یکشنبه 14 آذر 1395 21:52:37

 

 

   

 

   

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاريخ و فرهنگ سوادكوه
چاپ

کد خبر : 108

تاریخ انتشار : 28/06/1392 - 06:53

نگاهي كوتاه به زندگي رضا خان

نگاهي كوتاه به زندگي رضا خان

سوادكوه- رضاخان 24 اسفند 1256 ه.ش در روستای آلاشت از توابع سوادکوه استان مازنداران به دنیا آمد. او تا یک سال قبل از کودتای سوم  اسفند 1299 که نخست به مقام سردار سپه، رئیس الوزرایی و سرانجام سلطنت رسید، افسر قزاق ساده ای بیش نبود و حداکثر ترقی او پس از درجه میرپنجی یا سرتیپی، امیر تومانی یا سرلشگری بود.

رضاخان ابتدا وارد فوج سوادکوه شد و کار خود را با سربازی و انجام فعالیت های ساده آغاز کرد. وقتی ناصرالدین شاه قاجار در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در شهر ری مورد اصابت گلوله میرزا رضا کرمانی قرار گرفت، امین السطان فوج سوادکوه را که از آماده ترین و معروف ترین نیروهای نظامی ایران بود به تهران فرا خواند تا پرسنل آن از سفارت خانه های کشورهای خارجی و مراکز حساس تهران حفاظت نماید. رضاخان به مرور زمان درجات مختلف نظامی را به دست آورد و سپس فرمانده قزاق شد.

از القاب نظامی رضاخان می توان به رضا شصت تیر و رضا ماکسیم اشاره کرد. ژرارد دو ویلیه نویسنده فرانسوی درباره این القاب با اشاره به جنگ سخت نیروهای قزاق با یاغیان محلی غرب کشور می نویسد:« در این جنگ برای اولین بار از یک مسلسل جدید به نام ماکسیم که از فرانسه وارد شده بود استفاده شد و رضاخان با بهره گیری از همین مسلسل، یاغیان را که تعداد آن ها سه برابر نیروهای قزاق بود، تار و مار کرد و از آن به بعد به رضا ماکسیم معروف شد». رضاخان بعد از غلبه بر نیروهای میرزا کوچک خان جنگلی به درجه میرپنچی رسید.

درباره خصوصیات و ویژگیهای شخصیتی رضاخان می توان گفت که «باهوش، سخت کوش، صریح و بی رحم بود و حافظه ای بسیار قوی و اعتماد به نفس سرشاری داشت که در نتیجه موفقیت، به تکبر تبدیل شد. آموزش رسمی ناچیزی دیده بود، اما در امور سازمان دهی و رهبری نظامی با تجربه بود. از لحاظ عاطفی ناسیونالیست بود. در انتخاب وسایل رسیدن به هدف، پراگماتیک و در کاربرد شیوه هایی که به نظرش برای تحقق اهداف شخصی و ملی ضرورت داشت، بی رحم بود. اراده ای آهنین داشت که در چندین مورد جانش را نجات داده بود. او دو کیفیت متضاد را که به ندرت در یک فرد دیده می شود را به گونه ای موفقیت آمیز در خود جمع داشت. از یک سو تندخویی و صراحت لهجه ای تا سر حد بی نزاکتی و حتی گاهی دریدگی و از دیگر سو قدرت پنهان کردن نظرها، نقشه ها و حتی کینه های شخصی، به طوری که وقتی نیاتش را آشکار می کرد، تقریباً همگان شگفت زده می شدند. او هیچ دلبستگی به آزادی نداشت ولی در ابتدای امر وانمود می کرد که در چارچوب نظم و قانون عمل می کند.»

رضاخان و کودتا
 کودتای سوم اسفند 1299 رضاخان را به وسط عرصه سیاسی ایران پرتاب نمود. تا قبل از آن کمتر کسی از مردم  ایران نام رضاخان را شنیده بود. درباره کودتای سوم اسفند امیل لوسوتور، استاد سابق دانشکده حقوق تهران در کتاب «وقایع ایران» توضیحات ذیل را می نویسد:

«قزاق ها از قزوین که پایگاه اصلی ارتش بریتانیا در شمال ایران است به راه افتاده اند. کدام احمق باور می کند در شهری که همه چیز حتی نام کوچه ها انگلیسی شده است، انگلیسی ها از عزیمت 2500 سرباز بی خبر و از نیات ایشان بی اطلاع بوده و نتوانسته باشند از اجرای نقشه آنان جلوگیری به عمل آورند. به اضافه چند روز پیش از خروج این عصیان ساختگی سه هزار سرباز انگلیسی به قزوین احضار شدند که جای خالی قزاق ها را پر کنند. دیکتاتور (سید ضیاء) مرتباً از سفارت انگلیس دستور می گیرد و پنهان هم نمی کند. هر روز اتومبیلش با یک اسکورت سوار مسلح (اسکورت مرکب از داشناک ها) داخل پارک سفارت انگلستان می شود.»

حکومت سید ضیاالدین طباطبایی که به کابینه سیاه مشهور شد، در 3 خرداد 1300 سقوط کرد و نخست وزیر پس از سه ماه مجبور به ترک خاک ایران گردید و جای خود را به قوام السلطنه سپرد. از این تاریخ، رضاخان سردار سپه، مرد قوی ایران شد و در مدت دو سال و نیمی که سمت وزارت جنگ را به عهده داشت، زمامدار واقعی ایران به شمار می رفت. در این مدت کابینه های متعددی بر سر کار آمدند که غالباً ضعیف و در برابر قدرت وزیر جنگ بی اختیار بودند. به این جهت سردار سپه توانست موقعیت خود را تحکیم و با کمک ارتش جدیدی که تأسیس کرده بود، زمینه زمامداری خود را فراهم ساخت.

در این مدت رضاخان به گونه ای عمل نمود که توانست اعتماد احمدشاه را جلب نماید. او به ظاهر شاه پرستی و اطاعت محض از احمدشاه را شعار خود ساخت و کم کم به کمک یاران و رفقای نظامی خود که با برخی از آنان هم قسم شده بود، معاندین و مخالفین خویش را یک به یک از پیش پا برداشت... در موقع تودیع احمد شاه در قصرشیرین به قدم های وی افتاد، پای او را بوسه زد و قسم یاد نمود که به سلطنت او خیانت نکند و جز شاه پرستی طریقه ی دیگری اتخاذ ننماید.
 
در آن هنگام، رضاخان ابتدا به فکر تشکیل حکومت جمهوری بود اما با مخالفت های جدی مواجه شد. بنابراین او از سودای جمهوریت و ریاست جمهوری مادام العمر ایران دست برداشت. ولی فکر حکومت مطلقه و بلامنازع بر ایران را که مستلزم خلع قاجاریه از سلطنت بود، رها نکرد.

قدرت یابی رضاخان و دخالت های متوالی او در امور مملکتی با واکنش های جدی نیز روبه رو شد. سخنان شهید مدرس در مجلس، قبل از به قدرت رسیدن رضاخان هنوز طنین انداز است: «... عجالتاً امنیت در دست کسی است که اغلب ماها خوش وقت نیستیم. شما مگر ضعف نفس دارید، این حرف ها را می زنید و در پرده سخن می گوئید. ما بر هر کسی قدرت داریم. از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم. رئیس الوزرا بیاوریم سوال کنیم، استیضاح کنیم، عزلش کنیم و همچنین رضاخان را استیضاح کنیم، عزل کنیم... تغییر دادن وزیر جنگ کاری ندارد.»

رضاخان به سلطنت می رسد
 رضاخان کمتر از یک سال پس از آن که به پادشاهی رسید، خود را منجی ایران دانست. تکبر و نخوت شاهانه خود را نشان داد و ادعا کرد که «اهالی ایران با عجز و پافشاری و به وسیله مجلس موسسان، سرپرستی این مملکت را از من تقاضا کردند... پیش از من دولت در ایران کلمه ای تو خالی شده بود... در ایران سلطان مملکت هئیت دولت را به کار وا می دارد، مجلس شورای ملی را هم به انجام تکالیف آشنا می کند. تجار، ملاکین، شهرنشینان و حتی زارعین  را هم به کار می گمارد.» خلاصه مردی که می خواست نقش قهرمان را بازی می کند، همه چیز و همه ی افراد را بی عرضه و نالایق و در بهترین حالت متوسط می دانست.

رضاشاه برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد.

رضاشاه در دوران زمامداری خود اصلاحاتی را انجام داد که هرچند قاعده‌مند نبود، نشان می‌دهد که وی خواهان ایرانی بود که از یک سو رها از نفوذ روحانیون، شورش عشایر و اختلافات قومی و نیروهای گریز از مرکز، از سوی دیگر دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا، زنان غربی، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه‏ های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانک‌های سرمایه‌گذار و فروشگاه‌های زنجیره‌ای باشد. او برای رسیدن به هدفش (بازسازی ایران طبق تصویر غرب) دست به مذهب‌زدایی، برانداختن قبیله‌گرایی، گسترش ملی‌گرایی، توسعه آموزشی و سرمایه‌داری دولتی زد.

رضاشاه تلاش گسترده ای را برای محدود نمودن روحانیت در عرصه اجتماعی آغاز نمود. وی برای غیر دینی ساختن جامعه، عملیات گسترده ای را در چند جبهه آغاز کرد. واگذاری کار وزارت عدلیه به علی اکبر داور، برکنار کردن قضات سنتی و روی کار آوردن حقوق دانان تحصیل کرده، استناد به قوانین مدنی مخالف شرع اسلام، منع کردن روحانیت از انجام کارهای ثبت اسناد و جلوگیری از دخالت آنان در تشخیص و تطبیق با مسائل شرعی، ممانعت از حضور روحانیون در مجلس، غیر قانونی اعلام کردن تظاهرات عمومی در عید قربان و زنجیر زنی در ماه محرم، محدودیت در سفرهای حج و عتبات عالیات و... در راستای سیاست مزبور صورت گرفت.

یکی از کارهای بحث انگیز رضاشاه نوع نگاهش به حجاب و کشف حجاب زنان ایرانی بوده است. در سال 1353 ه.ش زن رضاشاه (مادر محمدرضا پهلوی) در حضور اسدالله علم، وزیر دربار پهلوی اقرار کرده که رضا شاه در مسیر دانشسرا به او گفته است: «ترجیح می دهد بمیرد و در زندگی زنش را سر برهنه به مردان غریبه نشان ندهد، اما چاره ای دیگری ندارد، چون در غیر این صورت دیگران فکر خواهند کرد ایرانیان وحشی و عقب مانده اند.»

حاج مهدی قلی خان هدایت در خاطرات و خطرات درباره این قضیه می نویسد: «پلیس دستور یافت روسری را از سر زن ها بکشد، روسری ها پاره شد و اگر ارزش داشت، تصاحب (می گردید)، مدتی زد و خورد بین پلیس و زن ها ادامه داشت. بسیاری زن ها را شنیدم که از خانه بیرون نیامدند. امر شد مبرزین محل مجالس ترتیب بدهند زن و مرد را دعوت کنند که اختلاط عادی شود... مردان بی ناموس و متملقان چابلوس زن های خودشان را به مجالس رقص بردند و به الدنگ ها سپردند.»

از دیدگاه کاتوزیان تلاش های رضاشاه برای متحد الشکل شدن پوشش مردم ایران، مقدمه کشف حجاب بود کاری که «نه رهایی بود و نه پیشرفت، اقدام خودکامه و شبه مدرنیستی یک مستبد و معدودی متعصب بی ریشه بود که او را همچون ناجی ایران می ستودند.» 
 
رضا شاه در طول دوران سلطنت خود هر صدای منتقدی را خاموش نمود. مایکل زیرنسکی درباره سلطنت رضاشاه می نویسد: «طی سلطنت 15 ساله رضا شاه، بسیاری از ایرانیان سرشناس از موافقان و مخالفان به علت شیوه حکومت او که با جنون بدگمانی (پارانویا) همراه بود، جان خود را از دست دادند. از جمله این افراد می توان به وزیر خارجه شاهزاده فیروز فرمانفرمائیان، وزیر دادگستری علی اکبر داور، وزیر دربار عبدالحسین تیمورتاش، سید حسن مدرس، روحانی سیاستمدار، اشاره کرد... افراد بسیار دیگری رنج بردند اما زنده ماندند.»

سرانجام رضاخان
رضا شاه توانست صورت بندی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور را دگرگون سازد. ساختار سیاسی حکومت رضا شاه بر سه پایه ارتش، بوروکراسی مدرن و پشتیبانی گسترده دربار مبتنی بود. از این رو می توان گفت پایگاه های طبقاتی قدرتمند و پشتیبانان اجتماعی نیرومند و بنابراین بنیادهای مدنی استواری نداشت. رژیم برای مهار مخالفت های طبقاتی و قومی، هر چه بیشتر به خشونت متوسل می شد تا جایی که در سال 1320 بیشتر اروپائیان و ایرانیان در این فکر بوند که آیا سرکوب ادامه خواهد داشت، آیا افسران رژیم را سرنگون خواهند کرد و یا تنش های اجتماعی دیر یا زود به انقلابی خونین تبدیل خواهد شد.

اما در این بین تحولات بین المللی سرنوشت دیگری را برای رضاشاه رقم زده بود. روز 22 ژوئن سال 1941 (اول تیرماه 1320) جهان از خبر حمله نیروهای آلمان هیتلری به شوروی دچار شگفتی شد. با حمله نیروهای آلمان به شوروی، رضاشاه دیگر نه می توانست روی نفوذ آلمانی ها برای جلوگیری از تجاوز روس ها به ایران حساب کند و نه می توانست به حمایت انگلستان در برابر تهاجم احتمالی شوروی امیدوار باشد.

ژرارد دو ویلیه نویسنده فرانسوی از قول علی ایزدی که یکی از خدمتگزاران محرم دربار در آن زمان بوده است، می نویسد: « آن شب اول تیرماه (اول تیرماه 1320) من منظره ای را به چشم خود دیدم که در تمام عمر ندیده بودم. رضا شاه سر در گریبان خود فرو برده بود و می گریست... من تا آن شب هرگز اشک او را ندیده بودم».

با هجوم نیروهای انگلیسی و شوروی در شهریور 1320 و فرو ریختن پایه های استبداد، نارضایتی های سرکوب شده شانزده ساله بیرون ریخت. در برابر تهاجم متفقین، مقاومت ارتش ایران به خصوص در شمال، فاجعه آمیز بود. بسیاری از فرماندهان لشکرها راه فرار در پیش گرفتند و کوچکترین مقاومتی نشان دادند. رضاشاه پس از سه روز جنگ، دستور ترک مقاومت را صادر کرد، اما در واقع قبل از صدور این دستور هر گونه مقاومتی پایان یافته بود. انگلیسی ها او را از سلطنت خلع و ابتدا به جزیره موریس در جنوب اقیانوس هند بردند و سپس در فروردین 1321 به ژوهانسبورگ منتقل ساختند و در همان جا در 4 مرداد 1323 درگذشت. 


منبع : الف
برای این پست 1 دیدگاه مطرح شده است. شما نیز دیدگاه خود را بیان کنید
  • پاسخ به نظر سه شنبه 02 مهر 1392 - 12:39
    نگار

    گرچه نظامت بر پایه عدالت نبود ولی مرد بودی

    7 0
دیدگاه شما در مورد : نگاهي كوتاه به زندگي رضا خان

نگاهي كوتاه به زندگي رضا خان