سیاست های مدیریتی باعث شد تاثیر تحریم ها بر اقتصاد ایران خود را نشان دهد. هر چند آمریکا و متحدین غربی بر تاثیر تحریم ها بر ایران و در نهایت به تسلیم شدن تهران دل خوش کرده بودند اما آنچه در نهایت باعث دلسردی آنها از پیگیری چنین سیاستی می شد، افزایش تعداد سانتریفیوژها، پیشرفت در تاسیسات هسته ای نطنز، فردو، اراک و بوشهر، بومی شدن دانش هسته  ای و افزایش توان دفاعی ایران بود.

در کنار این، مذاکرات هسته ای در طول این دوران همچنان ادامه داشت. حسن روحانی، علی لاریجانی و سعید جلیلی، هر یک به ترتیب در طول ده سال، سکان تیم های مذاکره کننده هسته ای را بر عهده داشتند، مذاکرات ادامه داری که بیش از یک دهه طول کشید.

اما در پایان این ده سال، با وجود تحریم های بی سابقه سازمان ملل و غرب که حتی مانعی در مقابل تجارت ایران با کشورهای جهان بود، صنعت هسته ای ایران، پیشرفت زیادی کرد. سالی نبود که تهران، دستاوردهای جدید هسته ای خود را جشن نگیرد. پیشرفت هسته ای تنها پیشرفت حاصل شده در این سال ها نبود؛ بلکه ایران در صنایع هوافضا، نانو تکنولوژی و ... توانست انحصار علم را بشکند. 

و اگر نبود، ضعف مدیریت دولتی در کاهش فشار تحریم ها بر زندگی و معیشت مردم، به طور حتم ایران می توانست شاهد پیشرفت اقتصادی نیز باشد. با افزایش پیشرفت های علمی و فناوری و نظامی و دفاعی، درخواست های طرف آمریکایی برای مذاکرات جدی هسته ای نیز به همان نسبت افزایش یافت. به طور مثال عمان، به عنوان واسطه، پیام مقامات کاخ سفید را به تهران منتقل می کرد که خواهان مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا بودند. 

اینکه چرا آمریکا پس از سال ها فشار و تحریم و ایجاد پروپاگاندای عظیم علیه ایران در جهان، خواهان مذاکرات جدی تر شده بود، خود جای تامل دارد. به اذعان مقامات ایرانی و آمریکایی پیش از روی کار آمدن دولت یازدهم به ریاست حسن روحانی، مذاکرات میان ایران و آمریکا شروع شده بود. با آغاز ریاست جمهوری روحانی، سکان هدایت مذاکرات به وزارت خارجه و تیم هسته ای ظریف و همکاران سپرده شد. 

ظریف مامور شد تا دیپلماسی نرمش قهرمانانه را در سیاست هسته ای و مذاکرات مرتبط با آن پیگیری کند. زمانی که وی پشت میز مذاکرات با 1+5 قرار گرفت، بیست هزار سانتریفیوژ در ایران در حال چرخش بودند، اورانیوم غنایش به بالای بیست در صد رسیده بود، سایت فردو هوش را از سر آمریکایی ها برده بود و ذخایر اورانیوم غنی شده به هزاران تن رسید. 

اقدامات ایران در این شرایط به مانند جنگی می مانست که توانسته بود دست بالا را در صحنه نبرد داشته باشد و دشمن را به خارج از مرزهای خود هدایت کند و حتی اگر نگاهی بدبینانه نیز داشته باشیم، تهران توانسته بود، با پیروزی هایی که در صحنه هسته ای و دفاعی خود کسب کند، توازنی را در مقابل فشار اقتصادی دشمن ایجاد کند.

هر چند در این میان آمریکا و در کنار آن رژیم صهیونیستی، بارها پای حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران را به میان آوردند، اما در عملیاتی کردن آن هیچ گاه نتوانستند اقداماتی را صورت دهند. ترور دانشمندان هسته ای و خرابکاری در تاسیسات هسته ای ایران، نشان از تلاش های مذبوحانه ای داشت که از سوی آنها و مزدورانشان در داخل ایران دنبال می شد و نشانی از خفت و خاری در دست یازیدن به روش های ناجوانمردانه در نبردی نابرابر داشت.

در نهایت پس از 12 سال از شروع بحران غرب ساخته هسته ای، توافقی میان ایران و قدرت های جهانی حاصل شد. بر اساس این توافق اولیه، ایران برخی از محدودیت ها و بازرسی ها را در قبال تخفیف تحریم های هسته ای، همکاری جامعه بین المللی در صنعت هسته ای و آزاد سازی پول های بلوکه شده ایران در خارج از کشور پذیرفته است.

حال پس از سال ها کشمکش و درگیری در زمینه برنامه هسته ای و ایجاد ترس از بمب هسته ای ایران در فضای افکار عمومی جهان از طریق رسانه های پرمخاطب، آمریکا و غرب به این امر در قالب توافقنامه ای اذعان کرده اند که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است. صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران، به طور قطع شکست سنگین برای کسانی بود که در طول بیش از یک دهه، در پی ایجاد فضای رعب و وحشت از بمب هسته ای بودند که نه تنها وجود خارجی نداشت بلکه اصولا و شرعا در ایران حرام اعلام شده است. 

تحریم، فشار و تهدید به اقدام نظامی در قَبَل چنین تبلیغات سنگینی شکل گرفته بود؛ با پایان مذاکرات هسته ای، آمریکا دیگر بهانه ای به نام بمب هسته ای ایران در دست ندارد. هر چند ممکن است در اظهارات خود توافق هسته ای را پیروزی سیاست های تحریمی آمریکا و غرب برای عقب نشینی ایران از ساخت بمب هسته ای ارزیابی کنند، اما خود نیز به خوبی آگاهند که ایران هرگز به دنبال چنین سلاحی نبوده و برنامه هسته ای، میدانی برای تقابل بیشتر با تهران بوده است. 

توافق به معنای شکست و تسلیم آمریکا

شاید در نگاه برخی، تعدادی از شرایطی که ایران پذیرفته است به مثابه شکست یا تسلیم تهران در مقابل خواسته های نامشروع طرف آمریکایی باشد. اما باید این نکته را در نظر گرفت که همانگونه که اوباما در سال های قبل عنوان کرده بود، آرزوی او برچیدن کامل تاسیسات هسته ای ایران است به طوری که حتی پیچ و مهره ای از آن دیگر باقی نماند. بعد از چند سال از آن اظهارات، ما شاهد هستیم نه تنها پیچ و مهره های هسته ای بر سرجای خود باقی مانده اند بلکه غنی سازی ادامه می یابد هر چند با محدودیت زمانی، تحقیق و توسعه ادامه پیدا می کند و نیروگاه های هسته ای دیگر نیز در کنار نیروگاه بوشهر وارد فاز عملیاتی ساخت خواهند شد. تسلیم تهران به معنای توقف کامل برنامه هسته ای قابل تحلیل بود اما زمانیکه آمریکا پذیرفت این برنامه ادامه پیدا کند، معنای تسلیم ایران را نمی توان برداشت کرد. 

بنابراین تقویت بخش های هسته ای ایران در بیش از یک دهه اخیر، آمریکا را مجبور به پذیرفتن کرد. و برای بسیاری از کشورهای جهان، "پذیرفتنِ" حقی از سوی آمریکا، یعنی شکست سیاست های گذشته این کشور و شکست معنایی جزء تسلیم آمریکا در برابر خواسته های ایران ندارد. آمریکا به اهداف خود نرسید و این نیز یعنی شکست. این کشور به ویتنام، عراق و افغانستان حمله کرد اما چرا همواره ما در بررسی تاریخی این جنگ ها، با واژه شکست آمریکا مواجه می شویم؟ پاسخ این سوال، می تواند این باشد که چون آمریکا به اهداف تعریف شده خود پیش از شروع جنگ ها نائل نیامد، واژه ای جزء شکست را نمی توان به کار برد. 

با بررسی توافق هسته ای در بطن تاریخی روابط ایران و آمریکا، شاید هضم واژه تسلیم برای کسانی که مخالف این نوع نگاه هستند، میسرتر باشد. همانگونه که در این متن گفته شد، برای درک بهتر ماهیت پدیده ها، می بایست نگاهی نیز به گذشته داشت تا چارچوب کلی ذهنی از مقایسه این پدیده در کنار پدیده های دیگر، حاصل شود. 

چنگ انداختن آمریکا به حربه های مختلف برای توقف نظام جمهوری اسلامی چه در داخل و چه در منطقه، نتیجه ای جزء پیشرفت و افزایش نفوذ و تاثیرگذاری تهران نداشته است. جنگ عراق علیه ایران، تحریم، کودتا، حمایت از منافقین، حمایت از مزدوران داخلی، ترور، خرابکاری و تهدید نظامی، آیا ایران را از پای درآورد؟ پاسخ روشن است. با اعمال این اقدامات علیه ایران، کشور قدرت مقاومت و ایستادگی خود را بالا برد. چه بسا هر کشوری غیر از ایران با این حجم گسترده توطئه ها و خدعه ها روبه رو می شد، از پای درمی آمد، همانگونه که در چند سال اخیر، شاهد سقوط نظام هایی سست بنیانی بوده ایم که مولفه های قدرت درونی آنها بسیار پایین بود.

جان کری، وزیر خارجه آمریکا در اولین جلسه استماع سنا در زمینه توافق هسته ای با ایران، به خوبی به این موضوع اعتراف کرد:  "تسلیم کامل ایران یک خیال خام است." 

و اگر کری، وزیر خارجه آمریکا نبود و فردی بی طرف بود، شاید می گفت: "آمریکا چاره ای جزء تسلیم شدن نداشت." 

 «محمد حسنین هیکل» تاریخدان، روزنامه‌نگار و تحلیلگر مشهور مصری در مصاحبه تفصیلی با روزنامه «السفیر» لبنان، در تحلیل توافق هسته ای گفته بود: آنچه هفته گذشته در وین شاهدش بودیم، تنها امضای یک توافق از پیش تکمیل شده بود. این توافق بهترین درس برای ملت‌های منطقه عربی است. (ایران) کشوری که از محاصره، تحریم‌ و جنگ هشت ساله رنج‌ها برده ولی نه تنها روی پایش ایستاد، بلکه شیطان بزرگ را به اعتراف واداشت.

در پایان باید گفت، تسلیم نشدن ایران، یعنی تسلیم شدن آمریکا. جمهوری خواهای آمریکا این موضوع را به خوبی درک کرده اند، چرا که آنها سال ها بر طبل جنگ و تحریم می کوفتند و حال سیاست های نئوکانی و صهیونیستی خود را شکست خورده یافته اند. الگوی ایران در مقاومت و ایستادگی در مقابل خواسته های ناحق آمریکا، و در نهایت عقب نشینی از این خواسته ها، می تواند دیگر ملت ها را نیز به پیگیری این الگو ترغیب کند. پس این شکست ابعاد منطقه ای نیز به خود خواهد گرفت. ایران سیاست های خود را در منطقه دنبال خواهد کرد و مقاومت بیشتر تقویت خواهد شد. فاز درگیری میان ایران و آمریکا، تغییر خواهد کرد. تسلیم آمریکا در عرصه های دیگر، سیاست تغییرناپذیر تهران خواهد بود حال در برهه ای با شدت بیشتری ممکن است دنبال شود. 


منبع : فرهنگ نیوز
دیدگاه شما در مورد : آیا آمریکا تسلیم شد یا ایران؟

آیا آمریکا تسلیم شد یا ایران؟