شنبه 20 آذر 1395 14:20:28

 

 

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار سوادکوه
چاپ

کد خبر : 1739

تاریخ انتشار : 01/10/1392 - 13:50

آشنایی بیشتر با سردار شهید مصطفی مرادی:

اولین شهید سوادکوه که بود؟

اگرمن دراين راه شهيد شدم برمن نگرييد زیرادشمن ازگريه كردن شما خوشحال مي شود و براي اينكه دشمنان مايوس و نا اميد شوند باصبر و استقامت و باصلابت و حيا سرشار درجهت تداوم انقلاب بكوشيد.

اولین شهید سوادکوه که بود؟
به گزارش سوادکوه آنلاین در سال 1333 در نزديكي «شيرگاه» از يك خانواده کشاورز روستائي فرزندي به دنيا آمد كه او را «مصطفي» ناميدند.دوره دبستان را در «شيرگاه »به پايان رسانيد و دوره دبيرستان را به «قائم شهر» رفت و در آنجا مشغول به تحصيل شد. در همان اول زندگي علاقه فوق العاده به اسلام داشت و هشت ساله بود كه نماز مي خواند. فعاليت اسلامي خودرا از دوره دبيرستان شروع کرد. وقتي كه در «قائم شهر» مشغول درس خواندن بود در كلاسهاي علوم اسلامي هم شركت مي كرد و در وقتهاي مناسب در تبليغ ديگران فعاليت مي کرد. حين درس خواندن با مشكلات زيادي مواجه بود اما با وجود همه مشكلات هيچ وقت به پدر و مادر چيزي نمي گفت. اخلاق و رفتار او چنان زبانزد ديگران بود كه وقتي صحبت از ايشان مي شد او را به عنوان يك فرد مسلمان و مومن معرفي مي كردند. پس از اتمام دوره دبيرستان در سال 1355 ديپلم گرفت و در سال 1356 جهت خدمت نظام وظيفه به يكي از روستاهاي اطراف« گرگان» اعزام شد.


او مخالف رژيم شاه بود و به همين دليل محل خدمت را ترك مي كرد و به «تهران» يا «قم» جهت شركت در راهپيمائي و تظاهرات مي رفت. در سال 1357 وقتي كه انقلاب شكوهمند اسلامي به اوج خود رسيده بود و زماني كه اعتصابات و نارضايتي مردم بالا گرفته بود،ايشان مدرسه محل خدمت را تعطيل كرده و مستقيم به راهپيمائي و تظاهرات در «تهران» و شهرها ديگر مي رفتند. در راهپيمائي روز هفده شهريور و كشتار وحشيانه مردم بي گناه به دست رژيم سفاك پهلوي حضور داشت. بعد از پيروزي انقلاب وتشکيل كميته ها در سراسر كشور، ايشان به« قم» رفتند و در كميته آنجا مشغول پاسداري شدند.

 

او با اينکه موقعيت شغلي بسيارخوبي در آموزش وپرورش داشت آن را را رها کرد و براي خدمت در عرصه جهاد و شهادت به کسوت رزمندگان اسلام در آمد و به جمع برادران کميته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست وعضو سپاه پاسداران قم شد و تازماني كه امام در قم بودند جزء پاسداران بيت حضرت امام بود. موقعي كه امام كسالت پيدا كرد و جهت رفع كسالت در تهران بستري شدند،شهيدمرادي 15 روز جهت پاسداري از امام به تهران آمد و سپس به قم بازگشتند .هميشه آرزوي شهادت داشتند. او همزمان در واحد عمليات سپاه بود. وي در اوائل فروردين 59 به «مازندران» براي اخرين بار به ديدار پدر و مادر آمد.اين ديدار 15 روز طول كشيد و بعد براي رفتن به «قم» خداحافظي كرد. اين خداحافظي آخرين ديدارشان را نمايان گر مي ساخت.

 

رفتن ايشان به« قم » همزمان با فعاليت هاي ارتش عراق وضد انقلاب در مناطق مرزي کردستان بود. وي بصورت داوطلبانه و بعنوان مسئول گروه ضربت اعزامي از سپاه قم و قائم مقام فرمانده گردان سپاه،پس از يك دوره آموزش كوتاه مدت يك هفته اي به« كرمانشاه» و مناطق مرزي اعزام شد. در آن موقع عراق كه گاهي حمله هوائي و زميني انجام مي دادو هنوز جنگ تحميلي شروع نشده بود.پس از مدتي كه در آنجا بودند به آنان اطلاع دادند كه پادگان «سنندج »از طرف ضد انقلابيون محاصره شده و افسران و درجه داران ارتش مستقر در داخل پادگان از شدت تشنگي و گرسنگي و حملات خمپاره اي اشرار يکي يکي به شهادت مي رسند. ايشان به همراه هفتاد نفر از اعضاي گردان اعزامي از قم براي نجات افسران ودرجه داران درون پادگان و شكستن محاصره وارد عمل مي شوند در اين عمليات که منجر به ازاد سازي پادگان و شگستن محاصره مي شود،شهيد «مرادي» در يک مرحله از ناحيه دست زخمي مي شود و به بيمارستان انتقال مي يابد. پس از مداواي مختصر و سرپائي از ايشان درخواست مي شود كه براي ادامه مداوا به تهران اعزام شوند. ولي ايشان نمي پذيرند و مي گويند که من بنا ندارم برگردم، مگر اينکه شهيد شوم و جنازه ام را برگردد. بعد از آن با ايمان راسخ و روحيه بشاش محددا وارد صحنه نبرد شده و با صداي بلند الله اكبر حمله كردند و پادگان را از دست ضد انقلاب رها كردند و در اين نبرد خونين گلوله دشمن به قلب وي اصابت كرده و به درجه رفيع شهادت رسيدو بدين ترتيب در تاريخ 8/2/59 به هدف و آرمان خود كه همان شهادت بود، رسيد.

 

 

 

وصيت نامه شهيد مصطفي مرادي


ان الله اشتري من المومنين و انفسهم بان لهم الجنه.

 

به درستي كه خداوند مشتري خوبي براي جان مال مومنان وبه پاي بهشت است.)سلام برانبياء واولياء وسلام بر امامان برحق خدا وسلام برحسين سالار شهيدان سلام بر مهدي صاحب الزمان (عج)سلام بر نائب برحقش خميني روح الله من در حالي وصيت نامه خود را مي نويسم كه عازم بسر حداد جمهوري اسلامي ايران به استان مظلومان ايران كردستان به سنندج مي باشم تا به كمك و ياري ديگر برادران جان بر كف بشتابم اين وظيفه ديني وعقيدتي مرا برآن داشت تا در مرزهاي وطني از مرزهاي مكتبي خود دفاع كنم من زماني بسوي جبهه كفر عليه ظلمت عازم مي شوم كه همه قدرتهاي شرق وغرب در جهت ضربه زدن به نظام نوپاي جمهوري اسلامي قد علم كردند وبا مسلح كردن گروهكهاي الحادي در غرب كشور در صدد تجزيه كردستان مظلوم مي باشند و اين امر برايم احساس خطر شد تا راهي سنندج شوم تا بامزدوران از خدا بي خبر تا آخرين نفس بجنگم و سنندج مظلوم را از لوث وجود مزدوران پاك گردانم و اگر اين كاررا عملي كردم زماني است كه به نداي هل من ناصر ينصرني حسين زمان لبيك گفتم و دراين موقع براحتي بجنگم حق خودم را نسبت به اسلام و قرآن وفاداري به امام عزيزو ولايت امر را ثابت گردانم وبه همه راهيان حق وحقيقت به همه پويندگان طريقت الله سفارش مي كنم درجهت پيشبرد اهداف جمهوري اسلامي پابه پاي امام قدم برداشته و درجهت نابودي امپرياليسم ومزدوران شرق وغرب تلاش مستمري داشته ازخداي بزرگ بخواهيد تا پروردگارمنان همه ياوران دين خدا را نصرت پيروزي عطافرمايد.سخني ديگربه پدرومادرم.برادران وخواهران دارم كه ازآنان مي خواهم همواره به رهبري امام امت ثابت قدم بوده و در جهت انقلاب قدم برداشته وامام راتنهانگذاريد اگرمن دراين راه شهيد شدم برمن نگرييد زیرادشمن ازگريه كردن شما خوشحال مي شود و براي اينكه دشمنان مايوس ونا اميد شوند باصبر و استقامت و باصلابت و حيا سرشار درجهت تداوم انقلاب بكوشيد. در پايان ازامت اسلام خواهانم براي ياري رساندن رزمندگان جان بركف آماده نبرد باشند.ان تنصرالله ينصركم ويثبت اقدامكم. والسلام، خداياخدايا تاانقلاب مهدي خميني را نگهدار

نویسنده : شیرزاد نبوی

دیدگاه شما در مورد : اولین شهید سوادکوه که بود؟

اولین شهید سوادکوه که بود؟