شنبه 20 آذر 1395 12:28:52

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار سوادکوه
چاپ

کد خبر : 22927

تاریخ انتشار : 24/01/1394 - 16:56

مادر است و بچه هایش دیگر...

نوزدهمین مرد

همان سال 40 که در روستای «لفور» به دنیا آمد، کسی جز خدا نمی دانست این پسر قرار است نفر نوزدهم باشد.

نوزدهمین مرد

سوادکوه- همان سال 40 که در روستای «لفور» به دنیا آمد کسی جز خدا نمی دانست او قرار است نوزدهمین نفر باشد. مادر به خون دل بزرگش کرده بود و هر وقت پسر را می دید دلش آب می‌شد. از دار دنیا همین یکی برای او بود. لذتی داشت بزرگ شدنش و آرزوهایی که در خیال مادر پرورش پیدا می‌کرد. حتما از همان موقع دنبال بهترین دختر می‌گشت عروس خانه پسرش کند و یا نه او قرار بود عصای پیری اش شود و شغل خوبی داشته باشد. با همین فکرها می‌خوابید و صبح به شوق بیدار کردن پسر چشم باز می‌کرد.


مادر است و بچه هایش دیگر...


همه چیز به سختی یا آسانی، خوش یا ناخوش در کنار این عزیز برایش سپری می‌شد، ناگهان صدای وحشتناکی دلش را لرزاند. صدا صدای جنگ بود و نورالله که نور دیده مادر بود باید راهی می‌شد. بیست سال داشت و برای خودش مردی شده بود و مثل بقیه مردهای آن آبادی کوله بارش را بست و رفت. مادر آیه الکرسی می‌خواند و فوت می‌کرد، قرآن را از بالای سر پسر رد می‌کرد، آب را به امیدی پشت سر او می ریخت که حتما باید برگردد.


نورالله می رفت و می‌آمد تا اینکه هجده نفر پیش از او رفتند و نیامدند. قرار بود او نوزدهمین مرد روستا باشد و حالا نوبت قربانی شدنش رسیده بود که در راه خدا خونش بریزد و جاودانه شود. نمی دانم مادر این بار هم آب پشتش ریخت یا نه؟


آخرین بار بود، ایستادند کنار هم و عکس یادگاری گرفتند برای لحظه هایی که قرار بود بدون او سپری شود. وعده دیدار بعدی افتاده بود بهشت و تک پسر خانواده روج الله پور نتوانست دل از خاک سومار بکند و در 31 شهریور 61 از خدا خواست به آرزویش برسد و شهید شود.


سالهاست که برای دیدن پسر به گلزار شهیدای شیرگاه-چالی می‌رود و او را زنده تر از قبل کنار خود دارد.

 

این عکس زمانی به ثبت رسیده که نورالله برای آخرین بار به مرخصی آمد و رفت و دیگر بر نگشت.


منبع : فارس
دیدگاه شما در مورد : نوزدهمین مرد

نوزدهمین مرد