دوشنبه 15 آذر 1395 18:00:49

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادداشت و مقاله
چاپ

کد خبر : 1347

تاریخ انتشار : 07/09/1392 - 23:37

غیبت شاعران مازندران در عرصه ی شعر ایران

آنچه که در عرصه ی شعر امروز ایران آشکارا به چشم می آید غیبت شاعران مازندران و شعر مازندران است ؛ سرزمینی که نیما پدر شعر نوی فارسی از آن برخاسته است

غیبت شاعران مازندران در عرصه ی شعر ایران

سوادکوه- خوب به خاطر دارم  حدود 11 سال پیش که در کنگره شعر جوان کشور در تهران حضور پیدا کردم ، فرصتی دست داد تا دقایقی در حضور یکی از شاعران مطرح کشورمان تعدادی از شعرهای خوب شاعران جوان مازندرانی را برایش بخوانم ، عکس العملش تفاوت چندانی نداشت با واکنش دیگر شاعران و نویسندگانی که در فرصت ها و کنگره ها و جمع های عمومی و خصوصی تمام این سال ها با شعر شاعران مازندران مواجه شدند ؛ تحسین و تحیر ! تحسین در برابر خوش فکری و ذوق و خلاقیت شاعران مازنی و تحیر از این بابت که چرا این شعر ها را نشنیده اند ، چرا نام شاعرانی تا این حد خوش ذوق به گوش شان آشنا نیست. بدیهی است در این میان به هیچ وجه اشاره ای به انبوه شعر های تهی و بی اثر ندارم که شور بختانه تنها وقت با ارزش کلمات را گرفته اند ، سخن از نسل هایی از بهترین و خوش ذوق ترین و با سوادترین شاعران این دیار است که با جمعی از کیفی ترین آنها از دهه ی هفتاد تا به امروز  آشنایی و دوستی و مراودت دارم.

لزومی ندارد تا نام ها را کنار هم بگذاریم و به تجربه های متفاوت شخصی ، گروهی یا انجمن ها و جمع های مختلف و یا تلاش های ناکام در جریان سازی اشاره کنیم. آنچه که در عرصه ی شعر امروز ایران آشکارا به چشم می آید غیبت شاعران مازندران و شعر مازندران است ؛ سرزمینی که نیما پدر شعر نوی فارسی از آن برخاسته است و یکی از استعداد های بی نظیر تجربه ای متفاوت از شعر سپید یعنی سلمان هراتی را به ادبیات پس از انقلاب معرفی کرده است.

قضاوت در  خصوص چرایی این غیبتِ آشکار البته به مانند هر قضاوتی دشوار است. آنچه من پیش روی شما از ریشه های این ناکامی می گذارم حاصل برخی تجربه ها از حضور در انجمن های مختلف ، حضور در جمع های ادبی ، مطالعه ی مستمر آخرین آثار شاعران استان و خواندن و شنیدن نقد های مختلف و نتیجه ی هم نشینی 17 ساله با جمعی از بی نظیرترین استعدادهای شعری مازندران است ؛

  1. نقد صرفاً مجال به چالش کشیدن یک اثر و یا تلاشی همه جانبه برای از میدان به در بردن یک جریان شعری نیست. نقد وآنچه من" جریان نقد " می نامم اگر به همان جدیتی که از نقد انتظار می رود در ارتباط منظم و مستمر با آثار شاعران باشد، عاملی اساسی و فرصتی مغتنم برای بر کشیدن شعر به شمار خواهد آمد. مایلم خیلی روشن و شفاف به شما بگویم که گفتگوی پر دامنه در خصوص یک اثر، برگزاری نشست های متعدد در خصوص آن و کشاندن این بحث ها و اختلاف نظر ها به فضای مجازی و البته جمع های ادبی کشور به حضور موثر شعر مازندران کمک اساسی خواهد کرد. حقیقت آن است که گفتگو در خصوص یک شاعر و یا آثار وی و اهتمام به تداوم این بحث ها به طرز معجزه آسایی توجه ها را به محیط پیرامونی آن شاعر و شاعران هم دوره ی وی و انجمن های ادبی که وی در آنها زیست شاعرانه داشته است جلب می کند. هم چنان تلاش می کنم این یادداشت سوء تفاهمی بر نینگیزد اما به نظر می رسد شعر مازندران و شاعرانِ به غایت با استعدادِ این دیار  خود را از تجربه های سودمند نقد محروم می کنند. فرصت های فراوانی هنوز پیش روی ماست و شعر مازندران با همه ی خوش ذوقی ها و بداعت هایش می تواند به کمک منتقدان، حوزه اثرگذاریش را گسترش دهد؛ شاعران از نقد های جدی استقبال کنند و با سعه ی صدر و البته دور اندیشی، فضای گفتگو های چالشی در خصوص اثر خود را فراهم کنند، جلسات بحث و نقد را به دانشگاه ها و شهرهای مختلف ببرند و مجامع ادبی در کشور را مجاب کنند که گفتگوهایی که در خصوص یک اثر مشخص از مازندران در گرفته چنان جدی و عمیق است که ایشان نیز چاره ای جز دخالت در فرآیند نقد آن اثر ندارند. چه بهتر که ورود ایشان برای به چالش کشیدن آن اثر باشد ، چون بعد از آن نوبت منتقدان دیگری ست که به میدان بحث در آیند. هم چنان که پیش از این اشاره کردم شعر مازندران دارای چنان لحظات ناب و بدیعی است که بی تردید یک جریان نقد هدفمند می تواند با استفاده از آن نوآوری ها و خلاقیت ها به شکل گیری یک جریان شعر برآمده از مازندران کمک کند.   
  2. هر جامعه شناس مسأله ای دارد، مسأله ای که عمر علمی اش را معطوف به آن می کند و در تمام تالیفات و آثار و سخنرانی ها و نظریه پردازی هایش آن مسأله حضوری پر رنگ و اساسی دارد . مسأله ی امیل دورکیم "همبستگی" بود. اگر از نگاه دورکیم این یاد داشت را ادامه دهیم باید اشاره ای به عدم همبستگی بین شاعران مازندران و جمع ها و جریان های شعری در مازندران بکنیم. می خواهم بگویم اساساً مشکل گسست غرب و شرق مازندران نیست بلکه حتا میان شهر های هم جوار و حتا در یک شهر بین انجمن ها و جمع های ادبی هم همبستگی وجود ندارد. منظورم این نیست که همه یک سخن بگویند و یا در ساختار و زبان و محتوا و جهان بینی به اشتراک نظر برسند. بحث بر سر ساده ترین شکل همبستگی یعنی یک تعامل و ارتباط منظم و البته موثر هست. باید اذعان نمود شاعران و جمع های شعری مازندران جزیر ه های از هم دور افتاده ای هستند که از دیدار منظم هم محرومند. در این دیدار ها هر چند قرار نیست لزوماً به یک سخن واحد برسیم، اما به شکل گیری یک جریان شعری کمک خواهیم کرد؛ جریان شعری که منتقدان و مخاطبان شعر از درون آن البته اشتراک ها و تضاد هایی را بیرون خواهد کشید و در خصوص این جریان گفتگو هایی در خواهد گرفت که هم به دوام و پویایی این جریان کمک خواهد کرد و هم به اثر بخشی شعر مازندران در کشور. هرچه که در سایر بخش ها ممکن است هنوز فرصت های متنوعی داشته باشیم  اما در خصوص همبستگی زمان و فرصت چندانی نداریم و تا دیر نشده باید زمینه های ارتباط منظم را فراهم کنیم.
  3. یکی از اساسی ترین لحظات و دقایق یک شاعر مواجهه ی او با کلمات است . فهم او از کلمه ، احساسی که از آن کلمه دارد ، تاریخچه ای که از آن کلمه در ذهن دارد ، تصوری که از آن کلمه در ذهنش شکل می گیرد ، هدفش از انتخاب آن کلمه ، هدفش از گذاشتن آن کلمه در کنار کلمه ای دیگر، یا حتا بی هدفی اش از انتخاب کلمه ای خاص ، برداشت شهودی ای که از آن کلمه دارد ، برداشت عینی شاعر از آن کلمه ، آن کلمه را چه شکلی می بیند؟ چه شکلی می خواهد ؟ یا چه شکلی می خواهد به آن بدهد ؟ می خواهد مخاطب آن کلمه را چه طور ببیند ؟ چه طوربخواند ؟ چه طور بفهمد ؟ چه طور تصور کند ؟همیشه استثنا وجود دارد ولی به نظرم در غالب اشعار بهترین شاعران مازندران هم نوع مواجهه ی با کلمات فارسی نیست. توضیح آن دشوار و حتی کمی پیچیده است، اما به نظر در توضیحی یک خطی بتوان گفت زمانی که به یک زبان می گوییم باید تمام فهم و نگاه و تصور ما از کلمات آن شعر از جنس آن زبان باشد.( عجیب آن که از آن سو در بخش قابل توجهی از شعر مازندرانی با مشکل فارسی نویسی مواجه ایم و به نظر در نسل تازه تر شاعران بومی تصور و نگاه مازندرانی به کلمات در حال کم رنگ شدن است.)
  4. حضور موثر شاعران و شعر مازندران در کشور بستگی معناداری با وضعیت شعر بومی مازندران دارد. تجربه ی گیلان پیش روی ماست . حقیقت آن است که در استان گیلان پیش از آنکه جریان شعر فارسی شاعران گیلانی حضوری جدی و موثر در مجلات ، محافل ، کنگره ها و فضا های مجازی ادبی بیابد ، این شعر گیلکی بود که اوج گرفت . شعر بومی گیلان با برگزاری منظم و مستمر کنگره ها و عصر شعر هایی که صرفاً به شعر گیلکی اختصاص داشت ،  برقراری  یک پیوند با برنامه و هدف مند با موسیقی ، حضور گسترده در مجلات ادبی ، شکل دادن یک جریان نقد قوی و موفق در کنار جریان شعر بومی ، یاری رسانی موثر دستگا ه های فرهنگی استان به ویژه کمک اثر بخش شبکه ی باران ، نوآوری های چشم گیر در شعر گیلکی از سوی جوانانی که تصور درست و کم خطایی از فرهنگ و فولکلور  و جهان بینی گیلکی داشته اند و به توفیق کم نظیری دست یافت. مجامع و جلسات شعر مازنی کم تعداد و کم اثر هستند. انجمن تخصصی شعر مازندرانی با حضور پیش کسوتان و جوانان علاقه مند شکل نگرفته است  تعداد عصر شعرها و جلسات شعر مازنی خوانی در طول سال بسیار کم و ناامید کننده هست. معدود جوانانی که هنوز با علاقه مندی شعر مازندرانی می سرایند نیاز جدی به مطالعات عمیق و مفصل در خصوص فرهنگ و سنت و فولکلور مازندران و از آن بیشتر نیاز به تصوری درست از شعر مازنی دارند.
  5. شکل گیری یک جریان شعری ، فرایندی کاملاً طبیعی ست و با چند جلسه و ردیف کردن با ربط و بی ربط اصطلاحات و سبک ها و فرم ها اتفاقی نخواهد افتاد. به عنوان مثال پست مدرنیسم چنان گسترده و پر بحث  است و برای فهم درست آن به چنان دانش و زبان شناسی و فلسفه شناسی و جامعه شناسی و روان شناسی ای نیاز است که از ساده کردن و ساده فهم کردن بیش از حد تصور آن در برخی مجامع ادبی متعجب می شوم. برای حضوری فعال و اثر بخش در صحنه ی شعر کشور نیاز جدی به مطالعات عمیق تئوریک داریم ، نیاز جدی به مطالعه ی هدف مند دوره های مختلف ادبی با تفکیکی دوره های ادبی تاریخ ادبیات کشور و تاریخ ادبیات غرب حداقل از قرن 19 به این سو داریم و البته ضرورت دارد تا دسترسی مستقیم و نه از راه ترجمه، به نظریه پردازی های ادبی ، شعر ها و نقد ها در زبان اصلی داشته باشیم و لازم است بدانیم کوبیسم ، پست مدرنیسم ، سورئالیسم و . . شبیه شوخی هایی نیست که در برخی جلسات می شنویم.


دیدگاه شما در مورد : غیبت شاعران مازندران در عرصه ی شعر ایران

غیبت شاعران مازندران در عرصه ی شعر ایران